73 سوو یاو

لت زرا سّ

2 اشارات رین ۱ انتشارا ات نگاه

انتشارات نگاه/ مقابل دانشگاه/ خیابان فروردین/ تلفن ۶۴۰۸۹۷۱

انتشارات زرین/خیا بان جمهوری شرقی / تلفن ۳۰۵۲۵۶

شرح سودی بر حافظ با

مجمد سودی بسئوی

ترجمه دکتر عصمت ستار زاده

چاپ پنجم ( چاپ اول زرین و نگاه ) ۱۳۶۶ تیراژ ۴۴۰۰ نسخه

چاپ ۱۲۸

حق چاپ محفوظ

استدرا کات

ص۱۴۷۸. به‌بمن‌رایت منصورشاشی» اصرار شارح در رد ارتباط این خزل باشاه منصور بی‌مورد است.

ص ۱۴۸۱. دل درجهان مبند وزمستی سوال کن»یعنی به جهان‌دل مبند وفیض جام‌و قصه‌ی جمشید را از مست بپرس - چون او درمستی به‌اینها رسیده است.

ص ۱۵۰۲. سالام فیه حتی‌مطلع) لفجر. آبه‌ی قرآن است از سوره‌ی قدر و در اصل «سلام‌ه ی حتی طلع| لفجر » است (درآن تا دمیدن سپیده سلامت هست) .

ص۱ ۰۱۵۵ قمار بنابر ذکر کتاب اعلاق‌النفیسه ظاهراً کامبوج است وربطی به‌هند ندارد.

صس۱۵۶۳. بیشترز انکه شود کاسه‌ی سرخاثانداز. تصور می‌کنم درش رح این بیت شارح بیراهه رفته است وباید آن‌را ب‌یکی از دوصورت زبر شرح کرد:۱) برخیزوپیش از آنکه کاسه سر خالك شود. در کاسه‌ی زرآب‌طربنالانداز؛ ۲) برخیزوپیش از آنکه کاسه‌ی سردرخالك انداخته شود. در کاسه‌ی زر... خالانداز را در مورد دومی پاید در قیاس با زیرانداز» روانداز... معنی کرد ونه آن آلت که برای ریختن خاك به‌کار می‌ر ود.

ص ۱۵۷۱. بخواه جام و گلابی به‌خاگ آدم‌ریز. دشتی در نقثی از حافظ بحثی‌در باب این مصراع دارد وآن‌را بخواه جام وشرابی به‌خاك آدم‌ریز دانسته» که ناسخان در آن دستکاری کرده‌اند. البته تعبیر شارح هم همان است.

ص۱۵۷۱. معلوم نیست چرا شارح همه‌جا تصورش از معشوق حافظ پسر است؛ آیا نقش خوبشتن درآب می‌دیده؟

س ۱۵۷۲. هار تعبیه در حکم پادشاه انگیز. تصور می‌کنم مفهوم این‌مصراع چنین باشد: وقتی شاه حکمی (نامناسب) می‌کند (برای تخفیف با پیشگیری ازاجرای آن) هزار تعبیه برانگیز (کنك سوارکن» وسیله بتراش...).

ص‌۰۱۵۷۵ جمع اسم زمان با الف ونون در ادبیات فارسی رایج است مانند روزان شبان» سالیان» بامدادان» روز گاران. دستورزبان فارسی پنج استاد ص۲۸.

ص ۱۵۷۵۰. چه حله‌ها که زدم بردر دل از سرسوز. حلقه بردر زدن» همان «در زدن» است در اصطلاح امروز.

یعنی به‌امید روز رصالت, بارها در شبهای دراز از سرسوز در دل را زدم؛ از دل پرسیدم آیا امیدی به‌وصال یار هست؟ دراین بیت صحبتی از ملاژمت صاحبنظران وکا و کل تست ۱

اپن غزل در اغلب نسخه‌ها نیست. همچنین دوغزل بعدی» یعنی به‌راه میکدهعشاق راست درتك‌وتاز... وعروس کل دگرآمد به‌بزم گلشن باز.

ص۱۵۸۷. حافظ از مشرب قسمت گله بی‌انصافیست. از معنیهای مشرب که مناسب این بیت باشد» آبشخور است؛ نه‌آب.

ص ۰.۱۵۹۴ ه رکسی عربده‌ای» ای نکه مبین» آ نکه مپرس باید گفت هکس عربده‌ای می‌کشد واين می‌گوید: مبین و آن می‌گوبد: مپرس.

ص ۰۱۵۹۵ گفتمش زلف به کین که شکستی... تعبیر حافظ از زلف شکستن پریشان کردن زلف است. از جمله وقتی گوبد: چو برشکست صبا زلف عبر افشانش...

ص۰۵ ۱۶. وفا مجوی ز کس..... تلمیحی است از قصیده‌ی معروف عبدا لواسع جبلی با مطلع: مترولك شد مروت ومعدوم شد وفا زین هردو نام ماند چو سیمرغ و

ص ۰.۱۶۵۲ زبور عشق‌نوازی» منظور مزامیر داود است واشاره به‌نغمه‌خوانی بلبل.

صس۱۶۲۳. گر آن شیرین پسر خونم بریزد. حافظ چند شعر دراین مورد دارد, از جمله پار من طفل است ودلداری نمیداند هنوز خون عاشق‌را به‌جای شیر مادر می‌خورد. ظاهر بینان درمورد این اشعار تعبیرات مستهجن کرده وبه‌حافظ تاخته‌اند. تحال ایک خظاب این افعانه تمه خن نلکه شاه ات که حافط نا وادان مه اقدیاز. با دلخون می‌کند.

ص۱۶۳۴. این شعر پس ازپیروزی شاه شجاع برپدرش امیرمبارزالدین و گرفتار ساختن او سر وده شده است.

ص ۰۱۶۲۴ احوال شیخ وقاضی وشرب‌الیهودشان. درکتب فقه اسلامی آمده ال ذمه نباید متجاهر به‌امور منکر باشند, که از جمله‌ی منکرات نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوك است. بنابراین بهودیان پنهان شراب می‌خوردند وشرب‌الیهود به‌پنهانسی شراب خوردن اطلاق می‌شد. نقل به‌مضمون ازکتاب عقاید وافکار خواجه. نوشته‌ی پر تو علوی» انتشارات نشر اندیثه» ص۱۸۲.

ص ۱۶۶۲. خیال حوصله‌ی نحر می‌پرم هیهات. بعنی: من که قطره‌ای بیش نیستم, درسر آرزوی گنجایش دریا را دارم» ای داد آزاین محال اندیشیاب آرزوی محال کردن. البته مضمون عبارت شارح نی همین است.

ص ۱۶۶۷. سیار تندخوی نشیند زبخت خویش. اشاره به‌آینده است» یعنی: آن بار که حال بانو چنین نندخوست» در آینده از رحت خود نندخجو 9 تست 45 با نو 9 3 ۱

ص ۱۶۶۸. عارف به آب‌تر نکند رخت وبخت‌خویش. رخت وپخت درست است. پخت با بای فارسی مفتوح پروزن تخت. از کلمات مهمل است. :

ص ۱۶۶۹. آشنای تو ندارد سربیگانه وخویش. خیلی از شارح عجیب است که خویش را خحم معنی کرده. خویش دراپنجا به‌معنی خویشاوند وخویش‌وپیوند است ومی‌فرماید هرکه با تو آشنا شد. دیگر هوای آشنا وییگانه را ندارد» یعنی ازاندیشه‌ی قن کم ال ان و خو یشاوند فارغ است.

ص۱۶۶۹. من خرابم ز غم بارخرابانی خویش. ابن‌غزل در بسیاری از نسخه‌های معتبر نیست. هه‌چنین غزل بعدی ص ۱۶۷۲ با مطلم چوجام لعل‌تو نوشم کجابماندهوش.

س۱۶۷۵. غزلهای سیصدوسی‌وچهارم تا سیصد وسی‌ونهم» یعنی شش غزل کد قافیه‌شان در حروف صاد وضاد وطا وظاست» در اکثر نسخه‌های معتبر نیست.

ص ۰۱۶۸۷ بط مرغابی است وربطی به‌غاز ندارد.

ص ۰۱۷۰۲ به‌فردولت گیتی‌فروز.... در اغلب نسخه‌ها نیست.

ص۱۷۰۸. چند بناز پرورم مهربتان سنگدل باد پدر نمی‌کنند اين پسران اخلف لازم به‌یادا وری است که شاه‌شجاع پدر خودرا کور وزندانی کرد وسبب مر کش‌شد.

ص ۱۷۴۴. دارای جهان نصرت‌دین. نصرةالدین یحیی پسرشاه مظفر» نوه‌ی آمیر مبارزالدین وبرادرزاده وداماد شاه شجاع. پادشاه یزد ومدت کوناهی شاه فارس. درعهد شکنی. کوی.سفقت از همگنان ربوده بود.

ص۵۶ ۱۷. هرنکنه‌ای که گفتم در وصف آن شمایل, از معنیهای شمایل صورتِ» چهره ونقش صورت است (معادل نگار) . دراینجا اخلاق مناسبتی ندارد.

ص ۱۷۶۶. یارسوم پیلبانی یادگیر» سعدی گوید: يا مکن با پیلبانان دوستی با بناکن خانه‌ای درخورد پیل.

ص ۰۱۱۷۷۶ صف‌نشینان نیکخواه وپیشکاران باادب. مراد از پیشکار رییس خدمتکاران است که امروزه اورا مباشر گویند. شارح برمعنی پیشکار آ گاهی نداشته است.همچنین معنی دوستکام را درنیافته است» که یعنی دوستار ودوستخواه.

ص ۰۱۷۷۶ باده‌ی گلرنگ تیز تلخ خوشخوار سبك» در همه‌ی نسخه‌هایی کسه دیده شد» این مصراع کمابیش همین‌طور است» اما ظاهراً بین تیز وتلخ ازيك‌طرف وخوشخوار وسبك ازطرف دیگر تضادی وجود دارد. بعدهم سودی در مصراع دوم‌بیت نقل اولی را با نون مضموم ودومی‌را مفتوح خوانده است» که باقید احتیاط عرض می‌شود باید نون اولی‌را مفتوح ودومی را مضموم خواند». چون لسعل نگارداستان می‌گوید ویاقوت جام یا خام در حکم نقل مجلس است. . .

ص ۰۱۷۸۲ جای در گوشه‌ی محر اب کنند اهل کلام. مقصود از اهل کلام متکلمین هستند» فقو اتضانون 7 داد ر معانی آیات» احادیث واخبار تحقیق می کنند.

ص ۰۱۸۵0۷ سایدی طوبی ودلجوبی حورو لب حوض. منظور لب حوض کوئراست» همچنانکه درجای دبگر می‌فرماید: که از پای خمت پکسر به‌حوض کوثر اندازیم.

ص ۰۱۸۱۶ من به‌سرمنزل عنقا.... شارح کبوتر را «من عندی» وارد کرده است. اشاره‌ی حافظ به‌داستان منطق‌الطیر است ورفتن مرغان در طلب سیمرغ (عنقا) ب‌رهبری هدهد . که همان مر غ سلیمان است. ۱

ص۰۱۸۱/۸ صاحبدیوان در دوران مفول معمولا لقب وزبران بود. اظهارات‌شارح «من عندی» است.

ص۱۸۲۳. نقش‌خبال... بر کار گاه دینه‌ی بیخواب می‌زدم. کارگاء به‌معنی‌دستگاء تافتد یی انتتا:

ص۱۸۲۳. سافی به‌قول این غرم کاسه می‌گرفت. کاسه گرفتن ظاهراً به‌همان مفهوم جام گرفتن» یعنی باده نوشیدن است.

ص۱۸۴۰. بر لوح بصر خط غباری بنگارم. خط غبار از شیوه‌های خط است‌وشاه شجاع دراین شیو ددستی داشته. حافظ درآوردن لفظ غبار صنعت اپهام به کار برده‌است.

ص۱/.۴۱. من نقد روان در رهش از دیده شمارم. حافظ با واژه‌ی روان در کمال استادی بازی کرده است. ۱) در راهش از چشمم سکه‌ی رایج می‌دهم؛ ۲) در راهش از چشمم نقد جاری می‌کنم؛) در راهش نقد روحم‌را از دیده برمی‌شمارم س خرج

می‌کنم (نقد روان را در مقابل قلب دل آورده است).

ص۱۸۴۹. نسرین ونسترن به‌يك معنی نیستند. نسرین» گل یاس وحشی است از خانواده‌ی زیتونیان» نسترن گل سرخ وحشی است» از خانواده گلسرخیان (ازییانات آقای دکتر حسین گل گلاب) . متأسفانه یکی از نارساییها و گرفتاربهای خاورزمین‌بریدن از جهان عینی وقابل مشاهده وپناه‌بردن بهذهن وتخیل است.

ات هار خه شب فتاه ات ۱ افر انار واه ازفیل سووی. کهتو افیهام‌ اسان پیچیده ومطالب اساطیری وفلکلوری را بخوبی تسیر می‌کنند ومعنی می‌دهند» میان زاغ و کلاغ, اردك وغاز» نس‌پن وسترن فرق نگذارند ودر شناسایی آنها درمانند.

ص۱۸۵۲. چه غمدارم چو در عالم امین‌الدین حسن دارم. در حافظ قزوینی قوام‌الدین حسن است» ولی بعید است تبدیل قوامالدین به‌امین‌الدین کار کاتبان باشد, بلکه عکسش ممکن است» چون قوام‌الدین حسن یا حاجی‌قوام ممدوح معروف حافظرا همه می‌شناسند وممکن است کاتبی کمان کرده باشد امین‌الدین در نسخه غلط افتاده است. باری در تاریخ عصر حافظ دوامین‌الدین می‌شناسيم که یکی امین‌الدین کازرونی ونامش محمد است وشیخ وعارف بوده است وحافظ مدحی در حقش دارد؛ دیگری امین‌الدین جهرمی وزپر وندیم شاه شیخ‌ابواسحق که نامش را نمی‌دانيم وممکن است مخاطب همین شعر باشد, با اینکه سخن شمعی‌را بپذ‌پريم که امین‌الدین حسن مهردار سلعلان اویس بوده است.

ص۱۸۵۸. جوزاسحر نهاد حمایل بر ابر م. ذکر این نکته شاید خالی از لطف نباشد که این قصیده به‌مناسبت پیروزی شاه‌منصور بر برادرش شاء‌یحیی وراندن او ازشیراز سرروده شده است وعلت استفاده از جوزا همین استت. اشاره به‌دو پیکر که در حکم دو برادرند.

ص۱۸۶۰ آبخورد دراینجا هم به‌همان معنی آبشخور» یعنی جای آب‌خوردن‌است.

ص۱۸۶۱. گرب رکنم دل از تو وبرادرم از تومهر... این‌بیت از کمال اصفهانی نیست» بلکه او خود از مسعود سعدسلمان تضمین کرده است. اژقصیده‌ای بامطلع: گر يك‌وفا کنی صنما صدوفاکنم (حافظ قریب. ص‌۵۴۵).

ص۵6 ۱۸۶. گرلاغرم و گرنه شکار غضنفرم. غضنفر نام پسر شاه منصور است.

ص۰۱۸۶۷ بیت آخر در اغلب نسخه‌ها نیست» ارتباطش با ابیات پیشین‌هم معلوم نمی‌شود. شرح شارح هم معلول است. زیرا بی‌هیچ علتی خداوند داورم را شاه ترجمه کرده آنفت:

ص ۱۸۷۲. که من ازیای تو سر بر نگیر م. بعنی سردر قدمت می کنم خالدپایت می‌شوم. صحبت از سرافکند گی نیست وشارح بد فهمیده است.

ص۱۸۷۲. بسوز این خرقه‌ی تقوی تو حافظ که گر آتش‌شوم دروی‌نگیرم.یعنی حافظ, این خرقه‌ی تقوی را که لایق سوزاندن هم نمی‌دانمب حتی حاضر نیستم آتش‌شوم ودرآن بیفتم - بسوزان واز دستش خلاص‌شو, چون به‌دردی نمی‌خورد.

ص ۱۹04, زهد رندان نو آموخته راهی بادهیست. برعکس تضیر شارح, منظور این است که اگر زندان تازه کار زهد بورزند» ممکن است سودی برایشان داشته باشد

واجری ببرند» اما من‌که بدنام جهانم دیگر فایده‌ای ندارد بيایم ومشق زاهدی‌کنم. راه به‌دهی‌بردن» یعنی از کار خویش نتیجه‌ای حاصل کردن.

ص۰۱۹۱۳ خوشادمی که آزاین چهره.... الف در «خوشا» حرف تحسین است» نه تعجب» حتی واژه‌ی عجب هم درفارسی همیشثه علامت تعجب نیست و گاه بر ای‌تحسین به کار می‌رود, مثل همین موردی که شارح آورده «عجب خوش‌است!»» یمنی چق‌در خوش است.

ص۰۱۹۱۷. در واژه‌ی کمترین» ترین علامت صفت عالی است» در عربی وتر کی صفت عالی وجود ندارد» در عربی برای کمترین «اقل من‌کل» و در تر کی «هامودن اكسيك» به‌کار می‌برند» یعنی کمتر ازهمه» ازاین لحاظ شارح صفت عالی‌را درنیافته و «من عندی» شرح کرده اشتار

ص ۰۱۹۲۱ بی‌ماه‌مهر افروزخود... معنی بیت این است: در فراق بارخود درراهی دامی می‌گذارم ومرغی صید می‌کنم.

ص۲۲٩۱.‏ تابوکه يابم آگهی.... بوکه. یعنی امید است‌که» بو وبوی به‌معنی امیدوار بودن و آرزو داشتن است» همچنانکه حافظ غالبا می‌فرماید به‌بوی انکسد.... مثال دیگر:

صحبت حکام ظلمت شب بلداست نور ز خورشید خواه بو که برآید.

ص۱۹۲۳. حالی من‌اندر عاشقی داوتمامی می‌زنم. داو به‌همان معناست که شارح نو شته وربطی به‌دعو ی ندارد. حافظ می‌فر ماید: حالا من در عاشقی داوهمه را هی بر م» به‌اصطلاح قماربازان امروزی, می‌گوید: بانك! شارح بیهوده با همکار خود که مطلب را درست فهمیده» عناد ورزیده است.

ص۱۹۴۹, به‌عزم توله سحر گفتم استخاره کنم. وقت سحر به‌خود گفتم: استخاره بکنم وببینم حالا که بهار توبدشکن می‌رسد. چگونه واز چه راهی می‌شود توبه کرد (مضمون بیت‌اول)» علی‌الخصوص, من که طاقت دیدنش را ندارم» دیگران می‌بخورند ومن تماشاگر باشم (مضمون بیت دوم)- بنابراین قید توبه را زدم واز سرتوبه گذشتم. اگر شما يك‌وقتی دیدید من از بزم شراب کناره جستهام» بدانید مخم عیب کرده ودر پی علاجم برآیید (مضمون بیت سوم) .

ص۱۹۸۵. دلم از ظلمت زندان سکندر بگرفت. مراد از زندان اسکندر شهریزد است که به‌همین لقب مشهور است وحافظ غزلرا در غربت يزد سروده است.

ص۱۹۸۶. تازیان را چوغم حا لگرانباران نیست. تفسیر این بیت را نگاه کنین به‌مقاله‌ی شادر وان دس محمد معین در محله‌ی بغما» سال ۷ ش ۰.۱۵

ص ۱۹۹۶. مجموعه‌ای بخواه ومی‌خوشگوارهم. مراد از مجموعه همان مجموعدبا سینی بزر گک است وبه‌قول سودی ذکر محل ومراد حال شده است؛ یعنی سینی‌نقل وغذا وصراحی می‌خوشگوار بخواه. ص۱۹۹۸. برهان مللگودین که زدست وزارتش. منظور برهان‌الدین ابونصر فتح | للد وزیر وفاضی القضاه زمان آمیر مبارزالدین ات وین عرل احتما لا در سالهای ۷۶0۵۲۶ سرروده شده آستت:

ص۱۹۵,۸. درباره‌ی بدیعیه‌ی قوام‌الدین گنجی نگاه کنید به‌تاربخ ادبیات ایران تألیف ادوارد براون» ج۲.

ص ۰۲۵۵۲ گفته خواهد شد بادستان نیزهم. دستان به‌معنی ضرب‌المثل است.

ص۲۰۰۳, بلکه از برغوی سلطان‌نيزهم. برغو بایای مفتوح, لفت مفولی به‌معنی داد گاه ومحکبه است وقاضیرا برغوچی گویند.

ص ۲۰۱۴. که به‌دیوان عمل‌نامه سیاه آملمايم. دیوان عمل» یعنی اداره یادادگاه رسیدگی به‌اعمال» دراینجا به‌معنی صحرای محشر است. اما در اصطلاح دیوانی‌محاسبات مالیاتی ومالی را هم عمل می‌گفتند» عثل اینکه «از محل عمل حکومت رشت درسنه‌ی ایت‌ئیل قریب چهارصد تومان باقی آورد». به‌هرحال هیچ ربطی به‌دفتر عمل ندارد.

ص ۰۲۵۲۳ به‌شکر خنده‌لبت گفت مزادی طلبیم. یعنی ببينم کی به‌ای بیشتر می‌دهد. به‌اصطلاح امروز, طرف می‌گوید: بگذار آ گهی مزایده بدهیم, یا قرار مزایده بگذاریم.

ص۰۴0 ۲. دلق طامات به‌باز ار خر افات بریم. نسخه‌ها در این مصراع سیارمخشوش است. قزوینی شطح, اختیار کرده. که معقول است. اما همان‌طور که حافظ در چند بیت پایین‌تر سجاده‌ی طامات آورده؛ دلق طامات هم‌ممکن است.

ص۲۰۴۱. گوش‌بستيم و... این بیت در غالب نسخه‌ها نیست» قافیه‌هم تکرارشد. وپیداست الحاقی است.

ص۲۵۴۶. من وساقی به‌هم تازیم... نسخه‌ها دراین مصراع مخشوش است» ازقبیل به‌هم سازیم» بدو تازیم» براو تازیم. به‌هم تاختن را درمعنی بریکدیگر حملهآ وردن‌به کار می‌بر که تخلاف این‌را ندیده‌ام» غاین از فلت نحقیق. باشد:

ص۲۰۶۳. خوش‌برانيم جهان در نظر راهروان. معنی بیت چنین است: جهان‌را مطابقنظر راهروان - اهل سلوله یا اهل طریقت يا طریقت شناسان -- بخوبی‌بگذرانيم (جهان گذراندن يا دنیارا گذراندن به‌ععنی زندگی کردن است) و در فکر اسپ‌سیاه وزین مرصع نباشیم. اسب جهنده وغیره از اختراعات ذهنی شارح است.

ن ۴ زاهد ارمنع من از باده... این بیت در بیشتر نسخه‌ها چنین است: شاه اگر جرعه‌ی رندان نه به‌حرمت نوشد التفاتش به‌می... شرح بیت چنین می‌شود: اگر شاه جرعه (بادردی) رندان را با احترام ننوشد مارندان هم به‌می‌صاف مروقش التفات نمی‌کنيم. آن دو مصراع دیگر» یعنی ۱) زاهد ارمنع‌من... و۲) هیچ کارش ز سر صدق... درآنها دیده نمی‌شود.

غلامحسین صری افشار

تقدیم به"روح پر فتوح دانشمند عالیقدر

اگر به‌پای مه و مپر در جپان گردیم

بصد چراغ نياييم آنچه گم کردیم

افسوس و هزار افسوس که تندیاد اجل نود شمع افکار لطیف وا ندیشه‌های‌بزر گک آن‌رادمردرا خاموش کرد و دیگر مهلتش نداد که بیشتر ازاین در آسمان ادب فارسی متجلی شود . دریفا چه‌ضایمة بزر که وچه‌صیبت دردناکی است که عالم ادب فادسی وادب دوستان‌جنین‌استاد انسان دوست وواقم‌بین و محتق را ازدست دادند من نیز به سهم خود در این مصیبت احساس اندوه عمیق میکنم و از فتدان آن استاد راهنمایم سخت متا لمم آدی این ضایعه جبران ناپذیر است چون مرآ چنین خواجه نهکاری است خره .۰.. حمیقة: صبر بسیاد پباید پدر پیر فلك را تاد گرمادر گینی جوتو فرز ندیزاید از جملهٌ یاد گارهای نهال اندیشهٌ او یکی هم این ترجمه است چون اولین مشوق وهادی ددهبر من ایشان بودند . اکنون که ترجمه فادسی دفتر سوم کتاب شرح سودی پر حافظ به‌پایان دسیده , دردا که اوچهره در نقاب تیرهخاك نهان کرده‌است

ودیگر نمیتواند ثمرء کشت خود را به‌بیند .

کتر عصمت ستارزاده

حرف | لراء از بحر هزج ۰ مفاعیلن مفاعیلن فعو لن غزل دو بست وهفتاد وهشتم الا ای طوطی کویای اسراد هبادا خالیت شکر زمنقاد

الا - حرف استفتاح ویا حرف تنیبه

طوطی گویا - اضافه بیانی ؛ گویای اسرار . اضافه اسم فاعل به مفعولش ؛ زیرا گویا . صفت مشبپه است . مبادا . فعل نپی غایب

خاللت - تا , خطاب و درمعنا به منقار مقد است به تقدیر منقادت . منقار ؛ بینی مرغ دا گویند اسم آلت‌است ازمصددنقر : کندن چیزی یا جایی با نوك چاقو ویا يك شیئی نولك تیزدیگر

محصول بیت - خواجه خطاب به نفس شریف یبا به قلمش میفرماید : ای

طوطی که اسرارعشق جانان را تعریف میکنی‌منقادت ازشکرخالی نگردد : دهانت ازشکرخالی نباشد

| گرمراد ازطوطی خود شاعراست پس منقار » کنایه از (دهان) میباشد . اما مقصود اگر(قلم) باشد نوك قلم را به منقاد تشبیه نموده است . دد هر صودت مراد الفاظ و کلمات درر بارومعا نی قیمتی است که ازدهان وقلم صادرمیشود .

شکر- سابقاً گفتیم که در زبان فادسی تشدید برای ضرورت وزن میاید . اما اگر با ( سین ) مپمله خوانده شود مقتضای لغت محسوب میشود نه برای ضرودت ودن . ص۲۸۷ جلد دوم

۱۴6۷۴ ترجمهٌ شرح سودی بن حافظ سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که وش نقشی نمودی ازخط يار سرت سبز- این عبادت دربین ایرانیان معنای دعاگی دارد که کنایه از صفا و طراوت است . خصوصاً نسبت به طوطی خیلی مناس بآمده . | گرچه طوطی بهرنگک سفید و قرهزهم پیش مشود اما ببشترطوطی‌ها سبزرنگاند . دراینجا اگر مراد از طوطی خطاب به نقس خودش باشد چنانکه دربالا گذشت پس معنا واضح است. ولی ا گر کنایه ازقلم باشد . مقصود انس‌سبزی‌فاسد نشدن وخراب نشدنآ نست. مرراداز دل , نسبت به نفس معنا معلوم است اما نسبت به قلم منظود: پوسیده نشدن ودرست وسالم ماندن مبان وداخل آنست که حرف تعلیل دعا , نقشی ؛ یا حرف وحدت یا تنگیر. نمودی؛ یاحرف خطان . مراد ازخط یارنقش نمودن : تصویر کردن | نست با کلام و کتابت محصول بیت- ای طوطی سرت سبز باد : همیشه با طراوت و با صفا باشد : خاطرت دوشن و خالی ازملال باشد (خدا بکند که همیشه سر حال و خوش باشی) چونکه از خط بار نقش زیبایی نمودی : خط یار را خوب تصویر نمودی سخن سر بسته گفتی با حریفان حدا را زین معما پرده بردار سخن - مقول قول مقدم فعل ( گفتن) . سر بسته , حال از برای سخن . با حریفان , متعلق به ( گفتی) . خدا دا » «را» حرف تخصصی . معما - اسم مکان ازعمی یعمی از باب تفعیل از مصدد تعمیه به معنای پنپان نمودن پس معما : مکان پنبان نمودن ۰ اما دداین قبیل موادد سخن گفتن با دمزو آیماست محصول بیت- ای طوطی به یاران سخن دا سر بسته یعنی بیچده و مغلق کی دا ای انیا اه ی ای زاف که کر همه کس کلامت دا بفهمد

غزل دویست و هفتاد و هشنم ۱ ۷۵( بروی ما زن از ساغر گلایی که خواب آلوده‌ايم ای بخت بیدار

بروی‌ما - با . حرف صله و اشافه لامیه . ذن » فعل امر مفرد مخاطت از ما یکلا زج هعرق وعوت با شک هرآ از کلشناده اسف کم حرف تعلیل, خوابآ لوده : خوابنالك" ومراد آن حالتی اس تکه هنوز کاملاخواب اسر آدم نبریده است بخت بیدار - اضافه پبانیه . بخت بیداد امر مطلوب و ممدوح است زیرا دارندهٌ جنین بخت دررفاه و آسایش مسباشد . محصول بیت - خواجه از خطاب سایق عدول نموده خطاب بطالع خود میفرم‌اید : ای طالم میمون بروی ما از ساغر , گلاب باده بزن . ذیرا ما خواب آلوده‌ايم باشد که پیداری بما دست دهد و با دید ظاهر دیدار جانان را مشاهده نماگیم . معمول است پرای بیدا کردن کسی‌ازخواب‌پرویش آن مبباشند که‌چشمانش بازشود باصطلاح خواب از سرش بیرد شاعرارطالعش استدعای باده دارد . چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب که میر قصند با هم مست و هشیار مراد از(ره) دراینجا مقام است . در پرده . دراصل دريرده سازبوده بضرورت وزن حذف گشته است. که - حرف بیانی. می * حرف‌استمرار. دقهند - فعل‌مضار ع جمع غایب : دقص میکنند . باین قبیل کلمات معمول گویند یعنی تصرف کردن در الفاظ عربی از دوی اسلوب عجم مثلا کلمةٌ طلب را طلبیدن نموده واز آن فعل

اساتید سخن وخواب آ لودم را در عر بی تعاس گویند حالنی است بین نوم والیتظلان

۱۳۷۹ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ ماضی : طلبید ومضارع طلبد و صیغه‌های دیگر استعمال کردن طریق معمول است . کلمهٌ (دقصند) هم آذاین قببل است ازدقصیدن وقس‌الباقی محصول بیت- چون شخص خواجه اهل نغمه و اصول بوده مر ادش از این مقام (جه ده) | کثر بردهسازمیباشد ۱ میفرماید : حه مقام بود که مطرب دداین پرد؛ ساذزد. یعنی حه نغمهٌ بود که مطرب با پرده سازساز کرد که ازشوق ولفت آن مست وهشیادمیر قصندحاصل اینکه چه نغمه عجیبی اشت که ازتأشر آن مست و هشیاد بر قص در آ مدند از این افیون که ساقی ددمی افکند حریفان دا نه سر ماند و نه دستار که حرف دابط صفت . حریفان دا , را , ادات تخصیصی محصول بیت - از این افبونی که ساقی بشراب دیخت (افزود) . مراد : از تأشرسودت باده‌ای که ساقی داد یاران دا که آن دا نوشیدند نه سرماند ونه دستاد. یعنی از شد تکیفیت آن حریفان نمی‌فهمند سرشان کجا قرار گرفته و عمامه‌شان بکدام طرف افتاده است . سکندر دا نمی بخشند آنی بزور و زد میسر نیست اینکار سکنددرا را » ادات مفعول . آبی ۰ يا حرف وحدت - مراد از آب ‏ آب حبات است . محصول بیت - باسکندر آب حیات نمی‌بخشند : حضرت خضر نبی واسکندر درطلب آب حیات به ظلمات وارد شدند اسکندرپادشاه دوی زمین بود وخضریکی ازسر ان سرزمین اسکندد بود س‌خوردن آن حبات برای خضر مسر گشت‌اما باسکندر دست نداد بپمین سیب خواجه میفرماید : این کاربا ژروژورمیسر نمیشود : با قدرت و سلطنت بدست نمیاأیدیلکه عطهٌ خدائی است و همینطور است وصول بجانان زیرا هستند اشخاصی

فزل دویست و هفثاد و هشتم ول که مال وثروت بسیار بذل میکننداما بمقصود نمیرسند در مقا بل کسانی بیدا میشو ند که هیچ چیزرا مالك نیستند اما وصول را درك میکنند . خرد هر جند نقد کاثنات است چه سنجد پیش عشق کیمیا اد مراد از نقد کائنات دراینجا خلاصه و گزیده کائنات است : خرد مقبول ودد نزد همه کس مسلم است. چه. ادات . استفهام. سنجد, فعل مضارع مفرد غایب : چه وزن دارد یا جه ارزش دارد ٩‏ کنیا کازبد با کاف عجمی ادات فاعلی است بمعنای (جی) دد تر کی گاهی الف را حذف نموده ( گر) گوینن ( کتضا کز اه باز دم بپمین معناست و کلمات : ستمگروجفا گراذاین قبیل میباشد محصول بیت - ا گر چه عقل زنده و بر گزید؛ تمام موجودات عالم است . یعنی ددنزد جمیع افوام مقبول و ارزش آن برای‌همه مسلم است . اما درییش عشق کیمبا گر؛ادزش ندادد ذیر| که مغلوب عشق است وهمیشه عقل و هام و عشق جری است و برای همین است کاده‌ایی که با عشق میشودکرد با عقل درست دد نمباید و انجامش ممکن نیست خلاصه بپر طسریق باشد باز عشق غالب است چنانکه خسرو مبفرماید : عشق تو شحنه ایست که سلطان عقل را موی جبین گرفته بچاوشی آورد احتیوصول الی‌الّهُ دا سب عشق است ن‌عقل این مطلب در کتب متصوفه پبان شده است. کسی که در این بست نقد دا (ناقد) و عدل را (عادل) معنا کرده در واقع طبق گفته خودش بنقد عقل مااك نبوده است . دد شمعی بیا و حال اهل ددد بشنو بلفظ اند و معنی بیار اهل درد : اهل عشق . محصول بیت - بطریق خطاب عام میفرماید : پیا وحال دل عاشقان دا بشنو

۱۳۷۸ ترجمهٌ شرح صودی بر حافظ ۱ یعنی عباداتی که احوال اهل درد دا ببان میسازد بصورت مختصر اما در معنا بسیاد بزرگند

بت چینی عدوی دین ما شد خداو ندا دل و دینم نگهداد بت چینی - اضافه بیانیه پا حرف نسبت . عدوی دین » اضافه اسم فاعل به مفعول . دین ما . لامیه. خداوندا: منادی. دل» مفعول صریح مقدم فعل (نگهداد). دینم معطوف بدل . نگپدار: حفظ کن ۱ محصول بیت - بت چینی . بت منسوب بچین . محبوب یبای که ددجمال جون بت چینی است دشمن دین ما شده خدایا دل و دين مرا ازشردشمن حفظ کن بستودان مگو اسرار مستی حدیث‌جان‌مپ رس از نقش‌دیو ار باء حرف صله. مستوران: پرهیز کادان ومفعول غیرصزیح مقدم فعل(مگو). اسراد مستی » مقول.قول و اضافه لامبه . با ری هن یه ان شاف مه مین ول آی فسات سوّال مکن . نقش دیوار . اضافه لامیه . محصول بیت - بزاهدان‌وعا بدان پرهین کاداس‌ادمستی‌را مگو: ددخصوص اسرار عشق با آنانگفتگو نکن مراد : سخن حان دا ار نقش دیواد سوّال مکن . یعنی سخن گفتن در پارءٌ عشق با اين طبقه عبناًازتصویر حیوانات بردیوار دربارء جان سوّال‌کردن است : از بیجان خبر جان پرسدن بیمن رایت منصور شاهی علم شد حافظ اندر نظم اشعاد پیمن - با , حرف سیب ۰ یمن یم با , و سکون میم : مباد کی . اضافه ها : اولی لامیه , دومی یبانیه و سومی هم لامیه است

ات شاهی - يا , حرف نسبت . علم شد : مشرورشد . نظم اشعار, مصدر به مفعول خود اصافه شده . محصول بیت - ازیر کت رایت منصور شاه ابو اسحاق حافظ در نظم آشعار مشپودشد : اد یمن انتسات به ابواسحاق طبع شعرش فوت یات و در نتیحه مشپود عالم شد . کسی که درمعنای مصرع اول گفته‌است : بیمن‌رایتی که منسوب‌به‌شاه منصور است . نیز آنکه درتعبیرمصراع ثانی گفته است : حافط در نظم اشعارعلم شد . هر دو اینپا به مضمون بت وارد نبوده‌اند رد سروری و شمعی حداو ندی بجای بندگان کرد خداوندا از آفاتش نگهدار خداو ندی - يا , حرف مصدری : آقایی وبزدگی . بجای ؛ با حرف صله . حای مقحم است و برای تحسین لفظ امده محصول بیت - ابواسحاق درحق بند گانش بزد گی وسروزی را پجا آورد؛ کارهایی که يك شاه نسبت به بندگانش باید انجام دهد او کرد. خداو ندا او را از جمیم بلاها و آفات حفظ کن وله ایا

از بحر مضارع : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات عر ل دو ست و هفتاد و بم عید است و آخرگل وباران درا نتظار ساقی بروی شاه ببین ماه و می بیاد بروی ثاه - مفعول غیر صریح و ماه , مفعول صریح فعل (ببین) ۱ حرفی عاطفه است محصول بیت - عید است و پایان فصل گل و دوستان منتظر باد‌اند. حال‌ای ساقی ماه عید را با دوی شاه ببین : پس از دویت هالال عید بروی شاه تاد معمولا بعد ازرویت هلال هرماه بروی کسی یا به چیزخوبی نگاه میکنند . پس خواجه ساقی را متوجه مبسازد که بعد ازدیدن هلال ماه بروی شاه نظر اندازد که ماه عید فرخنده وفرخ باشد درمعنای‌مصر ع ثانی گفته‌اند: ای ساقی ماه دا دددوی‌شاه ببین. این مفسرین ازمعنای مذ کود بی‌اطلاع بوده| ند ردسرورکوشمعی دل بر گرفته بودم از ایام گل ولی

کاری بکرد همت دندان روزه‌دار کاری - یا حرف وحدت . همت رندان روزه‌دار . اضافه‌ها لامبه و بانه محصول بیت - دل‌ازفصل گل بر گرفته بودم: ایام گل باماه دمسان‌مصادف شده بود . پس تا انقضای ماه رمضان دوده گل هم سیری ميشد وازاینکه ددفصل گل برای باده زدن فرصتی‌نمانده بود از گل قطع امید کردم . اما همت رندان دوزه‌داد

کارش دا کرد: پایان ایام گل برخوردبه عید پس میشود یکی‌دومجلس باده خورد.

عزل دویست و هفثاد و لهم ۱۳۸۱ دل در جپان مبند وذمستی سوال کن از فیض جام و قصة جمشید کامکار زمستی - یا حرف وحدت محصول بیت - دل بدنبا مبند وحال دنیا را از مست دنیا پبرس : به مال و منال واسیاب دنیوی علاقه نبند. فیش‌جام جم وحال جمشید کامکاردا آزمفرور دنبا سوّال‌کن یعنی ازدنیاداربپرس که جمشید با آنهمه خیل وحشم کجا رفت و حالش چگونه است . الحاصل دنیا فانی است و اعتماد بمال و منصب آن جایزنیست . در تفسیر مصرع اول گفته شده : دل بدنیا مپند و در مستی سوّال کن . ایین گوینده جزاینکه مخالف نسخه‌های موجود نوشته معنای دیگری ازتعبیرش گرفته نمشود ۰ رد شمعی جز نقد جان بدست ندارم شر اب کو کان نیز بر کرشمة ساقی کنم نثار نقد جان - اضافه بیانی .کان » که تعلیل . کرشمهٌ ساقی . اضافه لامیه محصول بیت - حیزی جز نقدجان دردست ندارم . يا جزازنقد جان‌چیزی ندارم . کوشرابی که آن را هم به ناز و شیوم ساقی نثاد نمایم گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست از می شوند ددزه گشا طالبان یار سحور-غذایی است که شبپای ماه دمضان نزديك سحرمبخودند (محری) و آن نوع غذا خوردن دا تسحر گویند . شوند, زمان مشترژك است بین فعل مضارع وامر غایب ودراین شعر مناسب است که امرغایب گرفته شود. روزه گشا » تر کیب وصفی از گشایدن : کسی که افطار میکند : طا لبان یاد, اضافه‌فاعل به مفعو لش محصول بیت - اگروقت سحری گذشت وفوت شد عببی‌ندارد چون بجایش صبوح‌هست . پس دد اینصودت خواستاران یار دوزٌ خود را باباده بگشایند: هنگام

۱۳۸۳ ترجمهُ شر ح سودی بر حافظ باده نوشی است باید با می افطاد نمایند کسبکه دراین بت ددتعسرمعنای(شوند) نوشته است: ازمی‌روزه کشا مسشو ند معنای شعر دا خوب نگشوده است زد شمعی دد سرودی و آنکه درمعنای مصر ع دوم گفته است: طالبان روزه گشای‌بار با شرآب افطار نمایند ۰ بسیاربد معنا کرده است رد سروریوشمعی ترسم که روز حشر عنان برعنان رو ند تسبیح شیخ و خرق دند شراب خواد عنان بر عنان, در مورد سوارانی که در حال حر کت دريك ردیف باشند این اصطلاح دا بکادمیبر ند تسبیح شیخ » اضافه لامیه . رنه شراب‌خوار؛ اضَافه لامبه و پبانه محصول بیت - میترسم دوزقیامت تسبیح شخ وخرقه دند شرابخواد برابر باشد ؛ تسیحی که شیخ آزدوی دیا دردست گر فته وذ کرمسکند و خرقه‌ایکه دند از روی خلوص طویت وتوبه و استغفادبتن کرده در میزان آخرت برابر باشند خوش ددلتی‌است‌خرموخوش خسروک کریم یا دب ذ چشم ذخم نمانش نگاهدار ماقبل این بیت معنای‌اقتضا میکند که این‌شعربا آن تطبیق نماید . امادرتمام نسخه‌ها همینطورواقع شده . دولتی وخسروی , یاها حرف وحدت . خرم و کریم » صفت برای دولت و خسرو.جشم زخم‌زمان , اضافه‌هاپبانه ولامه واضافه جملهچش زخم به زمان‌مجازی است حاصل اینکه کنایه است اذسّرد. محصول بیت ‏ دولت شاهمان دولتی است فرخ و خرم و شخص پادشاهمان هم کریم ولطیف است . خداوندا ازچش زخم زمانه حفظ وصیانتش کن : به‌شاهمان نظر نحورد .

غزل دویست و هفتاد و نهم ۱۳۸۳ کسانیکه ( چشم زخم ) دا زخم چشم گر فته‌اند عندی نوشته‌اند ۱ رد سرودی و شمعی می خور بشعر بنده کهز یبی د گر دهد جام مرصع تو بدین در شاهوار که حرف تعلیل » زیبی . ذیب : ژینت و تناس . یاحرف وحدت . حام مرصع تو- اضافه پبانبه ولامبه . درشاهوار - درلایق شاه : شاهانه محصول بیت - ای پادشاه با شعر بنده باده بنوش . یعنی در مجلست شعرمن خوانده شود ذیرا با این در شاهواد جام مرصع تو زینت دیگری ببزمت میدهد . حاصل اینکه باده نوشیدن همراه شعرمن صفا بخش وروح انگیزاست پس حال که اینطوراست برتراست در بزمت شعرمن خوانده شود زآنجا که پرده بوشی خلق کریم تست برقلب ما ببخش که نقدیست کم عیار برده پوشی - با یا مصدری تر کیب وصفی است از بوشدن - برده بوشنده پرده پوشی خلق کریم اضافباپانیهولامیه است » قلب » دداینجا بطریق ایهاجذ کر شده به معنای دل ودغل . به بخش , فعل امر مفرد مخاطب از بخشدن اما دد این بیت به مفهوم (بخشای) تضمین شده است از بخشاییدن بمعنای ترحم .که » حرف تعلیل . نقدی » یا حرف وحدت ویاتنگیر. کم عیارتر کیب مزجی محصول بیت - از آنجا که پرده پوشی , خلق کریم تست : پرده پوشی از خلق خوب توست . برقلب ما ترحم کن که نقد کم عبادیست . خواجه ازشاه خود استدعای مرحمت دارد که نشجه‌اش صله وحایزه است . حافظ چورفت روزه و گل نیز میر ود ناجار می بنوش که از دست دقت کاد ناچاربالْروده. که , حرف‌تعلیل , ازدست دفت کار یعنی ذمان باده‌توشی میگنرد وفرصت فوت مسشود جونکه زمان باده نوشی درفصل گل است و فصل گل هم باخردسیده

۱۳۸۳ لرجمهٌ شرح سودی بر حافظ ۱ محصول بیت - ای حافط وقتی ایام روزه تمام شد حتماً فصل گل هم سپری میود پس‌ناجارشراب بخور که فرصت ازدست دفت . یعنی با گذشت فصل گل‌زمان باده نوشی هم تمام میشود پس لااقل بقبهٌ ذمان گل را با باده بگنران وله ایضاً

از هر مجتث : مفاعان قنلاان عفا عان فعلات غزل دو سست وهشتادم صبا ز منزل جانان در دریخ مدار وزو بعاشق مسکین خبر دریغ مدار صبا - منادی . دریغ مداد: مصّا یه مکن محصول دبت - ای‌صبا گذررا دریغ‌مدارادمنزل جانان: گذشتن‌وعبور کرردن را امنزل هه حانان مصایته مکن و برای عاشق شوک از آ تسا خبر آوردن‌را دریغ مدار: ازمنزل جانان برای عاشق ببچاره خبر آوددن دا ددیغ مکن . خلاده ازس کوی جانان به عاشق مسکین خبری بیاد بدکر آنکه شکفتی بکام دل ایگل نسیم وصل ذ مر غ سحر دریغ مدار بشکر - با حرف سبب . بشکر آن , اضافه لامیه. شکفتی ۰ فعل ماضی‌مفرد مخاطب : باز شدی در اینجا لازم است و بصورت متعدی هم میاید او نوعی است از حروف اه وبکام دل؛ دزفن کر بمراد دل با آ نطور که مملوخواست نو بود » تعسرمشود . مثلا بکام دل دعنی بمراد دل و اصاه لاهسه سیم وصل : اضافه ببانبه . مر غ سحرز | اکثر به بلبل اطلاق میکنند و دراین شعر هم مراد بلبل است و اصافه لاه محصول بیت - ای گل بشکرانه آنکه بمراد دل شگفتی ‏ نسیم وصل را ار ص ۳۰2۲ جلد دوم

۱۳۸۹۹ ترحمه شر ح سودی در حافط

سس و بت ی :

بلبل مضايقه مکن. خواجه بطریق کنایه به جان‌انش میفرماید : بشکرانه آنکه خداو ند ترا چون گل‌پاك ولطف آفریده وصلت دا ازعاشق مسکین ددیغ مدار.

خواحه ازحانانش استعطاف مفرماید .

کنون که جشما قندست لعل نوشینت سخن بگوی وذطوطی‌شکردریغ مدار

که حرف ببانی حشمهٌ قند؛ اضافه ببانی» لعل‌نوشن هکذا . سخن‌مفعول مقدم صریح فعل (بگو) وز طوطی ۰ مفعول غیر صریح و شکر ۰ مفعول صریح فعل (مداد) ودریغ مفعول ثانی‌اش

محصول بیت - حال که لب شیرینت‌چشمةٌ قندوشکراست : چون شکر لذین است پنی سخن بگووازطوطی شکردا مضایقه مکن .

خواجه ازخودش با طوطی وازجان با لفط شکر کنایه کرده است

حاصل کلام , حال که دوران کمال لطافت و نبایت حسنت است . وصلت را ازما دریغ مدارزیرا ما ازهرجهت مستحق ذ کات وصدقه‌ایم

حریف عشق تو بودم چوماه‌نوبودی کنون که ماه تمامی نظردریغ مدار

حریف ‏ در لغت : هم پیشه و هم صنعت است اما در اصطلاح مصاحب باده (هم پیاله) را گویند دراین شعرمراد ملاژم ومصاحب است . لایق و شایسته هم معنی می‌شوو ؛

حریف عشق , اضافه اسم فاعل به مفعولش . عشق تو » اضافه لامیه . جو ؛ ادات تعلیل: چونکه. ماء‌نو, اضافه پبانیه . بودی . یاضمیر خطاب وبود ؛ فعلی‌است که از گذشته حکایت میکند که , حرف بیانی ماه تمام . اضافه بیانی و یا. صمیرخطان . ۱

نظر؛ مفعول اول ودریغ مفعول دوم فعل (مدار) محصول بیت ‏ توهنوز ماه نو بودی که من عشق ترا داشتم : از آن زمان

وت تست دس

عزل دوست و هشنادم ۱۳۷۸۷

سس سس سرت تست یت + سر سس یی سا کرد ات سس سس سس ساوسو مس سوه یتست

کوچکیت من بتوعلافمند و بعشق تومبتلا بودم. مختصراینکه سر بچه نورسی بودی که من ثرا دوست داشتم بس حال که ماه تمامی یعنی جوان کاملی شدماع: نظرت‌دا ازمن بررنگو‌دان . سمت بمن کم التفات مباش : مک که دیگررجوان شده‌اموازاین پیعد با توحرفی ندارم جپان وهر حه دراو هست سل ومختصر است ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار

سپل ومختصر- کنایه ازقلت است .

محصول بیت ‏ دنا وهرحه درد نبا هست تماما بی اررش و بی اعتبار انش پس این مختصرد! ازاهل معرفت مضایقه مکن » یعنی این شیگی کم ارزش را باهل

مکادم تو بافاق مییرد شاعر از او وظیفة زاد سفر دریغ مدار

مکارم ‏ جمع مکرمت . پفنح دومیم و بصم (دا) به معنای کرم است . یعنی حوبی ۰ افاق دراینحا رذ معنای اطراف ۰ وضفه زاد سفر , اصافه‌ها لامبه اشتیت

محصول بیت - شاعرمکارم ترا باطراف وا کناف عالم میرساند : در همه حا انتشارسدهد و بحش میکند بس مقردی حزئی را اراودریغ مداد . یعنی درمکارم نو شعری مبسراید که سخنش درتمام عالم مشرودمیشود . بنابراین صله وحایزه رااز او دریغ مدار

جو ذ کر حیر طلب میکنی سخن اینست که در بپای سخن سیم وزر دریغ مدار

عبارت سخن اینست » مرهون مصرع شانی است ۰ که . حرف بیان بپای بحن " اضافه لامبه

محصول بیت - | گرطالب ذ کرخیری : | گرمیخواهی نامت بخیر و خوبی اد شود باید که دربپای سخن نقره‌وطلا را مضايقه نکنی . مراد . دعایت اهل‌سخن

۱9۸۹۸ ترجمهُ شرح سودی بر حافظ لازم است که با کلام لطف وشرین نامت را درعالم مشپور نمایند غباد غم برود حال به شود حافظ تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار محصول بیت ‏ ای حافظ غبادغم میرود وحالت هم بپترمیشود : غمت‌سرور مبدل ممگردد اماتو اشك چشمت را ازاین رهگذرحانان ددیغ مدار . تقل قزر کیان

باش ذیرا گریه غم دا دقع نموده وسبب سرودمیشود وله ایا

از محررمل : فاعلاکن فعلاکن فىلاکن اعلات عزل دو دست و هشتاد ۳ یکم ای صبا نکریتی از کوی ذلانی‌بمن آد زارو بیمارغمم راحت جانی بمن آر فلانی - يا از برای وحدت ویا تنکیراست . بیمادغم؛ اضافه لامه هکذاراحت حانی . يا . بازهم برای وحدت ویا نکره است . محصول بیت - ای صبا از کوی فلانی بوی خوشی برایم بیار منکه خوادو خسته غم هستم داحت جانی بمن‌برسان . یعنی نکپت کوی جانان سبب داحت جان است آن دا برایم بیاد قلب بی‌حاصل ما دا بزن) کسیر مر اد یعنی ازحاله در دوست نشانی‌بمن آر قلب بی حاصل ما - اضافه پبانبه ولامبه. دا , ادات مفعول. قلب مفعول اول ۵ ی رتیت لامیه است ۰ نشانی - یا . هما نطوراست که بیان شد : باید دانست تمام یاهای واقع درقافً این غزل بريك منوال است . نشان , مفعول صریح فعل (آد) و ازخاك غیر صر یح آن محصول بیت - ای صباباین قلب بی حاصل یعنی باین قلب ناسر ما کسه رایج نیست | کسیرمراد بزن . | کسیرمراد دا تفسیر نموده میفرماید : از خاك دد دوست برای من نشانی بیادیعنی ا کسیر مراد خاله دریاداست پس آن دا ببار که به

ص۳۰۰ جلد دوم

ی ز ۳۳ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ قلب بی حاصلم بزنم و رایجش کنم در کمینگاه نظر بادل‌خو یشم جنگست ز ابروو غمزه اوتیرو کمانی بمن آر کمینگاه -کمین بمعنای ترصد است و گاه در این قببل جاها افادة# ظرفیت نماید کمینگاه نظر- اضافه بینیه. بادل خویشم , بااینجا بمعنای «مع» میباشد و اضافپا لامیه است . تبر» مفعول صریح و ازابرو » مفعول غیرصریح فعل «ار» محصول بیت - دد کمینگاه نظربا دل خویش جنگ دارم . یعنی در حین ترصد برای نظر بازی ومحبوب دوستی بادل خودم هم‌دعوا میکنم ذیرا اوست که‌مر| باین بلای عشق انداخته . حالاای صبا از ابروو غمره جانان تبرو کمانی برای من ببار که دل را هدف قر ار دهم و تیرش بززنم که چرا باین درد مبتلایم ساخته است درغریبی و فراق و غم دل پیر شدم ساغرمیز کف تازه جوانی بمن آد غریبی - یبا حرف مصدری . غم دل اضافه لامیه همچنین ساغر میو کف تاره . محصول بیت- ای صا درغر بت و درفراق و ددغم دل بر شدم. حالا ساغر میی‌از دست تازه جوانی برایم بیار یعنی با دست تاذه جوانی بمن باده خودان که حوان گردم منکر انر اهم از این‌می‌ددسه‌ساغر بچشان و گرایشان نستانند دوانی بمن آد منکران را را ادات مفعول . هم ادات مقادنت . بچشان » فعل امر مفرد مخاطب از چشاندن که با اضافه کردن الف و نون متعدی شده است . یعنی اند کی بده تا طعمش را درك کنند و بغم‌مند ایشان - ضمیر مرفوع منفصل چون «هم» در عربی که جمع غایب است یعنی آنان. نستانند : نفی مستقبل فعل شرط واقع شده : | گر نگیرند. دوانی » یا حرف

اب دودست و هشتاد و یکی ۱۶۵۹۱

تنکیریعنی برفوریافوری. محصول بیت- ای صبابه منکران هم از این باده دوسه ساغر بچشان. یعنی ازشراب مذ کور به‌منکران دوسه‌قدح بخودان وا گر آنان قبول‌نکردند برفور و یا فی‌الحال آن دا بیا برای م که آنان زهروزقوم بخودند. ساقیا عشرت امروذ بفردا مغکن ‏ یا ز دیوان قضا خط امانی بمن آر عشرت امروز. اضافه لامبه . پفردا , با حرف صله » مفکن ؛ فعل نهپی مفرد مخاطب.یعنی تأخیر مکن؛ دیوان قضا وخط امان هردواضافهببانیه ویاحرفوحدت ویا تتیکر. محصول‌بیت. از خطاب به صبا عدول نموده خطاب به ساقی میفرماید : ای ساقی‌عشرت امروز را پفردا مو کول مکن. (بفردا مباندان) ویا از دفتر قضا و قدر خطامانی برايم‌بیاد. بپرحالازدو کاد یکی دا بکن یاذوق وصفای امروزدا به فردا میافکن‌ویا اینکه ازدفتر قضا حجتی که مبنی برامان از اجل است برایم بباد تا هرزمان که بخواهم عشرت نمایم دلم از پرده بشد دوش ۳ه حافظ میگفت ای صبا نکهتی از کوی فلانی بمن آر پشد ‏ در اینجا پمعنای برفت است. که , حرف پبان یا رابط صفت. محصول بیت. دلم از پرده بشد یعنی بی اختبار شدم . دیش که حافط میگفت : ای صبا از کوی فلانی بوی خوشی برایم بیاد. یعنی ازاینکه حافظ ازصبا خواست تا اينکه از آن کوی برایش بوی خوشی بباورد دشكك بردم . باین صنعت رد مطلع گویند و بد وطریق عمل میشود یکی اینکه مطلع دا در پیت ثانی رعایت میکنند ویکی دیگر درمقطع ومخلس ولهایضاً

از حررمل : اعلاتن فعلاتن فملاتن فعلات غزل دو بست و هشتاد و دی اک صبا نکتی از خالك ره یار بیار بسراندوه دل ومزدة دلدار بیار نکهتی - یا حرف وحدت . نکپت ۰ مفعول صریح فعل پیار. ازخالك ۰ مفعول غرصریحش. خالك ده یان. آاندوه دل , اضافه لامیه . واف,. حرف عطف مردهءدلداد اضافه لامبه ومفعول فعل «پاد» محصول بیت _ ای صبا از خاك داه یاربوی خوشی بباد ذیرا جایی که یار قدم نرد خالد نا مشكك وعنبرمسشود ۰ س ای صبا مژده ار دلدار بباد وغم دل‌را| پبر: با دسدن خالك ده ومردة دلدار دل از غم نجات میا بد تکتة روح فزا از دهن یار بگو ناما خوش‌خبر از عالم اسر از براز نکته روحفزا - اضافه ببانیه , روحفزا تر کیب وصفی از فزایدن که مخفف افراییدن است : فز‌اینده روح یعنی مطلبی که پجان نیرو میبخشد ۰ دهن یار,اضافه لامیه. نکته مفعول صریح فعل «بگو» ازدهن مفعول غیرصریحش. ناما خوش‌خبر اضَاقه پبانیه , عالم اسراد , هکذا . نامه مفعول صریح فعل «ییار» . از عالم . غیر صن بسن محصول بیت - ای صبا از دهن یاد نکته‌ای فرح بخش بگو : از زبان یار نقل قولی بکن که بروحمان دذوق و صفا بخشد و از عالم اس‌اد نامه خوش خبر ص ۲٩۹۷‏ جلد دوم

فرل دویست و «هثاد و دوم ۱ ۱ ۱۳۹۳ ببار که خوشحال شویم گردی از دهگذد دوست بکوری دقیب ببر آسایش این دیدة خونباد بیار گردی » یا حرف وحدت و گرد ؛ مفعول صریح فعل « بیاد » و باقی جمله مفعول غر صریحش . رهگذر و رهگذاد, به معنای دراه عبور است . دهگذردوست, اضافه لامیه . بپر آسایش » هکذا دیدة خونبار . اضافه بیانیه و خونبار , تر کیب وسفی اذ بادیدن : دیده‌ایکه خون میگرید آسایش هّ اسم مصدر از آساییدن : راحت و آدامش محصول‌بیت - ای صبا بکودی چشم دقیب گردی از رهگذر دوست برای وک این حشم خونبار بیار : از راهی که دوست عبود نموده غباری ببار تاتوتای چشمما نکم خامی وساده دلی شیوة جانباذان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار خامی و ساده دلی ؛ یا ها مصدری است . شوه , اینجا به معنای کار و سشه است . جانباژان , با الف و نون جمع شده برای اینکه صفت ذوی العقول است . تقدیرأً عاشقان جانباز است . جانباز » تر کیب وصفی از بازیدن : بازنده جان : رک ان مره باصن ی ار او ای ان پیانیه . خبر ۰ مفعول‌سریح فعل « بیار » و ما بعدش مفعول غیر صریح محصول بیت - خامی و ساده دلی کاد عاشقان جانباز نست ۰ ای صباخری از آن دلب عبار پما بده مراد : خبر اشخاص خام و ساده دل بحال ما مفید نیست زیرا که ما جانبازانم وفقط خبر آن دلبرعیار بحال ما فایده‌دارد پس از اوخبری پرای ما بار . تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شم از نفحات نفس یار بیاد

وغل ترجمه شرح سودی بر حافظ تا. حرف تعلیل . لطف نسیم توء اضافپا بیانیه ولامیه. مشام متنازع فیه‌واقع . شده : « میم » قائم مقام فاعل و مشام ؛ مفعول صریح . از لطف » مفعول غیر صریح فعل « کنم » شمه" , با حرف وحدت و همزه حرف توصل . نفحات " بفتحهای نون و فا و حاء, جمع نفحه : بوی خوش را گویند . از نفحات نفس یاد ۰ اضافبا لامیه . مفعول صریح و غیر صریح فعل « بیار » بطریق معپود است. محضول بت - ای ضبا برای اینکه از لش نیم تو مشامم: دا مضطر کته > از تفحات نفس یاد مقدادی بوی خوش برایم پیاد : از بو های معطر یار اند کی برای ما بار بوفای تو که خاك ده آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیاد بیاد بوفای تو - با حرف تخصیص یا حرف قسم اضافه لامیه . که , حرف بانی . خاك ده آن , اضافپا لامیه . یار عزین » بیانه . بی غباری ۰ بی » ادات سلب و مخصوص حجوامد ؛ يا حرف وحدت . غبار , در اين قبیل موارد کنایه از من که وت انا مت پدید . بایای عجمی یعنی ظاهر . از اغباد , متعلق به فعل « آید » . خالك مفعول صریح فعل « پیاد » و بی غبار " غیر

۰

صریحش محصول بیت - ای صبا بحق وفایت , خاك داه آن یاد عزیز دا بدون کدورت واضطاب اغیابرایمبیاد: طوری پیار که اغبار سیب ناراحتی ورنج‌نشوند . خلاصه مخنانه اد که اغیار ملتفت نشوند و اساب زحمت نشوند روز گاریست که دل جرف مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کرداد بیاد روز گاری - با حرف وحدت . حرءٌ مقصود. اضافه ببانی . دل مبتدا ؛ندید»

۱ بای وحدت داهمزء وصل هم گفته است .

غزل دویست و هشتاد و دوم ۱۳۹۵ خبرش چپره مقصود » مفعول فعل « ندید » . قدح آینه کردار . اضافه پیانی کرداد" ؛ ت کیب وصفی از آریدن : آرنده فعل زیرا« کرد » به فتح کاف عربی اسم است به معنای ( فعل ) اما به معنای عام تر کیبیه نقل شده و اکثر به معنای ( عمل ) بکار میرود ؛ گاه ممکن است ددمقام تشبیه بکار رود مثل هم که در این شعر واقع شده پس از آینه کرداد مراد آینه مثال است, . قدح ۰ مفعول فعل « ببار » محصول بیت - خواجه از خط‌اب به صبا عدول نموده . خطاب به ساقی میفرماید : مدت مدیدی‌است که دل دوی مقصود را ندیده است : از مقصود بی بهره و محروم مانده است حال ای ساقی آن قدح چون آیینه دا بیاد . شاید که دل روی مقصود را در آن به بسند مراد ار قدح, جام باده که مثال آیینه است یعنی آینه وش میدرخشد و صاف است و باك شکر آنرا که تو در عشرتی ای مرغ‌چمن باسیران قفس مژدة گلزاد بیار شکر آن ‏ اضافه لامیه . دا . ادات تخصیص . که , حرف تعلل , تو ‏ مبتدا در عشرتی خبرش یا ؛ ضمیر خطاب . مرغ چمن ؛ اضافه لامیه مراد بلبل است . باسران قفس , با حرف صله اضافه لامیه . مود گلزار , هکذا و مفعول صریح و باسیران مفعول غیر صریح محصول بیت - خطاب به بلبل میفرماید : ای بلبل بشکرانه آنکه تو در عشرت و صفائی به مرغان اسیر قفس مرده گلزار بیاد : به شکرانه حبس نبودنت در قفسی به مرغان اسیر قفس مژده فصل بپاد و گلزار و گلستان بیاد کام جان تلخ شداز صبر که کردمبی‌دوست عشوخ ز آن لب شیرین شکرباد بیار ۱ کام جان - اضافه ببانی مجازاً . که , حرف دابط صفت . عشوه ۰ يا حرف

۱ - کرد ؛ به فتح اول و سکون دوم به معنای کرداد هم آمده است

۱۳6۹3 ترجمه شرح سودی بر حافظ وحدت . لب شیرین شکر بار , اضافپا بانیه . عشوه , مفعول صریح و ما بعدش غیر صریح. شکر با وصفی از تانق اخ شیک ری است:: محصو ل بیت - بطریق خطاب عام میفرماید : تلخی صبری که در دودی دوست‌تحمل نمودم به تار و پود وجودم اثر کرد حتی جانم را تلخ کرد . الحاصل تلخیو ناراحتی ناشی از صبرحتی بجانم اثر نموده حال از آن‌لب شیرین و شکر پار جانان عشوه‌ای بیار که بجانم لذت بخشد دلق حافظ بچه ارزد به میش دنگین کن دانگ‌ش مست خراب از سر باذار بیاد ارزد - فعل مفرد غایب اژ مصدر ارزیدن , به میش ۰ با حرف مع و شین دضمیر » بر میگردد به دلق . مست خراب ؛ اضافه بیانی و حال از برای شین , سر بازار » اضافه لامیه . محصول بیت - خرقهٌ حافظ ارزشی ندادد پس با می رنگنش کن و آنگاه حافظ دا مست خراب از سر باژاد پار : در حالنکه مست لایه‌قل است ببار . مراد: با بهای خرقه شراب آلوده باده بخر و آنقدر به حافظ بخوران که مست گردد و . آ توت همست لا بعقل ببازش ۱ وله انشا

از بحر رمل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

غرل دو ست و وسو م

روی بنما وو جود خودم ازیاد ببر خرمن سوختگان‌را هم هگو باد ببر روی - مفعول هقدم فعل «بنما» . واو » حتف رصان . وحود حودم , اضافها ببانه‌ولامه . وجود؛ مفعول‌صریح‌فعل «یبر» ازیاد.غیرصریحش. خرمن‌سوختگان اضافه لامبه. را , ادات مفعولی . خرمن » معول فعل «ببر» و بدل ازوحود ۰ همه . اقا کت کول امه ات از ول هو راخ خبرش با , واقع «داول «یبر» دا بعضی ازعجمپا مکسودو بررخی مضموم خوانده‌اند محصول بیت - رویت را نشانم ده وء‌جهدم یعنی هستی و موجودیت مرا اذ خاطرم محو کن : از حرت دیدن دویت حالی به من دست دهد که بکل او خود. غافل گردم ۱ خرمن سوختگان دا همه گو یاد ببر : روی بنما و خرمن وجود سوختگان عشقت دا هباء منثور گردان الحاصل روی نشان‌دادنت برابراست به فنا دادن‌و حود اینپا . شخص خواجه هم جزوسوختگان محسوب میشود. درتعبیرشعر بای اول «یبر» دا بضم گرفتن وبدان | کتفا کردن تقصیراست رد شمعی ما چو دادیم دل ودیده بطوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد ببر ص ۲۵۹۵ جلد دوم

۱۳۹۸ ترجمه شرح سودی بر حافظ بطوفان بلا - با , حرف صله واضافه پیانیه . گوء خطاب عام. با ۰ فعل‌امر مفرد مخاطب سبل غم اضافه ببانیه و منادی حرف ندایش محذوف : ای سیل غم : واو, حرف عطف. خانه . مفعول صرح فعل بیر , زبنیاد مفعول غیرصریحش . فعل با وما پعدش مقول فول محصول بیت - چون ما دل ودیده دا بطوفان بلادادیم : به بلا ومشقت تسلیم کرده‌ايم حال بگو: ای سیل غم بیا وخانهٌ وجود ما دا اذاساس وپایه خرا بکن و ببریعنی هستی و وحودمان دا نابود کن خلاصه اینکه ما در برابر غع و غصه تسلیم هستیم دولت پیر مغان باد که باقی سپلست دیگری گو برو و نام من از یاد ببر ۳ دولت ببرمغان - این اضافها لامیه ویبانیه است . که , حرف تعلیل . باقی ؛ مبتدا سپلست خبر مبتدا . دیگری ۰ یبا حرف وحدت . در اینجا مراد از دیگری (غیره) است گو ۰ خطاب عام ما بعدش مقول قول . نام من ۰ اضافه لامیه و مفعول صریح مقدم فعل «ببر» از یاد غیر صریح فعل مذ کود محصول بیت - اصل‌کار دولت ببرمغان است که هميشه ثابت بر قرار باشد و گرنه بقیه مهم نیست : بجزاذپیرمغان بدیگری احتیاج ندادیم . پس بگویش نام مرا ازخاطرت برو محوش کن. مراد : جون غیر اذییر مغان بوجود کس دیگر احتباج ندادیم . پس اگرهر گزازما یادی نکند مکدرنمی‌شویم ومقید این نیستیم زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر زلف جون ... اضافه مشبهه به ادات تشببه . عثبرخامش , اضافه ببانیو اضافه لامیه که , اسم (چه کسی) . ببوید ؛ فعل مضارع مفرد غایب ومتعدی . هبپات ؛ استبعاد دا میرساند : بوئدن ذلف جون عنبرممکن و میس نممشود

غزل دو.ست وهشنادوسوم ۱۴۳۹۹

دل - ام طمع اضافه پیانی. این سخن . مفعول‌صریح فعل «ببر» ازیادغیرصر بحش محصول بیت ‏ که فادراست زلف جون عنبرخام آن جانان دا پبوید : هیپات که این آرزو برای کسی میسر نمیشود . پس با این وصف ای دل خام طمع این مطلب را فرراموش کن : این آرزورا تركک ن که بودن آن بو اقا کمن ۱ دوش میگفت بمژ گان سیاهت بکشم یا رب ازخاطظرش انديشة بیداد ببر میگفت - حکایت حال ماضی ( ماضی استمرادی ) . بمژ گان سیاهت . با ؛ حرف استعائت واضافپا ببانیه ولامیه. یادب, یال. اندیشً پیداد" این اضافه اژقییل اضافه مصدر به مفعو لش است ومفء‌ول صریح فعل «پیر» خاطرش " اضافه لامیه . محصول بیت - جانان‌دیشب میگفت : ترا بامژ گان سیاهم‌میکشم ۰ خواجه می_ماید: خدایا فکرستم کردن دا از خاطرش ببرشاید که‌از گفته اش منصرف شود. زیرا باشد که دوی سخنش بایستد و با مژگان سیاهش هلا کم نماید . سینه گوشعلة آتشکدة پارس بکش 7 دیده گو آب رخ دجل بغداد ببر گو - خطاب عام - شعلةٌ آتشکدة پارس , اضافها لامیه است . بکش ۰ بضم " کاف عربی فعل امر محاطب: خاموش کن » لفظ مشتر لاس در مورد ]وا بمعنای شوش کردن بکارمیرود . آب رخ دجلةٌ بفداد : اضافپا پیانیه ولامیه است : محصول بیت - خواجه بطریق خطاب عام میفرماید : بسینه‌ام بگو: شعله و آتش اتشکد؛ ۳ را خاموش کن یعنی ددمقا بل آتش سینهٌ من شعله آ تشکدء‌پارس وا اش شدیدتر از آن | تش است بدیده‌امبگو: آب رخ دحَلة بغدادرا ببر. یعنی دریاباش که دجلةٌ بفداد نسبت بتوحتی قطره‌ای هم نباشد . خلاص مطلب : مضمون هردومصر ع از له کنایه است. کسی که درمعنای مصراع اول گفته است: بسینه بگو: شعله | تشکده اقلیم

۳

یر 7 ِ ۳ ۳

۳

۱۵۰۰ ثررجمه شرح سودی بر حافظ

پادس دا فروبکش (فرو کش کن) ونیز مضمون هردو مصر ع را به مخاطب توحیه نموده . و بسئه‌ات بگووبجشمت بگو, تعببر کرده درهردومورد عندی گفته است . رد سرودق وشمعی سعی نابرده دراین راه بجائی‌نرسی مزد ا گر میطلبی طاءت استاد ببر درین راه - یعنی در دراه عشق ۰ بجایی " یا حرف وحدت , مزد . بضم میم و بسکون زا ؛ پمعنای اجرت و کراست ۰ طاعت استاد , اضافه «صدد به مفعولش محصول بیت - درطریق عشق تا سعی نبری بجایی و به مرتبها نمیرسی تا عاشق درراه عشق نسوزدو نگدازد بوصال جانان نمی‌رسد. حاصل کلام گرمزدی بایدت درطاعت استاد باش یعنی همیشه درخدمت استاد ومطیع امرش با . روز م رگم نفسی وعده دیدار بده و ا نگیم تا به لحد فارغ و آذاد ببر روذم رگ - این اضافه به معنای (فی) میباشد . مر گم ۰ اضافه لامیه. نفسی؛ یا حرف وحدت . وعده دیدار . اضافه مصدر به مفعو لش . بده ؛ با شوقن تا کون ده , بکسردال وسکون‌ها : فعل آمر مخاطت : واو ۰ حرف عطف . آنگه : مخقف ۱ آنگاه ومر کب از لفظ « آن و گاه » که 1 گاهی به معنای (بعد از آن) یکارمیرود لفط «میم» از لحاظ معنامقیداست به فعل «ببر» . به تقدیر: ببرم درو أفع‌ضمیر منصوب متصل است . ایا دمن ور ای مراد قبراست . فارغ و آزاد دراینجا بطریق تفسیرعطف واقع شده وهردوحال است از برای «میم» متکلم

دراینجا مراد فراغت و آزادی ارقبود دنیاست

عزل دو ست و هشتادو سوم ۱۰۰

محصول بیت - روزمر گم ساعتی بمن وعدة دیدار بده : به من وعده نم که هنگام از کر دیداری انمن ۳ , حاصل کلام : فقول بده که رورذو تم دیداری از من ۳ ۰ آنوقت است که دیگرازجمیع قود آزاد شده‌ام یعنی ار تمام درد و رنج عشق فارغ و آسوده‌ام صّ پس آنگه به مره بسرم۰

حللاصه هیچ گونه عم وعصه دردلم نمی‌ما ند: پوت وعدهٌ دیدارت سبب سرور

خاطرم مبگردد .

و له اقا

از بحر هزج : مفاعیلن مفاعیلن فعولن غزل دو بست وهشتاد و چبارم

شب قدرست و طی شد نام هجر سلام.. یه" اعتی: مطلع. اهر

طی شد : اینجا یعنی بدچبده شد . نامه هجر ۰ اضافه ببانبه . سلام ؛ مبتدا فیه » خبرمبتدا اژقبیل سلام علیکم است .

ی رابنا پیهنای (ال)مساقن وذر زیان ارت بالق فتاه شیر کت جنانکه مکرر گفته شده . مطلع در این هم ات بمعنای طلوع . فجر» بمعنای صباح است

محصول بیت - امش شب قدراست و نامه هجران به پایان دسد : هجران سپری شد . پس‌دراین شب قدر تاطلو ع وظپودصاح؛ سلامت وسعادت برقر اراست . مراد اینست که وصال حانان دست داده است . گویا خواجه ش قدد به جانانش رسد ه که این غزل را بآن مناسبت به نظم در آورده است .

دلا در عاشقی ابت قدم باش که در این ره نباشد کاد بی اجر

که حرف تعلیل

محصول بیت - ای دل درعاشتی ثابت قدم باش : در طریق عشق دائم و فائم باش زیرا که دراین ره عشق کاد بی مزد نمیشودیعنی کسبکه درعشق حانان‌تا بت‌قدم باشد بابت اجرومزد وصل جانان دا بدست میآودد

ص ۳۱۱ جلد دوم

زا مارد ۱2۰۳ من از دندی نخواهم کرد توبد ولو آذیتنی بالیجر و الحجر بالپجر- با . مع است آذیت , با الف ممدوده فعل ماضْی است ازاذی یوذی یعنی ازباب افعال بمعنای اذی وجفا . نون حرف وقایه ویا : ضمیر منصوب متصل . حجر به فتح‌حای مپمله به معنای منع‌است محصول بیت - من ازرندی توبه نمیکنم ولواینکه مرا با هجرو حجراذیت بکنی . یعنی | گرمرا ازاین کارمنم نماگی و به هجران وفراق هم مبتلا سازی‌بازهم رندی را ترك نمیکنم وتوبه نمی‌نمايم دلم رفت و ندیدم روی دلدار فغان از این تطاول آه از اين ذجر تطاول , ظلم و زجر » منم است . آه از این ظلم و تعدی و آء از این ذجر ومع محصول بیت - دل به جانان دادم اما دویش دا ندیدم آه ازین ظلم وتعدیو آه ازاین زجرومنم. ۱ بر اک صبح دوشن دل خدا را که بس تاريك می بینم شب هجر بر - در لغت یعنی بلند شو و بالا بیا اما بمعنای طلو ع استعمال میکنند ۱ صبح دوشن : اضافه بباننه و دوشن دل » تر کیب وصفی است . خدا دا . را ادات تخصیص و که حرف تعلیل - تاريك : طلمت. شب‌هجر, اضافه لامیه (مجازا) . محصول بیت - ای صبح روشن بخاطرخدا بر آ , یعنی طلوع کن ذیرا که شب هجران را خیلی تاريك می بینم . عاشق به جهت تاريك و طولانی بودن شب هجرانش ازصبح تمنای طلو ع مینماید . وفا خواهی جفا کش باش حافظ فان‌الریح والخسران فی التجر

۱5۰۴ ترجمه شرح سودی بر حافظ ریح - فایدة وخسران دیان است . تجر - دراینجا مصدر است چون تجارت ازیاب علم ۱ محصول بیت - ای حافظ | گرطالب وخواهان وفاگی باید جفا بکشی زیرا محققاً درتجارت «م فایده است وهم زیان . یعنی تاجرا گردر يك معامله زیان بکند حتماً فایده هم مببرد حاصل کلام زحمت ورحمت با هم است پس‌صبر در مقابل جفا

مستلزم وفاست . وله ایا

از بحررمل : فاعلاتن - فعلاتن فعلاتن فعلن

غزل دو ست و هشتاد و پنجم

گر بود عمرو بمیخانه دسم بارد گر بجز از خدمت رندان نکن کاز د گر گر بود عمر- تقدیرش «عمرم» است . واو. حرف عطف . بمیخانه «با» حرف صله . بجز, با حرف زاید . محصول بیت - | گرعمرم وفا کند ویکباردیگر به میخانه برسم غیر ازخدمت رندان کاردیگر نخو اهم کرد : کارم منحصر خدمت کردن به رندان خواهد شد کسی که در معنای مصر ع اول گفته است : اگر عمری برایم بافی باشد که دو باره به هخا نه بر گردم . حق معنی را ادا نکرده است رد شمعی خرم آن روز که با دید گریان بروم تا زنم آب در میکده یکبار د گر خرم, شاد . که " حرف دابط صفت . گریان ۰ صفت مشبپه: درحال گریستن تا , خرف تعلیل زنم فعل مضارع متکلم وحده . آب ؛ مفعول فعل « زئم » آب در مبکده , هردو اضافه لامیه محصول بیت - خوشا آن دوز که یکباددیگ با چشم گریان بروم و بدر میخانه آب بیاشم : همانطود که سایق بر این در میخانه دا با اثك چشمم آب پاشی میکردم باز هم بکنم مراد کثرت گریه است : دم درمبخانه زیاد بگریم ص ۲۹۱ جله دوم

۱۵۰۶ ترجمهُ شرح سودی بر حافظ معرفت نیست دد این قوم خدایا سببی تا برم جوهر خود را بخریدار دگر خدایا -منادی . سیبی » بتقدیر سببی سازیعنی وسیله فراهم کن . یا . حرف وحدت تا , حرف تعلیل . جوهر خود را . اضافه لامیه «را» ادات مفعول . جوهر خودرا. مفعول صریح فعل «برم» و بخر یدارمفعول‌غیرصریح آن. خریداد, تر کیب وصفی از مصدر آریدن (آوریدن) . صفت فاعلیاست اما معنای لازمش : کسی که جبزی وشیثی مبخرد ۱ محصول بیت - دد اين قوم فیم و شعور نیست . خدایا وسیله بساز تا جوهر خویش را. بخریداریعنی به مشتری دیگر بفروشم . مراد : در شپرخودم کسی نیست که قدرمعرفت بشناسد خدایا وسله بسازتاً گوهرخویش یعنی کمال و معر فتم را به مشتری دیگر: ببكك شخص قدرشناس عرضه بدارم خواجه ازمردم شبرخویش که قدد اورا ندانسته‌اند شکایت میکند " بار ااگردفت و حق صحبت دیر ین نشناخت حاشلله که روم من ز پی يار دگر . حق صحبت دیرین - اضافیا لامیه و ببائیه . دیرین ؛ یا حرف نسبت و نون تا کندراست محصول بیت - ا گرچه یارحق‌صحبت قدیم دا دعایت نکرد ورفت حاشله که من دنبال یارد گر بروم ۱ مه مراد : با اينکه یادحق صحبت دیرینه را ندانست ومنظورنداشت اما من اورا ترك نمیکنم ودنبال باردیگرهم نمیروم . . گر مساعد شودم داثرة چرخ کبود ۳ هم بدست آودمش باز به پر گار دگر مساعد: كمك . دائةٌ چرخ کبود , اضافها بیانیه است . کبود - ازرق رنگ است . بر گار. اگرمراد ازیر گار. دودان وزمان پاشد . با , افاده ظرفست نماید . اما | گرمتصود مکروحیله است التزاماً با ؛ مصاحمت دا میرساند .

۳ و۳

یت یم یس سس

کف ید 9 محصول بیت - | گردایرء چرخ کبود (روز گاد) كمك ومساعدتم نماید باز زمانی میتوانم جانان را بدست آودم : اگرچه در حال حاضر دستم پاو نمیرسد اما میرسد زمانی که بازبدستم میاید . يا با مکروحیله‌ای بازاورا بدست میاورم .

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذار ند غمزخ شوخش و آن طرة طرادد گر عافت : رهد وتقوی . ار پگذار ند؛ مرهون مصر ع ثانی است . غمزةٌ شوخش اضافپا پیانیه ولامیه. طره طرادء اضافه پبانیه . طرار در لغت بمعنای جیب‌بر است محصول بیت - خاطرم طالب پرهی زکاری‌است | گرغمزه شوخ وطرء طراد جانان بگذارد : این دوا گرمانم نشوند زاهد و عابد میشوم . اما اینها بسوی عشق میکشندم ومانع پرهیز کادی‌ام میشو ند ومنمم طافت یر قارع و کر نهافل بزهد و . تقوی دارم ۱ ۱ رازسر بستذ ما بي ن که بدستان گفتند هرزمان با دفو نی برسر بازاد د گر راز پسته - رازافشا نشده ومخفی؛ اضافه پبانه . سر بسته ما. اضافه لامیه . که , حرف بیان بدستان , با , حرف مصاجت . دستان , قصه یا حکایت اما اینجا مراد آشکارا » است فاعل فعل گفتند محذوف است مراد سازند گان و گویند گان میباشد محصول بیت - راز محفی ما را هر آن بصورت قصه و حکایت همراه دف و نی برسرهر بازار گفتند : سرمکتوم ما دا هر ذمان گویندگان و نوازند گان با دف ونی برسر بازار آشکارنموده و فاش‌ساختند . خلاصهٌ مطلب داز عشق مخفی نمیماند چنانکه فرموده‌اند : ع . گین‌لوقالمز عشق ایشی البته جانم سویلشود ترجمهٌ مصرع تر کی : جانم امر عشق مخفی نمیما ند البته که فاش میشود و و بدها نها میافتد هردم ازدرد بنالم که‌فلك هرساعت کندم قصد دل ریش بازار دگر

۱۵۰۸ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ که حرف تعلیل و مابعدش بمصرع انی مرهون است . کندم . کند فعل مار ع ومیم مفعولش ( ضفیرمنصوب متصل) ودر معنا «میم» مربوط است به «ریش» بتقدیردل دیشم . پازار: با , حرف مصاحت ویا سیب . زاراسم است : دنج و ادیت محصول بیت - هردم وساعت ازدرد و پلامینالم. زیرا فلك هرساعت دل دیش مرا آزارمیدهد وهر آن بلوعی د نجم مدهد , خلاصه اینکه دل مجروح مرا هر دم به يك نحودیگر اذیت میکند باز گویم نه در این واقعه حافظ تن‌است غرقه گشتند در این بادیه بسیار د گر درین واقعه: درواقعه عشق. نه, ازجرت معنا بکلمةٌ «تنپا» مقید است بتقدیر. نه تلپاست . دراین بادیه: بادیهٌ عشق. بادیه, صحراست محصول بیت- خواجه مسمون این بیت دا از مضمون بیت سابق اضراب نموده میفرماید : باز بخودم تسلی میدهم و ميگویم در اين واقعةٌ عشق حافظ تنها نیست : تن حافط نست که پدرد و بلای عشق گر فتار شده بلکه دراین بادیه عشق خبلی کسان غر قگشته‌اند . مراد اینست که در بادیهٌ شوق و در دریای عشق خیلیاشخاص مانند حافظ غرق گشته‌اند. وهمین موضو ع‌سبب تسلی‌خاطرحافظ میباشد وله ایضا

از بحر مضارع : مفدول فاعلات مفاعیل فاعلات

ای خرم از فروغ دخت لالز ارعمر بازا که رد یخت‌نی گل رویت‌ببارعمر ای حرف ندا منادی محذوف تقدیرش : ای‌حانان . خرم خبرمقدم ولاله‌زار مبتدای موخر . فروغ : ضیاء. فروغ رخت اضافهٌ لامیه . لال‌زار عمر » اضافه بیانه . «]»با الف ممدوده فعل امرمفرد مخاطب از آییدن (آمدن) . دیخت دداین ببت فعل لازم است 1 رو یت اضافا بانبه ولامبه و بپار عمر بانه: محصول بیت - ای‌جانان لاله‌زارعمرازفرو غ‌رخ تو شادوخرم است . یعنی با مشاهده روی تو لال‌زار عمر تروتاژه میشود . مقصود اینست که جان وق و صفا می‌یابد . وتاز گی عمرعبادت است از همین ذوق وصفا یافتن جان. پس‌حال با که بدون روی چون گلت پپارعمر تمام شد : رونق وصفای عمرما ارفروغ روی‌تو است. بیا که بپاد عمر ما در فراق دویت بخزان تبدیل نشود . خواجه با نزا کت وصال . جانان را طلب مینماید اندیشه از محیط فنا نیست هر کرا بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر محبط فنا - اضافه پبانی . نقطة دهان توء بیانیه ولامیه ومدارعمرمجاذاً لامیه محصول بیت - ازمحیط فنا : از دریای محبط فنا . آن کس ی که مدادعمرش ص ۳۰۱ جلد دوم

۱5۹۰ قرجمهٌ شرح سودی بر حافظ

وف هه دنه باه رش ۱ مت و کرو ار دبای هس و اندیشه ندارد . در جایی که يك شاخه پر گاد ثابت میماند (نقطه) و دایرمُ آن را محبط گویند . دهان حانان را به نقطه تشسه نموده آست . از دید ه گر سرشك جوباران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روز گار عمر سرشك - درلغت «بادان دیز» است اما بعد بمعنای اشك چشم بکار بردها ند مجازاً چکد , پفتحه‌های جیم و کاف عربی فعل مضارع مفرد غایب . دوا ؛ بمعنای حایزاست. کاندر, که حرف تعلیل. روز گار: رمان, اگرجه بقرینه سرشك و برق ازایهام (باد) خالی نیست . دوز گاد عمر- اضافه ببانه محصول بت - بجاست اگر اثك چشمم چون بادان بریزد : اگر بگریم و اشك چون بادان بریزم رواست. ذیرا در غمت زمان عمرم چوی برق بسرعت گذشت پس اگر بگريم واشك بریزم وجهی دارد ۰ یی عمرز نده‌ام‌هنو این بس عجب مدار روز فراق دا که نید در شماد عمر روزفراق - اضافه لامیه ور , ادات مفعول , که اسم : چه کسی . شمادعمر » اضافه مصدد به مفعو لش محصول بیت - من بدون‌عمرزندهام واذاین معنا زیادئعجب مکن: از بدون عمرزنده بودن من سخت متعجب مشو. زیرا دوزفراق دا که بحساب عمرمیگذارد ؟ یعنی‌چه:کسی روزفراق دا جزوعمرحساب میکند و آن دا بزمان عمراضافه مینماید بطریق استفهام انکادی ازهرظرف ذخیل حوادث کمینگربی است ژزانرو عنان کشیده دواند سواد عمر خیل حوادث ‏ اضافه یانیه , کمین در ترصد بودن و که مخفف گاه ظرف

غزل دو.رست رهجا در جع ۱8۵۹ مکاه : کمینگه , مکان کمین است ویاحرف وحدت. زان ادات تعلیل . دو,دراین قبیل موادد بمعنای وجه و سیب است - عنان : لگام یا افساد است . عنان کشده : کنابه ازتند راندن است . دواند » فعل مصارع _ سوارعمر؛ اصافه پبانی محصول بیت - خبل حوادث درهمه‌جا کمینگپی دارد : لشکر بلبات ذمان در هرطرف آماده است از آ نجپت اس ت که سوار عمر عنان کشده و تند میگنرد . یعنی ازترس حوادث بسرعت میرود حاصل اینکه ازترس هلا شدن ومردن باعجله که در بمضی نسخه ها بجای کشیده « گسسته» آمسده » بضم کاف عجمی وفتح سن‌اول . باده شده و جدا شده . پس عنان کسسته یعنی لگام گسسته : سواد عمر عنان گسسته مبراند : بسرعت میگذدد . حاصل مطلب از سرعت و تند گذشتن عمر کنایه است . این نسخه اگر چه قلیل‌الوقوع است امسا نسبت باولی مناسبتر است تامل تدبر این يك دو دم که دولت دیدار ممکنست دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر دریان - تدارك و تفقد بکن ؛ کاما . اضافه لامیه و مفعول فعل دریاب , که حرف تعلیل. نه پمداست : ظاهر نیست یعنی‌معلوم نیست . کارعمر » اضافه لامبه محصول بیت - دراین یکی دو دم که دولت دیدار ممکن است » یعنی بر ای وصال امکانی وحود دارد ما را دریاب که کار عمر معلوم نیست : بحال ما پرس که رنه ریت هوکی و بو راهب رد نمید | ند س‌کاد امروزدا همین امروز باید کرد تاکی می صبوح و شکر خواب بامداد بیدار گرد هان که گذشت اختیاد عمر کرک هو ببدار شو , زیرا که «گرد» بفتح کاف عجمی وسکون «را»

۱۱ آر‌جمه شرح سودی بر حافظ

به‌معنای (شو) است .گرد از مصد رگردیدن . هان » از اسماء افعال ومعنای‌تنیه افاده‌نماید : آ گاه‌باش. که,حرف‌تعلیل . اختار دراینجا به‌تعیر مختاراست . اختبار عمر ؛ یعنی بیترینو گریده‌ترین دوران عمر . (اسافه‌لامیه) محصول بیت - بادهُ صبوح و خوان شبرین تا کی : باده خوردن و مست و لایمقل در خواب بامداد غنودئت تا کی . پس حال آ گاه باش و بیدادش و که دوران گزیده ومقبول عمر گذشت . یعنی دوران‌جوانی گذشت اماتوهنوز درخوأب‌غفلتی. دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر گذار اسم است : به معنای عبور گاه . واو " حرف حال . نظر » مفعول اول وسوی ما؛ مفعول ثانی فعل «نکرد» که + حرف بیان یارابط صفت محصول بیت- دیروذ عمر عزیز در رهگذد بود یعنی جانان . عمر کنایه است از او اما وی ما فگاهی نکرد . ببچاده دل که از گند عمر چیزی ندید . یعنی عمر که همان حانان است حنان پسرعت گذشت که دل از او هیچ فایده ندید . مراد : عمر بضایع گذشت واثری از آن باقی‌نماند . حاصل بیت - سرعت گذشت عمر دا بیان میکند حافظ سخن بگوی که در صفحه جبان اين نقش ماند از قلمت یادگاد عمر که حرف تعلیل . صفحه حپان » اضافه‌بیانی محصول بیت ‏ ای حافط سخن پکور | در دنبا و روز گار فقط این اش یاد گاد عمر است : شعری بنظم در آر که در عالم کائنات از عمرت اثر و نتشجه همین میماند . الحاصل یاد گار عمر آن فرزندی است که زاده قلم است که تا قیامت نام ترا درخاطرها زنده نگهمیدارد والاباقی احوال‌هباء منثور است وله ایا

از بحر ه‌ضارع : مفعول اعلات مقاهیل اعلات

غرل دو سست و هشتاد وهفتم

دیگر زشاخ سروسپی بلبل صبور گلبا نگ زد که چشم بداز دوی گل بدود کی باز (دو باده). شاخ سرو سپی. اضافه‌ها لامیه و ببانیه است . سپی : راست ومستقيم. بلبل صبود » اضافه بیانیه . گلبانگ : آواز بلند و یا صدای بلند . که , حرف ببان . پدور؛ باحرف زایئد . محصول بیت - بلبل صور ازشاخ سروسپی باز بانگ بلند زد که چشم بداز رو ی گل دور باشد. مراداینست دعای‌عاشق همىشه اینست که‌چشم بداز روی حانان دور باشد . یعنی اد چشم دخم مصون بماند - کسکه در این بت لفظ «دیگر» را به معنای «هم» تسر کرده در زبان فادسی هم مبتدی بوده رد سرودی ای گل بشکر ۲نکه نویی پادشاه حسن با بلبلان عاشق شیدا مکن غ-رود مراد از «گل» دراینجا حانان است و مقصود از بللان عشاق . بلبلان عاشق شدا اضافه‌ها پیانیه است . محصول بیت - ای گل به شکرانه آنکه پادشاه حسنی : بشکرانه آنکه :

ص ۳۱۰ جلد دوم

۱۵۱۴ فررجمهٌ شرح سودی بر حافظ خدای تعالی ترا زیبا آفریده به بلبلان عاشق شیدا غرور مفروش . یعنی به عشاق غرور و استغنا نشان مده

از دست غیبت تو شکایت نمیکنم تا نیست غیبتی ندهد لدتی حضور دست غیت تو ۰ اضافه‌های لامبه . تا ادات توقت حون «مادام» . غیبتی یا ؛ حرف تنکیر. لذتی » يا حرف وحدت یا تنکیر ۰ حضود مقابل قسست است . محصول بیت - از بایت غیبت و مفارقت تو شکایت نمیکنم , ذیرا مادامکه غیبت نباشد حضورو قرب لذت نمی بخشد بدلیل‌اینکه اشاء بااضداد خود متبین‌اند. پس لنت شید وصال بانیش فراق معلوم میگردد . زاهد ا گر به حورو قصود است امیدوار ما دا شرا بخانه صور است و یار حور حور در اینجا چمع «حوراء‌ست بروزن حمراء, مراد حوریان جنت است. قصور جمع قصر به معنای کوشك أست. ما دا » از برای ما . شرا بخانه, میخانهرا 3 . قصور در این بت بطریق ایپام و أقع شده تامل تدبن. یارحود : در اینجا صیغاً جمع در مقام مفرد و اقع شده . چنانکه سابقا بطود مفصل د کرش گذشت : شرا بخانه , مستدا و قصور خبرش . يار ؛ مبتدا و حور خبرش محصول بیت - زاهد | گر به دختران حوری و کوشکهای حنت امبدولر است . برای ماهم مسخانه بمنرلةٌ قصرها ویار, حور است . مراد اینست: حنت‌نسه و متعلقانش از ان او باشد و این حبرهای نقد و حاضر مال ما می‌حور یبا نگ جنک و مخورعصه ور کسی گوید ترا که باده مخور لو هوالغفود به بانگ ؛ با حرف مصاحبت . بانگ جنگ , اضافه لامیه . واو , حرف عطت و و ور آفا فک بوده که تخفف باه کنتین ها حرف وحدت .

عزل دویست وهشناد و هفتم ۱5۵

ول و . مر‌هون هصرع ثانی است

هوا الغفور , در اصل هوالهُ الغفور بوده به ضرورت وزن تخشف داده شده

محصول بیت ‏ با آواز سازباده بخور و اگر کسی از شراب خوددن منعت نماید و بگویدت شراب مخور که شرع نهی شده است . در جواب جنین گوینده ت : از تا که خداو ند غفور و غفاراست من باده مبحورم زیر غفران درمقابل عصبان است و تا عصبان نباشد غفران ظاهر نمیشود جنانکه نوائی دد نعت نبی مفرماید:

شعر 1 : سك *فا عتك امیدی چون ایرد ممکن

ماه براو لدز که یو قدر و

تر حمه : توائی صمن اشعار حود خطات ر 4 حصرت چسب اکرم مفرماید : جون مشود به شفاعت تو امیدوار شد یعنی شفاعت تو درحیز امکان اس . س هحرم و کناهکادکسی‌است کدگناه نادزی یناه را شفاعت احتیاج گردیگران به عیش و طرب حرمند وشاد ما دا غم نگار بود مایة سرود به عیش وطرب " با حرف سیب محصول بیت - ا گر اغباد باهش و طرب شادمان و خوشحالند . سرمایة سروز و جوز ماهم ع‌ نگار انتات حافظ شکایت از غم هجر ان جه میکنی در هجر وصل باشد و در ظلمتست نور هجر - بفتح «هاء» و به ی «حجیم» مصدراست از «هجر یپجر» یعنی ارباب

نصر مر‌ادش از حملة : در هجر وصل باشد ی 25 بایان هجر به وصال منتهی

۱۵۱3 ترجمةٌ رح سودی بر حافظ ۱ میگردد جنانکه آخروصال هم به هجرآن میرسد. ایام وزمان هم دوی همین مدار میجرخد مرادش از عبادت : درطلمتست‌نور» اینست که نور ضاء ماه استوضاءماه

در تادیکی شب ظاهر و هویداست محصول بیت ای حافظ از غم هجران چرا شکایت میکنی مگر نمیدانی که‌تا هجر نباشد وصال دست نمیدهد . پس باید گفت هجرجانان عین وصال‌جانان است. خلاصد مطلب درهجر ان امیدوسال‌هست‌چنانکه پایان طلمت بروشنائی‌میرسد وله ایضاً

از بحررهمل : فاتلاتن فاتلاتن فاعلاتن فاعلات غرل دو ست و هشتاد وهشتم یوس ف گم گشته باز آید بکنعان غم مخود کلب احزان شود روذی گلستان غم‌مخور یوسف گم گشته - اضافه بیانی . کلبةٌ احزان » اضافه لامیه . شود , فعل مضارع . روزی؛ یاحرف وحدت محصول بیت - غم مخود یوسف گم شده باز هم به کنعان میاید و خانه احزان هم روزی تبدیل به گلستان میشود ۱ خواجه این غزل را من باب تسلی خاطر کسانی گفته که کسم گشته‌ای دار ند . ای دل غمدیده حالت به‌شود دل‌بد مکن وین سرشوریده باز آید بسامان غم مخور دل غمدیده » اضافه‌پبانی . حالت » تا ضمیرخطاب ۰ به : خوت . دل مقعول او هه اي موی ال را وه ان ول وشات کر نیون اسا فا سافه اما ری مسا مان صلاح و آدامش. محصول بیت - ای دل‌غمحوار. وضعت بپترمشود ناراحت‌مباش و خاطرت مکدر نشود . این سرشوریده دو باره آرامش می‌یاید و سر و سامانی بدا میکند عم محور ص ۲۹۳ جلد دوم

۱2۸ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ

در بعضی نسحه‌ها : این دل عم دیده حالش به شود (باضمیرغایب) ودر پیش دیخر : وی سرشوریده باز یی بسامان, نوشته شده هردو نسخه وجهی دارد ومعنایش با مقایسه باببت مشروح معلوم میگردد الحاصل در د گر گونی اوضاع دنیاست که هر گن بر يك منوال ثابت نمی‌ما ند گر بیاد عمر باشد باز بر تخت جمن چتر گل برس رکشی ای مرغ شبخوان غم مخرر بپار عمر - اضافه بیانیه. یعنی حیات. تخت‌چمن وچتر گل و مر غ‌شبخوان. مرادیلیل است واین اضافپا بانی است . چتر: سایبانی است بساد زیبا که هنگام سفن:بربالای سربادفاهان نگیمیدازنت وقتی خمم جود بش کل غنیه وزمانی که از 9 دد بشکل گل مطبق درماید . محصول بیت - ای بلبل غم مخور ۳ بپار عمر باشد : رگ حداو ند تعالی عمری‌دهد بازچتر گل را درتحت حمن ری از بس همان سلامتی بحو اه که و را حدا مدهد هان مشو نومید جون داقف نة از سر غیب باشد اندد پرده بازیپای پنبان غم مخود هان - از اسماء افعال است یعنی آ گاه باش . نومید و نا امید هر دو برك معناست . از سرغیب : تقدیرش از سرغیب خداست . بازیهای پنهان ۰ اضافه‌ببانه؛ یا حرف " مصدد و ها ادات جمع. بانیهای پنهان : بازیهاگی که پشت پرد؛ غیت است . محصول بیت - آ گاه باش ونا امید مشوزیرا باس‌ار نبانی خداوند واقف نیستی. چه دد پردهٌ غیبش بازیهای نب‌انی است که تو خبر نداری پس غم مخور و

مایوس مباش که خداو ند را لطف واسان نپانی است

عرل دو ست و شاد و هشدم ۱۵۹

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائماً یکسان نباشد حال دودان غم مخور دور گردون ‏ اضافه لامیه. روزی , یا حرف وحدت . مراد ما" اضافه‌لامبه. تاه من تاش کساتب که سک‌معا ۱ ماوق سر رازه یکسان‌درلغت یعنی داست وهموار اما در اینجا مراد برایر است . دود ان : زمان , محصول بیت - دور گردون | گر يك دوروزی بروفق ها هنیا نساحت عم مخور که دوران همیشه بك حال نمماند البته مس‌سد روزی که مطابق دلخواه ما بچرخد . الحاصل وضع دنیا هميشه عوض میشود گاهی چنان و زمانی حنین است در بیابان گر ز شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها ۴ر کند خار مفیلان غم مخور شوق کعه - مصدر به مفعول خود اضافه شده - سرزنش » اسم مصدر است بمعنای توبیخ : سر کوفت. خارمغبلان - اضافه بیانیه محصول بیت - اگر بشوق کمبه بخوای دد بیابان قدم بزنی یعنی ببادیة کمه قدم نپی و خارهای مغیلان آن صحرا ا گر ترا سرزنش نمایند یعنی ببایت خلد غم مخود . مراد اینست برای وصول به مطلو بت هرقدر هم‌زحمت بکشی‌نباید 9 مکدرو غمین گردی. مقصود: با مبدرسدن بمر آدهرزحمتی که مبکشی نباید ترا رنجه بدارد ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون ترا نوحست کذتیبان ز طوفان غم مخور سیل فنا - اضافه ببانیه وهکذا بنیاد هستی» مفعول مقدم صریح فعل«بر کند» جون , ادات تعلیل . ترا , دا ادات تخصیصی و یا ادات مفعول بمعنای آن تو یا از برای تو. نوح است ؛ خبر مقدم. کشتیبان , بان ادات صفت فاعلی‌است چون «چی»درت رکی

۱9۰ تر‌جمهٌ شرح سودی بر حافظ ۳ محصول بیت - ای دل گر سل فنا شاد هستی ترا از جا بکند و ببرد . یعنی بنیاد وجودت دا محوو نابود نماید چون کشتیبانت حضرت نوع پیغمیر است از طوفان باك نداشته باش. حاصل کلام : | گرسیل فراق تمام عالم دا نابود نماید چون جانان مبلش باتوست غم محود. مصراع : چه با از موح بحر آن را که باشد نوح کشتیبان گرجه منزل بس خطر ناك است و مقصد ناپدید هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور ری از ی تال اما یقت #ری از محصول بیت - | گرچه منزل جانان بسیار ترسناك ومقصدمان نا پیداست . اما هیچ داهی نیست که پایان‌نداشته باشد. یعنی هرچیزی نهایت دارد پس غم مخور حفا که بنهایت دسد البته وفا دست مبدهد ذیرا کسکه به‌حفا صبر کند بوفامیرسد یعنی نسبت باو وفا دادمشو ند حال ما در فرقت چانان و ابرام دقیب جمله میداند خدای حال گردان غم مخود اضافهای مصراع اول لامسه است .مراد ازهاب ام رقیب» نقاضاهای مخالفش است. حال . مفعول مقدم صریح فعل «مبداند» . خدای خال و دان: اضافه بانه قخال اهر ی از راهن ی لامرن محصول یت - حال ما دا در فرقت جانان و زحمت و مشقتی که رقیب دایم برای ما ایجاد میکند همه دا خدای مقلب الامور میداند غم مخور : آن خدایی که لطف و قپرش باقتضای حکمتش در موقع خرد ظاهر میشود همه دا میداند تو عم محور حافظا در کنج فقر و خلوت شبرای تاد تا بود وردت دعا و درس قران غم مخور اضافهای واقع در مصر ع اول پبانبه است . تا , حرف توقت جون مادام ۲

عزل دودست و «شناد و ه«شمم ۱:۳۱ وردت » تا صمیرخطات . دعا , مبتدای موّخر ,ورد » خبر مقدم . درس و قران » هم همین حالت را دارد محصول ببت - ای حافظ مادامکه در کنج فثر و در خلوت شبهای تادهستی و وردت دعا و درست قران است غم مخور . یعنی مادامکه با فقر مىساری و شبپای تاريك درخلوت بدعا و فران مشغو لی غم مخور که حق تعالی مرادت دا مدهد وله ایضاً

از در مجتث : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ۵ تاه . عزل دود.ت و هشاد و هم ۱ خی تصیحتی کنمت بشمو و بان مگیر هر انچه ناصح مشفق بگویدت بیدیر اتکی کلمت ت را حرف و <2دت ۳ ضمیر خطابت : ۳ بندی مت هم : مصمون نصحت بت ثانی‌است . مشفق : مپر بان یعنی و تست كِ_ ان اظپاد محت نماید ۲ ناصح مشفق ۳ اضافه ۳ ای محصول لت مب ۳۳ بندی مىددم گوش کن 3 م نه‌ممار ۰ پر ای‌اینکهنصیحت ۳ و ۰ وی تعلل‌مکن وهرجیزیکهنامح مشق تشهیت و وت فبول کن‌ودر احرای آن اهمال منما ۰ سس حال اندرر مراببذیر که من نصبحت گوی مهر بانم . ومصمون پند عبارت ازبیت زیر میباشد ز وصل روی جوانان نمتع‌ی بر گیر که در کمینگه عمر است مر عالم بیر وصل روی حوانان ‏ اصافیا لاهیه ات تمتع مصدر ار باب تفعل به معنای فایده بردن . یا خرحرف وحدت و و ۱ ۳ : بدست آر ۱ و تعلل کمننگه : محل‌انتظار برای انجام ی پیز عمر . اضافه لامبه «مجاز آ»مکر عالم بر اضافه لامیه و پیانبه . ۳ به‌معنای حباه است محصول بیت - ازو‌صال روی‌جوانان فاده‌ای‌بر گیر : ازوصال دلبرهالذت

ص۳۱۲ جلد دوم

غزل دوست وهشتاد و اهم ۱۳۳ این عالم مکار ببوسته قصد هللالك ترا دارد و 1 عمر توست حنانکه هر دور و هرساعت جندین نفردا هلا مینماید با این‌وصف پیش اذمر گت از معاشرت‌جوانان لذت بس نعيم هردو جپان پیش عاشقان بجوی که آن متاع قلیل است واین بهای کثیر بجوی ؛ باحرف مقا بله ویاحرف وحدت . که حرف‌تعلیل محصول بیت - در نزد عاشقان ارزش نعمت هر دو حران به اندارءٌ يك حو است زیر | نعمت دو دنیا پیش عشق متاع بسیار کوچك و ناجیز است . حتی يك‌جو وتا از آن‌است. مراد اینست: عشاق يك‌جو محست حانان را بانعمت دوحمان عون انم تا : معاشری خوش ورودی بساز میخواهم که درد خویش بگویم بنالة بم و زیر معاشر - دراینجا مصاحب است ویا حرف و حدت ومراد از « رود » اینجا زه است حون زه جنگ وقانون و کمانچه . با حرف وحدت اما دراینجا مقصود خود ساز میباشد بطریق ذ کر جزء وارادء کل . بسا , باحری مع و مقصود ازساز آهنك مسباشد که ؛ حرف تعلیل . بثالةٌ بم » با حرف مصاحبت واضافه لامیه . پم : زه کلفت سازهارا گویند که صدای درشت و کلفت میدهد وزیر ۰ ذهی ات که صدای باريك و نازاك دادد . اصلا زیرو بم یعنی‌زه نازاد وزه کلفت محصول بیت - يك دفیق خوب و يك سار بزن میخواهم : سازی که مرتب وخوب باشد وبشود با آن آهنگ خوب زد : میل دارم بانالةٌ بم وزیر آن . دردهای خودرا بگویم . خلاصه با آهنگ آن ساز وجد وحالی پیدا کنم وغزلی از شعرم که

مناسب‌حالم باشد به‌نغمه‌در آرم الحاصل‌شرح حال‌خودرا به‌جانان عرض‌نمایم

۱2۳۴ تر‌جمه شرح سودی در حا فظ

بر آن سر م که ننوشم می و گنه نکنم اگر مواقق تدبیر من شود تقدیر سراینجا آرژو وسودا وهواست محصو ل‌بیت - سل دارم که دیگر باده نجورم و مرتکب وا هم نشوم اما بشرط اینکه تقدیرخدا بااین تصمیم من موافق باشد . یعنی اگر این کارها دد دفتر قضا ثت‌نشده باشد من‌ميتوانم از آ نها خودداری‌نمایم . والا بعزم تو به نیادم ز کف قدح صدبار ولی کرشمه ساقی نمیکند تقصیر بعزم توبه - با حرف سبب و اضافه هصدر به مفعو لش . کرشمة ساقی ؛ اضافه لامیه . یعنی‌ناز وشیوه . نمیکندتقصیر یعنی‌مانع توبه‌میشود . محصول بیت - به فصد توبه صدبار قدح دا ازدست بزمین گذاشتم : پارها توبه کردم وحام‌باده‌را ازدست‌نهادم اما نازو کرشمٌ ساقی درخوراندن آن هبچگونه کوتاهی‌نمیکند . یعنی‌مرا وادادمبکند که دو باره‌قدحرا پدست گیرم و بنوشم. خالاصه تحمل کرشمه ساقی‌راندادم وهمین است که دو باده باده‌نوش, میشوم . می دو ساله و محبوب جارده ساله همین بسست‌مر | صحبت‌صغیر ‏ کبیر می‌دوساله - شراپی که ازدوسال‌یش گر فته‌شده‌است . جهارده‌سا لهبمنی‌محبوب جمازده‌سا له صحبت صغیر ؛ اضافه لامیه محصول بیت ‏ شران دوساله ومحبوت حچپارده ساله . مصاحبت این کوحك وبزرگ برایم کافی‌است . یعنی بجای اکابرمحبوب چپارد‌ساله و بجای اصاغرمی دوساله انتخا نمودم . الحاصل اینپا برای مصاحبت من کافی است و خاطرم را با اینپا شادمیکنم . جو قسمت اذلی بی حضور ما کردند گر اند کی نه‌بوقق دضاست خرده مگیر

و ی ۱۵۳۵ قسمت ازلی - اسافه بانی . بی حضور ما اضافه لامیه . خرده مگ : طعنه مزن محصول بیت - از آنجا که هنگام تعبین نصیب وقسمت هر کس در ازل ما در آ نجا حاضر نبودیم بسا گرمقدراتمان کاملا مطایق مسلمان نباشد طعنه مزن . کانه | گر حاضر ميشدیم به مقتضای مرادمان قسمت میکردند . اما بعلت عدم حضور تا حدی مطابق و مقتضای دخواه ما نیست بس در اینصورت دخل و طعنه مزن . حاصل مطلب باید به‌قضّا رضاداد چولاله در قدحم ریز ساقیا می‌مشك که نقش‌خال‌نگارم نمیرود ذضمیر می‌مشك - مراد شراب آدام بخش‌است . که . حرف تعلیل . نقش‌خال‌نگارم, اضافبا لامیه است نمیرود - : نرود یامبادا پرود شاه از مت ساظر ابش محصول بیت ‏ ای ساقی به قدح چون لاله‌ام شراب آدام بخش بریز تانقش خال نگادم از خاطرم نرود . ذکر مشك به مناست داغدادی لاله و نقش خال حا نان است. وتشببه : حولاله . دردوجا قابل صرف میباشد یکی‌درمورد «قدح» ودومی در «می‌مشك» تامل تدبر. کسیکه ددمعنای مصرع اول گفته است : ای‌ساقی به‌قدح چون لالهام شراب کون قیشتهاست. که مراداز «مشك» دراین ببت حست رد شمعی نگفتمت که حذر کن‌زز لف اوای دل که‌میکشند در ین‌حلقه‌باد در ز نجیر

نگفتمت - قعل نفی ماضی و استهبام انکاری : مگربتونگفتم یعنی گفتم.

۱5۳۹ 1 که , حرف تعلل . در زنجر در حرف صله : بهزنجیر محصول بیت - ای دل مگر بتو نگفتم که از زلف او حذر کن زیرا دد این حلفَهُ ز لف‌حانان بادرا بهز نجرمیکشند . یعنی باد جابك‌سواررا بدز نجرمیکشند . پس تا جهرسد یتو که يك دیوانة صنگین یایی دراین حلقه بادرا به ز نجر مسکشند : زلف‌مچجعد به‌شگل حلعَهٌ ز نج است و بادهم ازبرخورد بهزلف بر کناددست پس کانه به‌حلقَهٌ زلف بند شده‌است بیار ساغر باقوت فیض در خوشاب حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر ساغر یاقوت فیض باننبه . ساغریکه مفید وسودمند است . واو ؛ حرف عطف در خوشاب معطوف به‌یاقوت به تقدیر: ساغریکه دادای فیض درخوشاب است یعنی ساغری‌بیار که چون‌درخوشاب فیض بخش وسودمندباشد . کرم آصفی» اضافه بیانیه: کرمی که فقط مخصوص آصف یعنی وذیر اعظم میباشد . کرم . مفعول مقدم فعل‌به‌پین و بمیر معطوف به‌فعل به‌بین محصول بیت - خواجه‌بطریق خطاب‌عام میفرماید : ساغری که چون‌باقوت فرح بخش وچون‌درخوشاب فایده وسودمیرساند بباد وبه‌حسود بگو کرم وذیر اعظم (آصف) را به‌بین و پمسر . یعنی کرم و لطفی که نسمت به من آبراد مندارد به‌بین و از حسد هلا شو دل دمیده ما را که یش میگیرد خبر دهید زمجنون جسته از ژ نجیر دل‌رمیدء مارا - اضافپا پبانهولامیه‌است . فرار توام باترس‌را دمیدن گویند. را , ادات‌تخصص ؛ که اسم است بمعنای‌چه کسی . بیش : حلو ومقایل . حسته به‌فتح جیم عربی اینجا به‌معنای گر یخته است محصول بیت - که میتواند جلو دل دمیده و گريختة ما دا بگیرد وضبطش نماید . حال ازمجدون‌حسته ازز نجر‌خبردهد : دلرمسدءٌ ما مجئو نی‌است از ذنجیر

عرل دو ست و ههمادو 4 ۱2۳۷

ترشیت که تک دوز اش و کوش : کات «رمحنون» را به .نون د «حستد» راجخسته «باخاء» نوشته‌اند ودر معنای عبارت گفته‌اند : به‌جنون‌خستد خبردهید ازژنجیر . در افظ ومعنا خطا کرده ودیوانگی عجب نشان‌داده! ند رد سروری وشمعی چه‌جا ی گفته حواجو وذعر سلمانست که شعر حافظ ماباز نظم خوب ظربیر جای , در این قبیل موارد مقحم است . گفتهٌ خواجو و شعر سلمان » اضافه هردولامیه‌است همچنین شعرحافظ . نظم خوب ظهیر اضافه‌اولی بیانبه ودومی لامیه محصول بیت - چه‌جای کلام خواجو وشعرسلمانست. یعنی نظم وسخن آ نها اعتبار ندارد وقتی که حافظ ما شعر بسراید : شعر حافظ ما از نوع شعر آنا نیست وبلکه ازشعر ظبیرهم بپتراست. خواجه شعرظهیرر! برشعرسلمان وخواجو ترجیح میدهد . بخصوص که سلماندا ساحر و خواجو را نخلبند شعرای عجم نامیده‌ا ند . فی‌الو افع حلاوت و صفای کلام ظپبر دا در سخن هبچبك ازشعرای ۳ نمستوان یافت و مولانا جامی که درانواع خهر کوی سقت دا ازهمهر بوده‌قدس ال سره‌العزیز . الحاصل شعر حافظ بهذر ازشعرظپیر است ذیرا که صرفاً عرفانی است اما سخن ظپیرصرفاً مجازی‌میباشد حدیت توبه درین بزمگه مگوحافظ که ساقیان کمان ابر و یت ز نند بتیر محصول بیت - ای‌حافظ دراینمجلس ازتوبه سخن‌مگو : اسم توبهرا بعزبان مازیزی | کفتاهان مان اف ترا ان یرم مر کان:ضرنن ال شم نمیخواهند تو توبه کنی چونکه توسبب دونق مجلس وضیاء بخ شآنی وله ایسضاً

از حر رمل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات غزل دو ست و نودم

روی بنما و مرا گو که دل از جان بر گیر پیش شمع آتش پردانه بجان گو دد گیر دوی ‏ مفعول مقدم فعل «ینما». مرا , مفعول مقدم‌فعل « گو» .که : حرف رابط مقول قول. دل , مفعول صریح و زجان غیر صریح فعل برگیر . بر گیر : ۳ پیش شمع » اضافه لامیه ۰ آتش پروانه هکذا . بجان , متعلق به فعل دد کن فقو انشا فقط ا کنق آفاده مایت در گیر : اثر کن ۰ یعنی بجان پروانه سرایت کن محصول بیت - دویت دا نشان ده و آ نوقت بمن بگو دل از جان بر گیر: از جانت بگند. پیش شمع‌باتش بگویجان پروانه اثرکن .در نسخهٌ دیگر : بگو جان پروانة بیچاده را بسوزان و بگداز به تقدیر کلام آتش پروانه را بگو بجان پروانه درگیر : یعنی باتش پروانه بگو : که بجان پروانه تعوذ کن الحاصل بگو جانش‌را پسوزان . مصرع ثانی صودت تنویر مصر ع اول‌را دارد . خلاصه روی حاناندابه آ تش شمع و جان خود دا بجان پروانه مانند میکند در معنای مصرع اول : دوی نشان بده و بمن بگو دل اذ جان بر گیر. این گویندگان حق معنا دا ادا نکرده‌اند . رد سرودی دشمعی ص ۳۰۷ جلد دوم

عرل دو سب و لودم ۱۵2۳۹

ددمعنای مصر ع تانی؛ مش شمع باتش بروانه بگویجاش در گیر.وهما نطور که پروانه در ۳ شمع میسوزد منهم هل بسوختن داضی ام . 1 ات معنا هم دره‌ای به مضمون بت وارد نبوده . ردشموی در لب تشن ما بین و مدار آب دریغ برس رکشت خو یش آی و ذخا کش بر گیر در - اینجا حرف صله . لب تشنهٌ ما . اضافه لامبه . بين ۰ فعل امتر مفرد مخاطب از بینیدن. آب ؛ مفعول اول و دریغ مفعول ثانی‌فعل «مدار» . بر , حرف استعلا . سر کشته خویش اضافبا لامبه است . بالای سر کسبکه خسودت کشته‌ای (مقتول خودت) . آی فعل امر ممخاطب واو , حرف عطف . محصول بیت - لب تشنه ما دا بمین و آب دا ازما مضایقه مکن: نظری‌بحال ما کن 15 ار حرارت آتش عذءت تشنه آب شدهأیم یس وصالت را از مادریغ‌مدار وبرسر کشتةً خویش با و از خال: بلندش کن خلاصه حون خودت کشته‌ای بس از خاك بلند کن که خال آلوده بخوابد . ترلك درویش مکن گر نبود سیم وزرش درغمت‌سیم شمار اشك ورحش دا زد گیر ترك درویش - مصدر به مفعولش اضافه گشته . اشك . مفعول اول فعل «شمار» سیم ورر , مفعول ثانی‌است . دراصل داشکش» بوده بقرینهة دخش. دخش دا مقعول اول فعل« گر» زز » مقعول ثانی.. محصول بیت - درویش را بخاطر اینکه صاحب سیم وذدیست ترك مکن . زیرا !گر چه فقیر است اما اشکی که ددغم تو میریزد به منزله نقره و دخش دا زر فرض کن : قطرات اشکش دا نقره و روی زددش دا طلا فرض کن. بپرصورت

ببچاره است وشایان نو حه والتقات.

مراد خواجه از درویش خودش است .

۱۵۳۰ ترجمه شرح سودی بر حافظ چنگ بر گیرو بساز ار نبود عود چه باك آتذشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر جنگ - مفعول مقدم فعل « بنواز » . بساز , معطوف به پنواژ . در مورد سازهای ذهی اصطلاح نواخت ونواز . بکار مببرند اما تی را با «زدن» مثلاهنی‌زن» کو تا پیت لقن رنوه لته ماش تور استی بای دانست که این فسل تعسرات روی اصطللاح و استه‌مال بکار منرود مراد از عود , در این بست نوعی سار است از افسام سازها . چه بالك ترسی نیست محصول بیت - جنگ را کول کن و پزن اگر عود هم نماشد با کی ییت: یعنی مهم نیست ذیرا عشق من آتش و دام عودی است که در آن آتش میسوزد و تنم مجمری است عود سوز. (معمولا عود را درمجمر میسوزانند) 1 حه عود ساز نیست اما عود سوز با لوازهش‌که آتش و عود باشد موجود است در سماع آق وزسرخرقه بینداز و برقص ورنه در گوشه روو خرقة ما بر سر گیر مراد اد «سماع» دراین بت سماعی است که شا پمان شد والا ام «بر قص» مستدرك مشود مگر اینکه تهسر عطف اعتبار شود. ۱ ورنه : والا . یعنی اگر خرقه دا در گوشه‌ای نیندازی و برقس و سماع نبائی . لفظ «در» اینجا حرف صله است. محصول بیت - بسماع آی و خرقه دا از سر‌بیرون ببار و برقص . یعنی اگر اهل عشقی و شوقی این کار دا بکن . والادد گوشه‌ای بنشن و خرقه مارا تک : جون راهدها و عابدهای مرایی در گوشه‌ای سقتن صوف بر کش ذسرو باده صافی دد کش سپم ددباز و بزد سیمبری دد بر گیر بر کش زسر - این عبادت آن را میرساند که خرقةٌ | کثر فقرا مثل حبه .

سوب سس سس

غزل دوست و نودم ۱2۹۳۹

جلوبسته بوده که در موقع در آوردن از تن از سردد میاید » بپرحال . در باز ضرف کن .وا » خرف عطف:. صمیری.. از اقسام:صفت می کت: دار ای شینه حون نقره و با حرف وحدت . «بر» اینجا به معنای سنه است. بردوم هکذا محصول بیت - خرفه را اد سر ببرون بباد یعنی از شکل زهاد وعاد درآی وباده صاف نوش کن و مالت را خرج کن و يك دلبر سیمبر دد بر گیر وبا غوش ک مقصود اینست که دیا را تراد کن و به هت دند نظر بازدر آی در معنای مصر ع ثانی : سیم در باژ «از باختن گرفته» و برويك دلبرسیمبرد! در آغوش گین د سیم خرح کن و بوسیلهٌ زر دلبر سیمیری بسینه بگیراینفسرین معنای شعر دا از استاد خوب تحویل نگرفته‌اند . دوست گو بارشود هردو جمبان دشمن‌باش بخت گو پشت شود روف ذمین لشکر گیر گو - خطاب عام است : بدوست بگو یادباش و بدوجپان بگُو دشمن شو .

یعنی اصل حانان است که بارع شود و در اینصورت 9 دو دنا دشمن و اعغباد هم

باشد مهم نیست شعر تر کی : ااگر یادم بنمله یار اولودده نه غم عالم | گر اغیباد او لورسه ترجمه : ا گر یادم با من یار باشد چهغم عالم اگر اغیاد باشد

در مصرع دوم میگوید : اصل کار طالع است که پشت و کمك من باشد پس ا گر دوی زمین دا لشکر دشمن بگیرد با کی نیست و ضرری از آن مترتب حال من نمنشود . میل دفتن مکن‌ای ددست دمی باما باش برلب جوی طرب جوی و بکف ساغر گیر

دمی - با حرف و حدت . باش ۱ وعل امرمفرد محاطت؛ لب حوی ب این اضافه

۱-۳۲ تر‌جمه‌شرح وسودی برحافظ به‌معنای «فی» است . و لب » اینجا به معنای کنار میباشد. طرب ؛ مفعول مقدم فعل «جوی» که صیفه امر مفرد و »خاطب است : طلب کن . از مصدر حوییدن واو ؛ 3

محصول بیت - ای دوست مرو يك نس با ما باش و در کنار جوی شادی کن وجام باده بدست. بگیر: الحاصل در کنار حشمه باخوشحالی وشادی‌باده‌پنوش رفته گیر از برم وز] تش و آب دل وجشم گو نه‌ام زرد و لبم خشك و کنادم نر گیر گیر - در این قبیل جاها بمعنای «قیاس کن» تعبیر میشود . بر . کنار و پپلو وبرم . اضافه لامیه . واو , حرف عطف ۰ گونه : صورت و بشره است محصول بت - خواجه خطاب بجانان میفرماید: خودترا از « نزد من رفته قباس کن و از آتش و آب دل و جشمم «بطریق لف و نشر مررتب» چپره‌ام را زرد و لبم را خفك و کنارم دا از شدت گریه ترقباس کن . حاصل کلام فرض کن تو دفته‌ای و در فراقت این حریانات برای من پیش آمده پس در هجسرت نمی‌مبرم نپایت اینکه يك مقدار زحمت میکشم حافظ آداسته کن بزم و بگو واعظ را که ببین مجلسم و ترك سر «نبر گیسر حافظ - منادی . پزم , مجلس , واو : حرف عطف . واعظ ؛ مفعول فعل «یگوه که . حرف رابظ مقول قول . ترا سر اسافه مصدد به مقعو لش . سرمنبر ؛ اضافه لامیه . مثبر +یکسر میم اسم آلت است اذ نبر یثبر » از باب ضرب مصدرش «نبر» میاید بمعنای رفع پس منبر یعنی آلت دفع. محصول بت - ای حافظ مجلست دا مزین کن و بواعظ بگو بزمم دا به بین وس منبر را تركك کن یعنی | گرمجلس عشاق دا ببینی دیگی بمنبر نمیروی و پمردم حکم و حکومت نمیکنی . حاصل مطلب کسیکه در مجلس عشاق شر کت تماید وحاضرشود مجلس دیگر را فرراموش میکند وله ایض

از در هز جءشمن سا ام ۳ مذا عیلن مفا عیلی «فا عیلن مفا عیلن

دلا چندم بریزی خون زدیده شرم دار آخر تو نیزای دیده خوابی کن مراد دل بر آر آخر چندم - میم از حرت معنا به خون مقید است . نیز : هم . خوابی ‏ یا حرف تافلت اف لافیة: محصول بیت - ای دل تا کی خونم بریزی آخر از چشمم شرم کن وای دیده تو هم بخواب و مراد دل را بر آد . عتاب به دل میکند بجهت اينکه این دل است که چشم را خون میگریاند وعتا به‌دیده برای این‌است که وقتی‌دیده بخواب فرو نرود دل نیز بیدار میما ند,حاصل اینک» حالات دل و چشم بهم مو قوف ومر بوط است . هر بار که دل راحت باشد چشم هم در آسایش است و فراغت چشم هم سبب داحتی دل مساشد منم یارب که جانان را ز ساعد بوسه می‌چینم دعاگ صبحدم دیدی که جون آمد بکار آخر یارب - اینجا احتمال دو معنا دا دارد یعنی یا ال و عجبا . که. حرف‌بیانی؛ جانان را , را ادات تخصیص . بوسه , مفعول صریح فعل مي‌جینم و از ساعد » غیر صریح‌آن ۲ می‌چینم - فعل مضارع متکلم وحده . دیدی ۰ فعل ماصی مفرد مخاطب متضمن معنای استفهامی که . حرفت ببان . خون , در اين ببت به معنای کیف است . آهد یکاد, : ص ۳۱۵جلد دوم

۱:۳۴ ترحمه شرح سودی برحافظ

بدرد حورد محصول بیت - پارب این‌منم ده ارساعدحانان پوسفمی‌گیرم ؟ ازاینکه‌ساعد حجانانرا پوسه‌رده استغرآن مسکزد جونکه این کار پسبار ۳9 است وحالا حالا مسر نمشود و آن‌را دراثر دعای صمیحدم هىدا ند که قت 3 :+ دیدی که دعای صبح چگونه بکار آمد و پدرد خورد . یعنی مفید ومو ثر و اقع شد . جون‌صحدم دعا کرده بود که ساعد حانان را بوس کند مراد دنیی وعقبی بمن‌بخشید روزی بخش بگوشم قول‌چنك اول‌بدستم ز لفیار آخر روزی‌بخش - تر کیب وصفی‌است : دژق‌بخشنده‌یعنی‌رزاق . دراین بست«آخر» مقا بل «اول» است محصول بیت - حق تعالی مراد دنا و اوق را به‌من بشید : اول بگوشم آواز چنگ را بخشید و آخر بدستم زلف یار را داد . حاصل اینکه به من کامرانی ارزانی فرمود چوباد از خرمن‌دو نان ر بودن‌خوشة تاجند زهمت توش بردار و خود تخمی بکار خر مراد از خوشه دراین بت مقدار گندمی ات 5 بادهنگام وریدن ازسر حرمن بلند میکند و باخود میبرد . یاء - حرف حدت ویاتنکر ؛ توشة : زاد . یاحرفهحدت , بردار : 0 یعنی تحصیل کن واوحرف عطف , خوداینجا به‌معنای«خودت»است تخمی . باحرف فخنت سکاو » قل آم‌مشید مات رنه تاونس تس فان محصول بیت - چون باد از خرمن فرو مایگان خوشه دبودن تا کی : از حرده‌ر یز مردم استفاده کردن ۷ کر همتی کن و تحمی‌بکار ؛ همتی بکار بسد ووضْعی وحالی پیدا کن که مردم به‌تومحتاج شوند و تو به کسی نیازمند نوی

_قلد دوست نودوکه ۵ نگادستان جین دانم نخواهد شد سرایت ليك بنوگ کلك مشك آمیز نقشی مینگار آخر نگارستان چین ونگارخانهٌ چین هر دويك خانه است که نقاشان ماهر نقوش غریب وعجبب وابتکارات خود را در آن نقش نموده‌اند. واه رخف هضا خرن اف اتتیای ن مرح زا کته سقاف آمیژ: قر کب وصفی مقصود از کلك مك آمبز در آینحا همان قلم موی نقاشی است ققه آهتیی ی وبا خی هی اوه خرف ۲ نن. ان ال امرمفرد مخاطف از نگادیدن یعنی نقشی بدن: محصول بیت - میدانم که خانةٌ تو نگار خانٌ چین نخواهد شد . لیکن نا و ف اه امن ی یف ی کر مرو کرت چین قادرنیستی پس لااقل بانوك قلم چیزی بنویس وببکار و غافل نمان . خلاصه بر.حسب دالایدد أد کله لایتر أک کل ۳ قادر بانحام دادن کارهای مهم و اعمال دق تس وی اس فان لاه کازها مت ی اک بل مر قدر که مبتوانی بهمان ذسمت در کار وعمل سعی ۳ ای و کار نمان . دلا در ملك شب خیزی گر ازاندوه نگریزی دم صبحت بشارتپا بیارد ذان دیار آحر ملك شبخبزی , اضافه باننه . شبخز - تر کیب وصفی از مصدر خبزیدن و کسی‌را گویند که هنوز صبح نشده ازخواب برخیزد. اندوه, غم وغصه, نگریزی فعل تفی مضارع مفرد مخاطب یعنی فرار نکنی . دم صبحت ۰ اضافه ببانیه و مبتداو ببارد خبرش محصول بیت - ای دل اگر در ملكث شبحیری او غم و زحمت نکر توط بعنی در نج شجصزی رابر خود همو ار ساری نقس صیاح ازدیار حانان برایت مرّده‌ها میاورد . حاصل کلام : ا گر شبها پیدارشوی و با خلوص طویت بجانب جانان‌توجه

کنی البته که دم صبح از کوی جانان خبرهای خوش وخیر بتو میرسد

۱۵۳۹ تر جمه شرح وسودی بر حافط بتی چون ماه زانوزد میی چون لعل پیش آورد تو گولی تاثبم حافظ ذساقی شرم داد آخسر بتی - یاء حرف وحدت . مبی , یاء حرف وحدت . تا , اسم فاعل است : توبه کار «توبه کننده» محصول بیت - محبوبی چون ماء زانوزد و بادةٌ چون لعل پیش آودد ای حافظ تومیگوئی من تاگیم یعنی مبگوئی که من توبه کرده‌ام ودیگرمن بعد شراب نخواهم خورد . ازساقی حیا کن و اين حرف دا نزن حاصل سخن چگونه‌میتوانی بادلبر ی جون ماه باده نخوری و از این کادخودداری نمائی. وله ایضاً

از محر خفیف : فا علاتن مفاعثن فعلات غرل دو ست و ود ودوم ساقیا مایة شباب بیار يك دو ساغر شراب ناب بیار مایه - اصل دا گویند . مایهٌ شراب ؛ اضافه لامیه . شبات : جوائی محصول بیت - ای ساقی سرمایةٌ جوانی دا بباد. یعنی یکی دو ساغر شراب صاف‌شا ورین | ک شرا سرمابه خرای امه هراد اشتت که اک تربادة صان بنوشد جوان میگردد داروی درد عشق یعنی دی کوست درمان شیخوشاب‌بیار شاث - با تشدید (با) بمعنای حوان است . بضرودت وزن ت<غیف یافته محصول بیت - درمان درد عشق یعنی شراب : آن شرابی که درمان پیرو جوان است بباد. خلاصةً کلام شراب بیاد

۲فتابست و ماه باده و جام در میان مه آفتاب بیاد باده را به آفتاب وجام را به ماه تشبیه میکند محصول بیت - باده وحام آفتان وماه است , در داخل حام چون ماه ؛ باده میکند عقل سر کشی تمام گردنش داذمی طناب بیار ص ۳۱۷ جلد دوم

۱۵۳۸ تر‌جمه شرح سودی برحافظ عقل خیلی نز کش میکند برای بستن گردنش طنابی از باده بباد بزن این آتش مرا آبی یعنی آن آتش چو آب بیاد محصول بیت - خطاب بساقی میفرماید . باین آتش من آب به‌پاش : یعنی آن آتش ی که بصورت آب است (آتش‌مذاب) پبار گل اگر رفت و بشادی دو باد ناب جون گلاب بیار محصول بیت - ای ساقی گل اگردفت توبگوبا خوشی و شادی برو: شاد و خندان پروو برای ما باده ناب چون گلاب بیادیعنی شراب صاف بیاد غلغل بلبل ار نماند چه غم قلقل شیشة شراب بیاد محصول بیت - | گرغلغل بلبل نماند جه غم توقلقل شیشهٌ شراب دا پبار یعنی ا گر نوای بلبل تمام شد جای غصه نیست تو بجایش قلقل صراحی دا برای ما پاد عم دوران مخور که دقت بباد نغمة بربط و رباب بیار برربط - به فتح دو با لت نوازند گی است اذنو ع سازود باب محصول بیت - غم روز گاررا مخور که همه چیزبه باد فنا دفت . نغمه‌بر بط ورباب را پبار که غیرازاینا همه افسانه است وصل اوجز بخواب نتوان دید داروثی کوست‌اصل خو اب بیار محصول بیت - وصل حانان را به حزخواب نتوان دید . پس حالادادویی که اصل خواب است بیاد, یعنی شراب اژاقسام چیزهای خواب آود است ذیرا يك

عزل دوست و نودودوم ۱۵۳۹

صفت دیگرشراب مرقد است اذدقود یعنی خواب آود.پس برایم‌شر اب‌بیاد که بنوشم ومست شوم و بخواب روم باشد که جانان را درخوابم بینم گر چه مستم سه چار جام دگر تا بکلی شوم خراب بیار ۱ محصول بیت - | گرچه مستم اما سه چپارقدح د گر بده تا بکل خراب شوم يك دو رطل گران بحافظ ده گر گناهست و گر واب بیاد محصول بیت - یکی دورطل بزرگی به حافظ بده : قدحی که ظرفیت‌نیم‌من شراب دا داد به حافظ بده . چه گناه باشد وچه ثواب همان رطلی که گفتم بباد درپایان جمیع ابیات » مخاطب با لفظ (بیاد) همان ساقی مذ کوردراول‌غزل ات

وله ایض

از بحر خفیف : فاعلالن مفاعلن فعلات غزل دویست و نود و سوم سرو بالا بلند خوش رفتاد دلبر نازنین گل دحسار سروبالا بلند ودلبر نازنن ؛ تقدیر اً ای سرووای دلبراست ۰ حرف نداحذف ۳ محصول بیت - ای سروخوش رفتارو خوش قامت و ای دلبر نازنین و گل رحسار دل ما برده‌ای به عیاری از برای خدا نگاهش داد محصول بیت . دل ما را با عادی دبودی و بردی محض رضای خداآن را نگهداد ومواظبتش کن تا بدیدم دو چشم جادو یت دردل من نماند صبر وق ار تا - برای اپتدای عایت است . محصول بیت - از آن زمان که دو حشم حادو گرت را دیدم در دلم صرو طاقت نماند سنبل زلف اگر بر افشانی نبود مشك دا گر مقداد ص ۳۱۸ جلد دوم

غزل دویست و اودوسوم 12۹۱ محصول بیت - | گر سنبل زلف را تکان دهی برای مك . دیگر آردشی ۱ باقی نمماند یعنی مقدارو ادزش مشكث ازبین مبرود بی وفایی مکن د گر بیشه بوفا کوش ای بت عیار محصول بیت - ای بت عبار بی وفائی دا دیگر پیشه خود مکن بلکه سعی کن که وفادار باشی . گاه گاهم به بوسة بنواز تا که گردی زعمر بر خوردار محصول بیت - گاه گاه مرا با يك بوسه ی حالم دا دعایت کن تا که ازعمررخود برخوردار گردی . حافظم‌تمند حیران‌است بنده توست بی زر و دیناد مستمند - به معنای غمگین ودل افسرده است ازمرض ویا از کسالت محصول بیت ‏ حافطغمگن وحبر ان بی‌ردو بول غلام توست . طوعاو کرهاً بندة توشده است این دو غزل در دیوانپای موحود در نزدمان بدا نشد اما شارحان به تقلید تکدیگر وت آننغا هم به تقلد آ نان نوشتیم وله ایضا فی حرف‌الزاء

حر ف | لز اء از بحر مجتث: مذاعلن فلا تن‌مفاعلن فعلات غزل دو بست ونودو چبارم هزار شک رکه دیدم بکام خویشت باز زروی صدق وصفا گشته با دلم دساز خویشت ‏ تای این کلمه از حرت معنا به «باز» مر بوط است. دمساز, تر کت وصفی از سازیدن .دم: نقس دمساز . همدم را فا یعنی مصاحب و یکدل محصول بیت - هزار شکر که باز ترا بکام خویشت دیدم . مضمونمصر ع ثانی فعل «دیدم» را پبان هتکن : از دوی صدق و صفا با دلم دمساز | دبدم که باخلوص‌طویت بامن اتود ومصاحب شده‌ای . خواجه از اینکه بوصال حانان دسده شکر گزادی بسیار منتماید . روندگان طریقت ده بلا سیر ند حریف دراه نیندیشد از نشیب و فر از روند گان - با الف ونون جمع شده چونکه صفت ذوی العقول است,رو نده اینجا بمعنای سیاح است. رو ند گان طریقت , اضافه لامیه است مجازاً . سپر ند » به صم سین و یا تن آن لفظ مشترله است که معنی دیگر آن طی کردن یی راء رفتن است و در اینجا مراد همان دراه دفتن مسباشد . حر یف در این ببت مطلق شخص را معنی مىدهد ۰ جر یف ره . اضافه لامبه محصول بیت سالکان وروند گان طریقت به ده بلامیروند یعنی از بلا نمی گریزند . ذیر! که مردان راه از نقیب وفراز داه نمی‌هراسند واصلا بخاطر ص ۳۲۱ جلددوم

غزل دو ست و نودوچهارم ۱2۷۳ نمی آورند راهی که میرو ند نشب و فرازی دارد یانه غم حبیب نبان به زجستجوی رقیب که نیست سین ارباب کینه محرم راز سینه از بات کننه - اضافا لامیه است ۰ مجرم داز از قسل اضافه مصدر به مفعول حود محصول بیت - نهان ماندن غم دوست بهتر اراطلاع دقیب است : غم دوست ۳۹ هش که رقب اس اه ان به حتسجو و تحقق ببردازد و آ گاه شود . ذیرا که سینه اشخاص کینه ور حرم راز نیست » یعنی لایق سرجانان نیست بدین سپاس که مجاس منودست بدوست گرت چو شمع جفائی دسد بسوز و بساز بدین » با حرف سبب که » حرف بیان . بدوست » با حرف مصاحبت . جفایی . با حرف وحدت ویا تنکیر . بساز : اینجا یعنی قانم باش محصول بیت - بشکر انه‌اینکه مجلس باوحود «وست روشنو منور گشته است ۳ بت و حفائی‌هم برسد چون شمع بسورو به‌ازوشکایت مکن. خلاصه سوختن را درراه دوست و بداطر دوست باید استقمال کرد و نباید از آن گریخت به نیم بوسه دعائی بخر ز اهل دلی که کید دذمنت از جان و جسم دارد باز دا ور با تصرف ت بعی »با رف ها کنق ور فمل آمز تفن و یشان ابتیاع کن اهل دلی , اضافه لامبه ویا حرف وحدت . که . حرف تعلیل . کید دشمنت؛ اضافه مصدر به معفول خود و اضافه لامبه . دارد پاژ, باز دارد یعنی منع مینماید

محصو ل‌پیت ‏ بانیم بوسه از اهل دی دعائی ب<ریعنی حال عاشق صادق را

۱5۴۴ ترجمهٌ شرح صودی بر حافظ

رعایت کن و در عوض يرك دعای خر بدست آدمراد : دعای خر آن عاشق ؛ مکر وحلهٌ دشمن را ازجان وحسمت دورمیکندوترا ازعذاب و بلا محافظت مینماید ملالتی که بروی من آمد از غم تو توان که شرح دهم آصفا بسال دراز محصول بیت - ملالتی که ازغم تو برمن عارض شد : ای آصف « اي وزیراعظم» بلاها وملالتهایی که از غم تو برمن دسیده فقط درطول سال درازمیتوان شرح داد نه دریکی دوروز فکند زمزمة عشق در عراق و حجاز نوای بانگ غزلهای حافظ شیراذ زمزمه - آوازه وصت است . زمزمهٌ عشق » اضافه ببانی . عراق و حجاز بطریق ایهام ذ کرشده ومراد از عراق " عراق عجم است که شامل اسفهان و نواحی آن ومقضود از حجاز شپر مکه و نواحی‌اش میباشد . ودر مقامات « عراق » دومین - اصول ار بعه مساشد و «ححاز» «مایه و«بوسلك» آوازش است . نواهم بطریق ایام واقع شده به معنای صیت وصد است ونوائی که فرعی از نغمه اصفپان است درفرععت باحسینی مشتراگ مىباشد نوای بانك غزلپا ؛ اضافپا مجازاً لامیه است محصول بیت - نوای بانك غزلهای حافط شرازی آوازءشق دا به‌عراق و حجازافکند : صیت وصدای غز لهای حافظ در عالم پیچید وشپرت فراوان یافت وله ایا

از بحر مجتث : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات غزل دو بست و نود دیجم منم که دیده بدیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز دیدار ‏ در اینجا به معنای ی 9 باز : گشودم. کار ساز و بنده نواز . تر کب وصفی ازسازیدن ونوازیدن. محصول‌بیت مس که چشم بروی دوست گشودم : روی دوست را دیدم . ای خدای‌کار ساز وبنده نواز جگونه شکر ترا گزادم که وسبلةٌ توفیق بنده‌ات را فراهم میسازی وهرچه مصلحت اوست مهیامینماتی نیازمند بلا گو درخ ازغباد مشوی که کیمیای مرادست خالك کوی نیاز نیازمند - نیاز : احتباح ومند. ادات نسبت یعنی محتاح , نیازمندبلاء اضافه لامیه ومفعول فعل « گو» . رخ . مفعول صریح فعل همشوی» وا غباد ؛ غیر صریح فعل نامبرده ومجموع حمله مقول قول. تقدیراً : اذهغباد کوی نیاز » است . که . حرف تعلیل کیمبای مراد , اضافه ببانی . خالك کوی نیاز » اضافه لامیه و باه مجازاً محصول بیت- به محتاح بلا بگو: دویت را ازغبار کوی ناز مشوی یعنی

۱ ۱ - پسوند اتصاف و دار ند گی ص ,۳۱۹ جلد دوم

۱2۶۶ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ بپر بلاگی که گرفتاد شدی صبر کن و شکایت مکن . ذیرا کیمیای مراد همان خالك محلةٌ نبازاست . الحاصل نباز یعنی عرض حاحت راتركك مکن ذیرا نازمندرا همه رعایت کته

مراد اینست : تواضع کیمیای مراد است وهمین است که متواضع بمر ادخود مبرسد. مختصر اینکه تواضع و تضرع سبب وصول 5 بيك دو قطره که ایثار کردی ای دیده بسا که بر درخ دولت کنی کرذمه و ناز بيكث . با حرف سیب . بر به معنای بای صله . رخ دولت » اضافه بیانی محصو ل بیت - ای دیده به 0 دو قطره اشکی که ایثار نمودی به رخ دولت خیلی کرشمه وناز خواهی کرد . یعنی دوی وصال جانان دا می‌بینی و شاد و خندان میگردی . الحاصل با تضرع و نیاز 2 سب وصول دولت و سعادت مساشد. طیارت ارنه بخون جگر کند عاشق بقول مفتی عشقش ددست نیست نماز بقول مفتی عشمش اضافا لا میه و پیانیه و شین «ضصمیر » بر میگردد بسه عاشق محصول بیت - بقول مفتی عشق ۰ تا عاشق با خون جگرطپارت نکندیعنی ی اك خون | لودش نشود نماز و نازش درست نست . حاصل کلام تا چشم عاشق گریان وجگرش بریان نشود در نزد اهل عشق مقبول وه‌طبوع واقع ثمب‌گرود زمشکلات طریقت عنان متاب اک دل که مرد دراه نیندیشد از نشیب و فر از عنان - مفعول صریح فعل «متاب» , و زمشکلات مفعول غیر صریح آن . که حرف تعلیل . مرد دراه . اضافه لامبه . ننندیشد. فعل نفی استقبال دراین بت

عرل دوست و ودوینجم وفلدهل یعنی نمی‌هراسد . نشیب : سرا ذیری . فراز » اینجا یعنی سربالائی . جایز است حرف اول این دو کلمه به فتح ویا به کسررخوانده شود . محصول ببت - ای دل از مشکلات راه عشق عنان مگردان » یعنی اعراض مکن ۱ زیرا که مرد راه عشق از نشیب وفر از نمی‌هر اسد : عاشق در طریق عشق اد زحمت ومشقت نمی‌اندیشد من از نسیم سخن چین چه طرف بر بندم چو -روراست درین باغ بست محرم راز نسم سخن چین ‏ اضافه بیانیه , سخن چین تر کیب وصفی بمعنای غماز است . طرف : فایده . سرور است اضافه باننه . درین باغ . تقدیرش باغ عشق و محست‌است محصول بت - من ازنسیم غمازچه فایده میتوانم ببرم در جایی که سروسپی در باغ عشق ومحت محرم دارنست . یعنی درخت سرو با ۳ استقامتش درباع عشق محرم رار عاشق نیست پس عاشق, از نسم غمارچه سود خواهد برد » علت اسناد غمازی به نسیم برای آنست که بوی زلف جانان رادرعالم منتشر میسازد : کسانیکه در معنای مصر ع دوم گفتها ند , جون سروراست دراین باغ محرم رازنست.درست معنی نگرده‌اند. در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر در اين سرا چا بازیچه غیر عذق مباز مقام مجازی اضافه پیانی مراد دنیاست که فانی محض است, سراحهٌ باز بجه اضافه بانه مراد دنیاست محصول بیت - دراین مقام مجازی غیر از پیاله چبز دیگر بدست مگیر : به جزیپاله و<ام به چیز دیگر توجه نداشته باش ودر این سراچه‌بازیچه به غر رعشق

بکار شس نمرداد: عاشق شو وغیر از عشق به جبزدیگر مشغول مباش

۵۴۸ ۱ ترجمه شرح سودی پر حافظ اگرچه حسن تو از عشق غیر مستغنیست من آن نیم که ازین عشقبازی آیم باز محصول بیت - ا گر چه زیبائی تو ازعشق اغیاد مستغنی است: محتاح عشق کسی نیست اما من آن کسی نیستم که از اين عشقبازی بر گردم : دست از عشق بازی بکشم؛ یعنی محبوب دوستی دا ترك نمایم چه گویمت که زسور درون چه می‌بینم زاثك پرس حکایت که من نیم غماز محصول بیت - چه گویم ترا که از سوزدرون چه می‌بینم : آ نچه از آتش دل می‌بینم نمیتوانم بیان کنم این مطلب را از اشك وال کن که من غمازنستم . یعنی اشك حشم غماز است که سر محبت و عشق را ظاهرمیسازد غرض کر شم حسنست ور نه حاجت ثیست جمال دولت محمود دا بزلف ایاز محصول بیت - سیب محبت سلطان محمود نسبت به ایاز زیبائی ایاز و ناز و شوءٌ حسن است : حر کات و اشارات حسن سب عشق و محبت است و گر نه شکوه دولت محمود احتیاج بزلف ایاز ندارد . یعنی دولت محمود دولت سلطنت است که در حسن و بها احتیاج به زینت و پیرایه ندادد پس غرضش ازدوست داشتن ایاژ عشق بتجلی جمال و کرشمه حسن است . یعنی ناز و شروه که دربینشان وجود دارد غزل سرائی ناهید صرفة نبرد در آن مقام که حاقظ بر آورد آواز صرفه - یعنی زیاد اما اینجا بپتر و بالاتر تعببر مشود . ناهید ستار زهره است که دب‌النوع طرب است غزل سرا تر کیب وصفی ازسرایدن. فتحه‌و کسرء سین هردوحایز است . یای او لی اصلی ویای ثانی برای اضافه امده و اضافه لامبه است بر آورد : بلند کند.

عزل دوست و نودوینسم ۱۵

محصول بیت - در مقامی که حافظ آواز بلند نماید یعنی غز لسرابی کند آواز زهره رونق ندارد خلاصهٌ مطلب درجایی که حافظ دستان عشق رابخواند آواز زهره جلوه و خوبی خود دا از دست میدهد و در مقام پائنتر از آواز حافط قراد و3

وله ایضاً

از بحر مضارع : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات غرل دو ست و نودوششم اک‌سرو ناز حسن که خوش میر وی بناز عشاق دا بناز تو هر لحظه صد نیاز سرو ناز حسن - اضافه ها ببانی است که , حرف رابط صفت ۰ « بناز » متعلق به‌فعل «منروی» عشاق را , «را» ادات تخصص محصول بیت - ای سرو ناز زیبائی که با ناز خبلی قشنگ دراه مبروی . عشاق هر آن به نازتو صد گونه احتیاح دارند : عشاق دائماً بنازتو نیازمند ند . فرخنده باد خلعت حسنت که در اذل ببریده اند بر قد سروت قبای از فر‌حنده به‌فتح خاء به‌معنای مبارك و به‌معنای نرومند . خلعت حسن » اضاقه پانیه . که , حرف تعلل . در ازل مرهون مصر ع ثانی . قد سروت و قبای نار » اضافه‌ها همه پبانی است . محصول بیت - خلعت حسن مبار کت باد زیر| خلعت نار را در ازل بر قد سر وت بریده| ند س‌ناز وحسن توادلی است بنا بر این تو بی‌نظری : آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست چون‌عود گو بر ] تش‌سوزان‌بسوز وساز آن‌دا : برای آن کشت بوی عنبر زلف‌تو» اضْا ه بب نی ولامیه. حون , ادات ص ۳۲۷ جلد دوم

غرل ده بست و نود و ششم ۱۱9۱

تشیه. مراد ازعود. همان عودی اس ت که میسوزانند و اعلاترین نوعش عودقماری" است . گو . خطاب عام . پر » حرف صله . آتش سوزان » اضافه بیانی محصول بیت - به آنکه آرزوی بوی زلف حون عنبر ترا دارد : زلف ترا آررومند است بگو : چون عود در آتش سوزان بسوز و صبر کن وقانم باش . مراد اینست کسی که آرژوی وصول به جانان دارد باید جفارا تحمل‌نماید . از طعنة دقیب نگردد عیاد من جون زر اگر بر ند مرا در دهان گاز مراد از «عنار» دراینجا حال‌است . محصول پیت - طعنه رقب درمن‌اثر نمسکند وحالمر | تغسر نسدهدو لو اینکه چون طلا مرا بدهان گاذ ببرند . یعنی هرقدر جفا بهبینم وهربلائی بسرم بیاید باز ناراحت نمیشوم وهیچگونه تغییرحالت پیدا نمیکنم الحاصل اگر پاره پاده ودیزه ریزهام هم بکنند ازمحبت یار بر نمیگردم . پروانه دا ز شمع بود سوز دل ولی بی شمع عارض تو دلمر! بود گداز محصول بیت -سوز دل پروانه دا سب شمع است . اما سوزو گداز دل من بی شمع صورت توست. یعنی | گر پروانه دا سیب سوزش وصال شمع است دل من با اینکه ازشمع حمالت دور است اما درسوزو گداز است. د ل کز طواف کعبة کویت وقوف یافت از شوق آن حریم ندادد سر حجاز محصول بیت - دل که از طوات کشنه کویت: | کاءش یعنی کعبة کویت را طواف کرددیگر ازشوق آن‌حریم آرزوی‌حجاز نمیکند: کسی که کعبةٌ کویتراطوای

۱ - قمار : آن شهر است در هندوستان که عود قماری از آنجا آورند برهان قاطع ص ۰.۱۲۳ درشعر فرخی‌هم آمده است : ۱ ای باد بهادری خبر. از یار چه دازی پیغام گل سرخ سوی باذه کی آری هم زادل روز ازتو همی بوی خوشآید گوئی همه شب سوخته‌ای عمود فماری

وزهل۰( تر‌جمه شرح سودی بر حافط ۳ ِ« ««ِ کند دیکر آرزوی‌حجاز نمی کند. کلمهٌ « وقوف » دراین بت بطریق ایپام ببان‌شده هردم‌بخون دیده‌چه حاصل و ضوچو نیست بی طاق ابرودی تو نماز مرا جواز طاق ابروی تو - اضافه هاببانه ولامبه است . محصول بیت - هردم وساعت‌باخون‌چشم وضو گر فتن‌جه‌فایده‌دارد . چونکه بی‌طاق ابروی تو نماد من درست نیست . یعنی مقبول و اقع شدن نمادمن بسته‌است باینکه درمحرآب اپروی‌تو گزارده‌شود پس‌عبادتی که در آن‌محراب انجام نگرد قبول نست . صوفی که بی‌تو توبه ذمی کرده بود دوش بشکست عهد چون در میخانه دید باذ دوش مرهون مصرع ثانی است . محصول بیت - صوفی که بی‌تو یعنی درفراق تواز می توبه کرده بود دیشب که درمخانه را باز دید عبد توبهرا شکست : به‌محض اینکه دید درمخانه پازاست اختشارش ار دست دررفت و باده نوش‌شد جون باده مست بر سر خم دفت کف زنان . حافظ که دوش از لب ساغر شنید راز کلمهةٌ د مست » اگر برای باده حال محسوب شود به‌معنای «قتال» مباشد . همچنین | گر«برسرخم» قیدباشد برای باده منظور جوشدن وسررفتن آن است . و اما در صورتکه برای حافظ قد باشد کنایه ازملاژمت باده است . ااگرعبادت « کفزنان» برای باده‌حال باشد کنایه‌از کف کردن و حوشدن آن مباشد که ازشآن بادء تاژه است . وا گر عبارت مر بور قید برای «حافظ باشد پس کنایه است از کف زدنش . هصرع اول مررهون مصرع ثانی است . که حرف پبان وپارا بط صقت محصول بیت - حافظ که دیشب از لب ساغر , دازی شنید مست چون : باده کف زنان بر سرخم دفت . وله ایضاً

از ب<ر مجتت : .فاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات غزرل دو بست و ود وهعتم

در آ که در دل خسته توان در آید باز بیا که دد تن مرده دوان در آید یاز درآ در , حرف 3 با اف ممدوده فعل امر مفرد محاطب از مصدر آییدن در اصل (آی) است که «یا» به رورت وزن ۹ نی 1 , حرف پبان ویا تعلیل . در » حرف صله .دل خسته اضافه پبانی . توان » نرو است . در ]9 در را بار : دو بازه . با ی نی که ببان و با تعلبل . در تن مرده , درحرف صله واضافه لامبه و با پبانبه . روان : روح انسان محصول ببت - بیا که به دل خسته پازنیرو باید : به سب آمدن تو به دل خسته قدرت و نبرو بر سد و به تن مرده باز روح‌آید. مصضمون دو مصر ع متقادب است . فاس این بوده که درمصر ع اول « پبا » بو و درمصر ع دوم « در آ» به حیت اینکه عبادت «در آ» رادر مقام « داحل‌شو » یکازمسر ند ۰ وحملهٌ «داخل شو» و یا «در آ» همیشه بعداز آمدن گفته مىشود یعنی اول فف امن صورت 0 بعد داحل شدن حاصل کلام ا گرحه بین دو مصر ع تقدیم و تأخیر وافع نشده اما پبن‌«در آ» و«ببا» این مناسب بود که احرا شود فتامل بیا که فر قت تو جشم من جنان در بست که‌فتح باب وصالت مگر گشاید باز فرقت تو - اضافه مصدر به فاعل خود , چشم من , اضافه لامیبه , ددیست ص ۳۲۵ جلد دوم

۱:۵۴ ترجمهٌ شر ح سودی بر حافظ درحرف 09 15 , حرف بیان . فتح باب وصالت , اضافه‌ها لامیه‌است محازاْ.

محصول‌بیت - با که جدائی توچنان چشمم دا بسته که مگر وصالت آن‌را دوباره باز کند : شدت سوزفراقت طودی چشمم دا تاو آن‌تونایا در دیب فصالت میسر گردد و باز بگشایدش : حاصل اینکه مگر وعالت سیب گردد که چشمم بار شود .

غمی جون سپه ز نگ دل‌بخون بگرفت ز حیل شادی روم رحت زداید باز

غمی که - یا حرف وحدت . که " حرف رابط صفت , سبه زنگک. اضافه امه » زنگ , بازای عر بی مملکت ساهان را و و در نسنت نان نشور رهترق «زنگی» گویند , زنگي بازای عر بی وعجمی . حرمی را هم گویند که روی آهن ۳ در مجاورت هوای مرطوب میگیرد .

بخون بفرفت : غرق خون کرد . خدل؛ اینجا به‌عنای لشکراست : شادی؛ یا حرف مصدری خیل شادی روم رخت . اضافه‌ها پبانیه است . دداید . به فتح و یا کرو «را» فعل مصارع مفرد غایب ازمصدر زدایدن به معنای از بین بردن زنگ پین لادم ومتعدی مشترك است و اینجا لازم است : دل خون گر فته و زنگ زده از فم فراق » زدوده وساف وسیقلی مبشود

محصول بیت - غمی که چون لشکر زنگی دل را غرق خون کرده بود . بوسلة قشون شادی روم رخت از بسن رفت ودل حلا وصبتل یافت: ۳۹3 حه دلم از عم فرافت زنگک گرفته وساه شده بود. اما با وصال دخ سقد ت زدوده و صاف و دوشن دشت .

لفط روم ؛ دراینجا به مناست دزنگی » پان شده‌است ومراد از آن سقیدی دح حاتان است . اما در اصل نام نی است که درموقع تست «درومی» گو فلا حاصل بیان کلمة «روم» را در مقام باض بکادمیس ند جنانکه‌خسرو در دریای|بر اد ایراد کرده است

غعزل دو ست و نودوطفدم ۱۵۵۵ هر نشانی ار هنر مکش در دأت عروس روی روم و رف شام و هر دو بستان بر بر است به پیش آینا دل هرآنچه میدارم بجز خیال جمالت نمی نماید باز بش اه تل بآشافه‌ها لاه باه الا لک آسافه‌ها امه نت محصول بیت - هرچه در انیا شته ول فرا ار میدهم : هر حه در مقابل با د م نگهمیدارم حر از حدال حمالت ری نشان نمدهد ۰ الحاصل هر حه رف دمم هید در آن جر ال حمالت را می بیسم ۲ بدان مثل که شب ] بستن است دور از نو ستاده میشمرم تا که شب جه زاید باز عبارت شت ستن ۰ در غعرب ره «ك ضرب معل اشاره است که «الللة حبلی» و حنا نکه ۳ هم ان ست مشور اشیت فتتای قاس که حادئاتله هر که یو کلدر 0 طوغمدن نلرطوغه کیم ببله نا کیان تر <مه : دنا که رشن حوادث است که مىداند که فردا ان با طلوع آفتاب حه خواهد زائید . حمله دور ار نو 1 مر هون و ۳ است بعنی درفراق نو : عبارت ستازره همشمر 6 متصمن ده معناست ۳ ۳ جعنی نمیخوابم ۳ اسمان‌ستاره‌ها را منشمارم ۰ دژمی به معنای اک دیحتن انیت ریرا که امت چشم را ره ستاده سس نموده‌| ند غلی جِل حال از بی خوابی ( ترل* نوم ( انا یت ّ محصول ثیت هب ده مصداق ان مثل که شب أ سین حوادث انتخ دز راق نو ستاره می شمرم ۳ که شب حه راید دار : و صمح نمیحوایم ( همه‌اش ره فکروخال نو هستم بانتظار اینکه این شب رنده‌دادی صبح‌چه فایده و نشسجه خواهد داد بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ پبوی کلتن وصل تو میسراید باز

۱5:22 تر حمه شرح دودی بر حافاظ بلبل مطبوع خاطر حافظ - این اضافه ها پبانه و لامه‌است . مطبو ع: جبزی که ملایم و مو فق طبع است یعنی طبیعت انسان آن را می‌پذیرد . به بوی گلشن وصل تو » اضافه ها لامیه و پیانیه. میسراید » ازسراییدن به فتح ویا کسر سین فعل مضارع مفرد غایب . باز , دراین قببل موارد فقط « تأً کید » را افاده نماید محصول بیت - بیا که طبع مقبول ومطبو ع حافظ بامید گلشن وصل تونغمه ایی میکند . یعنی بلبل طبع حافظ بامید دسدن به وصل تو وبه شوق وصل تو نغمه مسر اید . مقطع هد ور در دیوانپا و درشر ح سروری همینطور است که نوشته شد یس کسی که در این غزل مقطع غزل عروس سل دا نوشته علاوه بر آنکه مخالف نسخه‌ها رفتارنموده است درقافیه هم خطا کرده‌به جهت‌اینکه این غزل مقفا ومردف است واین بت هم برمان منوال . عفاالّة عنه عجب کود طبم بوده که اینهمه نقصان را تشخص نداده است. رد شمعی ول

از محر خفیف : فاعلاتن مفاعلن فعلات غزل دو ست و ودوهشتم حال خونین دلان که گرید باز وزفلك خون حم که جوید باز این ببت آن معنا را اشعار میدارد که باده نوشی قدغن گشته وشرابها بزمین ریحته شده . محصول بیت - که از حال خونین دلان خبر دهد ؟ وخون خم را از قلك که بگرد ؛ باز, دراین قسل موادد تأً کید افاده نماید فقط شرمش از چشم می پرستان اد شرمش - شین « ضمیر » برمیگردد به نر گس به طریق اضمار قبل از ذکر محصول بیت.- از چشم می پرستان شرمش بادتر کب عست | گر دو بازه بروید . یعنی نر گس اگر از مسیبت خون خم خود را مخفی و ناپیدا ننماید و دد کتم عدم نماند و دگرباره بروید و به تمام عالم نظر افکند از باده نوشان خجالت جز فلاطون خم نشین شراب سر حکمت بما که گوید باز فلاطون محفف افلاطون هد زیرا دز دستور ربانشان این قاعده هست ص ۳۲۹ جله دوم

۱12۵۸ لرجمه شرح سودی بر حافظ که | گر دراول کلمه همزه باشد گاهی تخففاً حذف مشود مانند اسکندد- سکندر» افکار فک د فلاطلون خم نشین شراب اضافه ها بيانیه وخم نشین تر کیب‌وصفی از نشینیدن یعنی کسیکه در خم می‌نشیند , مراد اذخم نشینی افلاطون اینست که گویا افلاطون ححره‌ای بشکل‌خمره‌تر تسداده بود وبرای قنات تون همشه در آن همسشست پس خواجه شراب را در خم نشینی به اف/اطون تشبه نموده است . محصول بیت - غبرار شراب خم نشین چون افلاطون » سرحکمت را نز کون ؟ مراد اینست شراب > هر که چون لاله کاسه گردان بو زین جفا رح بخون بشوید باز

ممی که بماأ سر حکمت ی 9 ۰

مسایست این بت بعداز مطلع و در دنبال نوشته شود . لکن ما هم تابع 2 شارحان گشتیم و دد اینجا نوشتم . یه انیت کیت وصفی از گرداندن 7 کت که قدح باده را مبگرداند یعنی‌باده نوش مرادش از «زین جفا» جفای مصیبت خون‌خم است. بشوید , دراینجا فعل امر مفرد غایب محصول بیت - هکس که حون لاله کاسه گردان بوده يعني : باده نوش بوده است. ازجفای مصیبت خون خم دخ خود را باخون بشوید بعنی سحت غمزده گردد و ماتم فد بس که دد پرده جنک گفت سخن پبرش موی نا نموید باز بس - یعنی بسیار , که حرف پبان . برده» بطریق ایپام ذ کر شده بمعنای بردهٌ ساز و پردءٌ راد میباشد . پبرش ؛ شین «ضمیر» پرمب‌گردد به جنگ . موی : در اینجا به معنای «زه » مبباشد بعضی اشخاص را عادت براین است 4-5 در مصست

موی خود دا قچی مبکنند تا . حرف تعلل , نمو ید فعل نفی مستقبل ار موییدن

غرل دوست و اود وهشتم ۱۵۵۹ تحضاش کرت نار ود انعا زردفبازه محصول لیت ت جنگ در برده خلی سخن گفت س‌جون ار کون رده مویش دا بر قا دی الق ی چون جنگ ااگر«زه» نداشته باشد صدا نمدهد بگشاید دلم جو غنچه اگر ساغیر لاله گون ببوید باز محصول لت هب دام جون عنچه بارممشود ۳ شاع له کون بوی‌خوش‌دهد یعنی | گر باده بنوشم . گرد بیت الحرام خم حافظ گر تواند بسر بپوید باز گردبیت الحرام خم. اضافه ها لامیه وببانیهاست. کلمهحافظ مرهون مصرع تا نی ۳ هیتدا و حمله شرطه حرش ۰ بست الحر ام مت به حم جوب و آقع شده محصول بیت - حافظ ا گر بتواند. اطراف پیت الحرام خم را باس میپوید بعنی با حان و دل زیارت و طوافش قب 13 ۱ وله ایضاً

از بحر مجتث : مفاعلن فعلاتن «فاعان فعلات غزل دویست و نودو نهم بیا و کشتی ما در شط شراب انداز غریو ولوله در جان شیخ و شاب انداز مراداز کشتی , قدح‌است شط شراب » اضافه پیاننه . غریو اینجا فریاد و فغان . ولوله : فتنه و آشوب وشیخ : پیروشاب:جوان است محصول بیت - با و قدح حون کشتی ما را به پرشراب انداز و فریاد و قغان و فسنه و آشوب را یجان ببرو جوان پشکن . مراد : سره حوان به پسند و آتش حسرت بحانشان بفتد فریاد وفغان نمایند مرا بکشتی باده درالکن ای ساقی که گفته‌اند نکوثی کن و در آب انداز محصول بیت - ای ساقی مرا به کشتی باده بیفکن ذیرا گفته‌اند : تو خوبی و در 1 انداز در مبان عحمبان این مثل هست و در ۳ هم بکار مرود حنانکه گویند : تو خوبی کن و در آب اندار اگ ماعی نداند خدا که مىدا ند ز کوی مهیکده بر گشته‌ام ز راه حطا مرا دگر ز گرم باده صواب انداز بر گشته ام اینجا ترلك نموده‌ام . ر راه خطا : خطا و اشتىاه کردهام بت اینجا حرف صله ودره صواب . اصَافه پبانی. صواب: راست وددست . خطا ناددست. محصول بیت - این کادمن خطا بود که کوی مسخانه راتراك کردم: ازمیخانه

ص ۳۳۴ جلد دوم

عزل دو ست و نود و نهم ۱9

3 خطا بود. خللاصه مرتکب خطا شدم که آ نا را ترك نمودم . حال با کرم خودت مرا به راه راست راهنمایی کن » یعنی دو باره به مبحانه هدايتم کن بیار از آن می گلر نگ مشکبو جامی شر ار دشك و حسد در دل گلاب انداز این بیتها هم خطاب به ساقی گفته شده . می کلر نگت مشکیو ؛ اضافپا پبانی ومشکیو , از اقسام تر کیب وصفی است . جامی ؛ پا حرف وحدت . شرار رشگک . اضافه پیانیه. در , حرف صله . دل گلاب . اضافه لامیه محصول بیت - ای ساقی از آن شراب مشکبوی گار نک جامی برایم بیارو دل گلای را پا آتش رشك وحسد بسوژان : از اینکه دز گلاب حالت و کیفیت پاده تم در آ :* ش رشك وحسد بسوزد. | گر چه مست و خرابم و نیز لطفی کن نظر براین دل سر گشتا حراب اند از لطفی - یا حرف و حدت با تنکیر. دل سر گشتةٌ خراب؛ اضافه پباننه محصول ات ؟ ر چه من مست و لایعقلم " اما تو هم لطه زا ون سر گشنةٌ خرابم نظری بیفکن : باین وضع نابسامان من نظری انداز و درمانم کن به نیمه شب اگرت آفتاب می باید ز روی دحتر گلچیر رز نقاب انداز روی دختر گلجهرء رز _ اضاقه لامیه و پنانبه محصول بیت - ۳3 نیمه شب احتیساج به آفتان بیدا نمائی‌اد دوی دختر گلچپرة رز نقاب دا پلند کن؛ دختر دز . شراب است. یعنو شراب قرمز رابه قدح 5 حون خورشید بدرخشد . حاصل اینکه قدح پر اد شراب قرمز رابه آفتان تشسه نه‌وده است میبل که روز وفاتم بخاگ بسیارند مرا بمیکده بر در حم شراب انداز

نشلگ آر جمهُ شرح سودی بر حافظ مپل - فعل نهی مفرد مخاطب از هلیدن : مگداد یعنی مانع شو . که , حرف ببان . روز وفاتم اضا ببافه ها لامیه است . به خاك » با حرف صله , بسادند , فعل 3 ع جمع عایّب بعنی تسلنم تما یند ۰ بر » فعل آمر مفرد محاطب . در , حرف صله حم شراب , اضافه لامبه محصول بیت - ای ساقی مگذار که دوز وفاتم بخا کم بسپار ند: ددمقبررهدفنم ات و مرا به مبخانه بر و به حم شرآب ای ساسا م شراب قبر من و زجور چرخ جو حافظ بجان رسید دلت بسوی دیو محن ناوك شی‌اب انداز جوحافظ - محتمل دو وحه میباشد . یکی ممکن است مراد تسه به حافظ

اسطلاحات روزمره عجمیان است .دیو محن, ان هل در ات ۳ میم و فنح حا , جمع محدت است . ناوله شرا ب " اصاقه پبانبه. محصول بیت - ای حافط وقتی اد جور چرح دلت بجان دسد. یعنی سخت مضطرب گشت . بسوی دیوهای محنت ناول شپاب انداز : آه آتشباد بکش و نالا و را ما هه تن و 9 شا

از بحر رمل : فاعلاتن فعلاتن فعلائن فعلات غرل سیصدم خیز و در کا4 زر آب طر بناك انداز پیشتر زانکه شود کاسة سر خاك انداز از بهعضی شیر ازیپا شنیده شده که این بت اذجمله اپیاتی است که برتر بت خواحه نوشته شده. مراد از آب طر بنالك باده است . خالك انداز آلتی‌است که برای‌ریختن خالد پکار مبرود و کاسهُ سررابان تشه نموده است . محصول بیت - برخیز و به‌کاسة زر آب طربناگ یعنی باده بریز پیش از نکه کته ف رخاف انواز قود:: کاسه سر اراد قرو لبرایی گرفد عاقبت منزل ما وادی حاموشانست حالیا غلفله در گنبد افلاك انداز مراد ازهء‌ادی خاموشان «مقابر» است . غلغله در لغت آن صدایی است که در هنگام ریختن آب‌از كوزة گردن باريك و بلند ودهانه‌تنگک ایجاد مىشود و بعد مطلقاً به معنای ضت وضدا نکازپردهانق . کبدافلاگ * اضافه بانه محصول بیت ‏ عاقبت منزل ما وادی خاموشان است یعنی در مقبره‌هاست . حاصل کلام بالاخره يك‌روژ خواهیم مرد پس حالا به گنبد افلاك غلقله وصیت صدا بسندار . مراد : تا در حال حسات هستی و عش و عشرت دنا را برار و لوله و و

ص ۳۳۱ جلد دوم

۱25۴ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ چشم آلوده نظر از رخ جانان دودست پر رخ او نظر از این باك انداز چشم آلوده نظر - اضافه بیانیه : چشم ناپال نظر. محصول بیت - چشم ناباك نظر از دخ جانان دوراست » یعنیلایق نیست که پدرخ جانان نگاه کند پس‌بررخ او نظر از آئینه پا بینداز : بانظر پالك جون آئینه به‌رخش نگاه کن . جایز است مراد از آئینه «قلب» باشد پس با قاب صاف بررخ جانان نظرافکن . حاصل کلام مراد اینست که با آرزوی نقسانی نگاه مکن بسر سبز تو اف سرو که جون حاك شوم ناز از سر بنه و سایه برین حاك انداز پسر سپزتو - با حرف تخصیص و اضافه‌ها پبانیه ولامیه سرسبز » کنایه از تاز گی وطراوت و ناز کی است . محصول‌بیت - ای سرو بسر عزیز و لطیف تو که حون‌خالد شدم یعنی وقتی مردم و تبدیل بخالك گشتم ء ناز و غرور و تکبر دا تركك کن و باین خاك سایه انداز : سر قبرم پیا . گفته اند این بیت هم جزو ابیاتی است که در تربت شاعر نوشته شده دل مارا که ز مارد سر زلف تو بخست از لب خود به شفاخانه ترياك انداز دا اه مه دا ی است که زدیف واقع شده . که , حرف دابط صفت . عبادت : زمارسرز لف‌تو» متعلق به‌فعل «خست» ومفعول غیر صریحش و اضافه‌هایش بیانبه و لامیه . خست ۰ فعل ماصّی مفرد غات اد حستیدن و مشترل بسن لازم و متعدی « حستدن و حستانسن ون نت غانت. تن وان رهردار چون‌ماد وعترت و ور نبور بتعاضا سسکا فعل‌من کور به‌معنای‌جارح ومجروح

بکارمیرود .

۳ سرصدم ۱۵5۵

لب حود . اصضافه لا هید 0 تر بالگ , اصافه ببانه ۳ لب حود و رد شفاخانه ترياك , مفعول غیرصریح فعل «انداز» محصول‌بیت - دل مارا که از مار سرژلف تو مجروح گشته به شفاخانه لب خود برسان : حون مار س, زلف تودل مارا نیش‌رده پس در تر با کشانه دارا لشفای بت معالحه کن ۱ خواحه باه کت ارحا تا تما لشر ادارد ۱ ملك این مزرعه دانی که ثباتی نکند آتشی از جگر جام در الاك انداز خات ات مر رغه ی آشافه مصدویه ول سوه تبای ما تعرف‌ نکن تفن و ضرق توت فا فیک آتش , مفعول صریح فعل «اندار» و باقی حمله مفعو (پای غبرصر یحش محصول بیت - مسدانی که‌این‌ملك ومزرعه دنبا شبات ندارد یعنی‌باینده نست 9 رای تا باقی نمی»اند . سس , املاگ حهان ازچگر حام آنشی پسندار : باده نوش باش و از قیود دنبا فارغ شو . مراد از جگر جام » باده است . حاصل سخن می نوش 9 و مست شو و عمر از عشق و محست حانان همه جین ژر خاطرت بیرون کن سل در اشك زدم کاهل طربقت گو یند بالك شو اول و بس دیده بر آن پاك انداز ردم : کردم کال که حرف تعلیل "محصول بیت . در اشك جشم حودم نان کردم ۱ يعنی آ تقدر گر بستم که در ات حشم عوطه‌ور ۳ و عسلی کردم ۱ ۳ ال طر یقت بعمی عاشقان گویند تاه باب اش توت مک که اون ال شم فیس از ان فیدمسی نبا

آنداز . بعبی اول از وسوسة طبع ؛ دلت زا تا و آنوقت بروی یاک حانان

نظر انداز

۱۶۶۰ ۳ 1 ترجمه شرح صودی برحافظ پارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید دود آهیش در آیینه ادراك انداز

ژاهد خود بین - اضافه بیایه و 7 وصفی از یشدن. که حرف رارط صفت » بجر » پاحرف‌زائد , دود اه . اضافه ببانبه . یاحرف وحدت ویاتنکر » شین «ضمر» یت به زاهد . واز حرت معنا به «اترالک» مقید است به‌تقدیر : اه ادرا کش واضافه بیانیه

محصول بیت - خدایا آن‌زاهد حود بت که بجر عیب جبز ۳ نمی سند »

یعنی ققط عیب می‌بنند و به هثر هیچ توحه ندارد خالاصه عیب بین است نه هنر بین .

بس حال 8 اینطور است به 1 ادر ا[ک این راهد دود آحی بسنداز ۰ بعنی ات

او ۵ بادود آعی که از آتش عشق. ومحت عشاق بلند مشود تبره وتار کن ۳

هما نطور که هدر بین نیست عیب‌بین هم نراشد جون گل از نکت او جامه قبا کن حافظ وآن قبا در ده آن قامت جالالك انداز

حالاك وحا مك بمعنای جلد و زرنگک است محصول بیت - از بوی خوش آن جانان . حون گل‌جامه‌ات را چا بزن .

۳ حامه فا شده را ای حافظ درره وامت حالالگ پیندار . یعبی حامهٌ حان و

<<سمت ر | حا کی بزن و به‌حاك رو‌حا نان بشفکن شا ین که اررو یش بگذرد و نو از آن

کب ی

دوقبا تچسس ام وافع شده‌است که به‌حای «حالا لگ «مورون» نوشته ودرمعنای مصر ع گفته ات2 آن قبارا در ره آن‌قامت موزون اندار علم قاق,هر | حوب مىدا نسته

ردشمعی وله ایض

از بحر .هل ؛ فاعلاتن ذاعلاان فاعلاتن فاعلات

غزل سیصد ویکم

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دردی آشامم . هنوز برنیامد : حاصل نشد , تمنای لبت , اضافه مصدد به مفعول خودش . کامم ‏ فاعل فعل برنامد » از تمنای لبت ؛ مفعول ر صریحش . هنوز: تا کنون, تاحالا امید‌حام لعل - او ثی اضاقه مصدر بهمفعول‌خود . دومی‌اضافه پباننذ . دردی در اصل با باء مشدد است که به ضرورت وزن تخشف یافته و فارسی‌اش «درده بدون اناغ: آشتعت: : محصول بیت - تمنای لت راداشتم اما کامم بر آورده نشد : به‌مراد نرسدم بعنی آرژوی لب‌تر اداشتم که بر ایم نشور نگشت . و پامد حام لعات درد آشنامم هنور : یامد مکیدن لبلعلت هنوز باده نوشم روز اول دفت دینم در سر زلفین نو زاجه‌حو | هدشد در ین‌سوداسر! نجامي‌هنوز مراد از «رود اول» روزالست میباشد» تا , «راین قسل‌حاها به.عنای‌عجباست سی‌انجام : آخر وعافت محصول بیت - روز اول دل ودینم درسرسودای دوز لف‌تورقت . عجبا دراین سودا آ خروعاقبت من چه‌خواهدشد . یعنی در عشق سرزلفین جانان‌عجبا عاقبت‌حال من حگونه حوآهدشد ؟ ص۳۲۸ جلد دوم

ساقیایکجرعه ده ز آن آب آ نش گون که‌من در میان بختگان عشق او حا.م هنوز

۱ ۳ ی شراب است . که . حرف تعلیل . من . مرهون مصر عثانی تن و اواضافه‌ها لامیه‌است . محصول بیت - ای ساقی اران اف اش کون حرعه‌ای بمن بده زیرا که در ۰ 1 22 ۳ هد ۲ ۳ 2 و ‌ِ‌ . .۰۰ ۰ ۳۹ 1 ی مبان بحتخان عتق ات حأ نان من هبور حامم ی باده ۳ ات ددم 9 خامی‌مانرا توف .صرق و مار | بحته تما رل از خطا گذنم شبی موی ترا مشك ختن میز ند هر لحظه نیعی مو بر اند امم هنو ز نشفی 2 باحرف بش مو فاعل فعل عم بد؟ وتیع مععو 7 محصول بیت - شبی حطا کر دم و به موی تومشك کم ۱ هنورهم تمام موهای اندامم تیغم هیز نند. بعمی موهای اعضای ند نم باین‌عنوان که توموی‌حانان را تحشر نموده‌ای با ردن تیغ عدا بم مدعند نام من قتست روذی بر لب جانان بسپو اهل دلرا بوی‌جان هي ]ید از نامم هنوز محصول ید ت نام من بذس‌و و حطلا رودری پر لب‌جا نان رفت وهنورهم برای اهل دل از نامم بو ی حان مىاید ِ بعی ار ان رمان بمعد از نامم بو ی حان شیده مستود حاصل کلام جون نامم از دهان و لب حانان صادر شده از ی بو ی حان به مشام هسرسد ۰ پرتو روی ترا در خلوتم دید آفتاب میرود جون‌سایه هردم بر درو بامم هنوز محصول بیت . افتات ۰ برتو روی ترا در خلوت من دید از انجپت حون سایه هردم بردر و بامم مىرود . یعنی ادبام ودرمن زایل‌نمشود و حاصل‌اینکه همشه

مالادم بررتو دوی‌توست

ی سیسوس یی یتست ربی سی سسرسسرسرسی بو وتا تست تج سوب سس

خ دصر نکم ۱۵۹۹

در ازل دادست ما دا ساقی لعل لبت جرعً جامی کامن‌مدهوش آن‌جامم هنوز ساقی لعل‌لبت - اضافه‌ها پبانی است . حرعة جامی . اضافه لامبه ویا حرف وحدت که , حرفدابط صفت. مدهوش : لایعقل. مدهوش آن‌جام , اضافهلامیه . محصول بیت - ساقی لعل لبت در ازل حرعدً جامی که بما داده است » هنوزهم مدهوش آن جامیم . الحاصل کیفیت آن ازذاژل تا بابد ادامه دارد ایکه گفتی جان بده تا باشدت آرام دل جان بغم‌پایش سپردم نیست آرامم هنوز محصول بیت - ای آنکه گفتی حان‌بده تاحا نان آر ام دلت باشد » یعنی سبب آرامش خاطرت گردد . جانمرا به‌غمهایش تسلیم نمودم اما هنوژ آدامم نیست‌یعنی جانم را درراه جانان‌نثار کردم امابازهم آرام وقراد ندارم در قلم آودد حافظ قصه تعل ثبت آب حیوان میرود هردم زاقلامم هنوز در - حرف صله . محصول بیت - از زمانبکه حافظ قصهٌ لعل لبت دا بقلم آورده : از و قتبکه قصه لعل لبت‌دا نوشته‌ام هنوزهم ازقلمپايم آب‌حیوان میچکد : ار افلامم آب حیوان جاری میشود یعنی این‌اشعاد چون آب حیات در نتیجة ودراثر نوشتن فصه لب تو بوحود ۹ است. خللاصه با قلمی که فص لب‌تر | نوشته

اشعاز حات بحش سروده است و له اضا

از جر هشن -: مفا علن فعلا تن هفا علان فعالان عزل سیصد و دوم

دلم دبودة لولی دشیست شودانگیز درو غ وعده و قتال دضع ورنگك آمیز دلم , مدا وما بعدش خر . دبوده در این بت طمق اسلوت عجم اسم‌مفعول است . دبودهٌ لولی‌وش , اضافه مفعول به‌فاعلش . «یا» واقع بعدادشین وحدتراست شورانگیز ؛ تر کیب وصفی از انگیزیدن و شور . اینجا به معنای غوغاست . درو غ وعده ازاقسام صفت مر کب‌است.قتال وضع » هکذا یعنی قتال صفت . رنگ آمیز» تر کیب وصفی از آمیزیدن . اما رنگ , اینجا به معنای حبله ودنگت آمیز یعنی حیلدا نی واینجا غوغا گر تعبیرمیشود تحصول بیت - دل‌من د بوده لو لی و۵شست شور ان یعنی فریفبّه و شفته دلبری‌است از طایفهٌ لولی. دلبریکه خلف وعده میکند و حرکانش کشنده و بعلاوه مکار و حیله باز است خلاصه دلم گرفتار يك لولی‌وش مکار و حیله ب‌ازشده‌است . فدای پیرهن جالك ماهرویان باد هزار جاما تقوی و خرف پرهیز قدای برهن , اضافه مصدد به مفعول حود . پرهن‌حاك . اصافه ببانی . ماهرویان هضاف الله « اضافه لامیه ؛ مامرو » صفت مر کب . جامه تقوی و خرقة پرهن هردو اصافه پيانی است

ص ۳۳۲ جلد سوم

غزل سیصد وییکم ۱5۷۹۱

محصول بیت - هزار حامهٌ تقوی و هزار خرقه پرهبز فدای پبرهن حالك ماهرویان گردد . یعنی پبرهنی که جوانان در مستانگی (مستانه) جا کش میزنند . حبه ودستارو خرقةٌ هز ارزاهد وعا بدفدایش‌شود. خلاصهٌ کلام‌هزار زاهد وعا بد فدای ماهرویان شوند . بشکر آنکه بحسن از ملك ببردی وی بخواه جام و گلایی بخاك آدم دیز بشکر - باحرف سبب. که , حرف بیان . به حسن, باحرف مصاحبت. گوی مفعول صریح « ببردی » وبقیه مفعولهای غیر صریح فعل مذ کور . مراد از « گوی بردن» غلبه است بخواء جام : قدح بخواه یعنی باده طلب کن . گلابی ؛ یا حرف وحدت و مراد از گلاب باده است بطریق استعاره چون هر دو بوسیلةٌ ففردن حاصل میشود" بخاك آدم , باحرف صله واضافه لامیه . دیزفعل امر مفرد مخاطب محصول بیت -بشکرانه آنکه دز زیباگی از ملك گوی سبقت دا بردی بعنی ازاو زیباتری » حام باده بخواه و اندکی از آن بخاك آدم بریز که از نساش پسر زیبائی جزن تو بوجود آمده است . فقیر و خسته بدر گاهت آمدم دحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست ]ویز رحمی » یا حرف وحدت یاتنکیر : تقدیرش دحمی کن . که , حرف تعلیل ولا , به‌فتح واو محبت ون ۱ شتا ۳ برای دست خالی نرفتن بش ین ارمغانی که مسر ند دست اف ون محصول بیت . پدر گاهت فقر و حسته آمده‌ام بهمن رحم کن ,. چون غیر ار محبتت ارمغانی ندارم ۰ یعنی جز ار محبتم نسبت بتو ادمغانی لایق تو ندادم پس به ببجاد گی من رحم کن .

وفوز۳۰ ترحمه شرح سودی بن حافظ

غلام آن کلماتم که آتش افروزد نه آب درد زند در سخن بر آتش نیز محصول بیت ‏ غلام آن کلمانم که آتش افروزد نه که بر آتش تبز سخن آب‌سرد بزند . یعنی بندم آن‌سخنانم که درمصاحبت سیب ازدیاد شوق وذوق‌مبگردد اما ۳9 آن کلماترا که درهمنشنی موجب برودت هرود شول‌ندارم بيا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش و از قضا مگر یز محصول بیث - با که هاتف میخانه دیشب به‌من گفت : که درمقام دضا پاش و از فضا 3 . یعنی هرحه پیشت ان ار حق بدان وداضی باش وهر گز شکایت جایز نیست دیرا هرحه مقدرشده ناجادمیرسد . مباش غره ببازوی خود که در حبر است هر ار تعبیه در حکم پادشاه انگیز مباش ‏ فعل نهی مفرد مخاطب . غره , بکسر غین به معنای مغرور است . به بادوی حود . تقدیرش به قوت باژوی خود , است . که . حرف تعلیل . تعسه » مصدر ارپاب تفعیل و به معنای مفعول است در لغت هم ردن ومخلوط کردن ومخفی را ره ام رباع من ام رفس وان حکم پادشاه انگیز, تقدیرش : درحکم خدای پادشاه انگین میباشد . پادشاه انگیز » تر کیب وصفی است یعنی گیر ندة سلطنت ازپادشاه : خلع کنند شاه محصول بیت - به فوت باروی خود مغرور مباش زیرا در خبر انباء و اولیا مروی است که هزار مصلحت نهانی درحکم وامر آن خدائی است که ساطنت دا از بادشاهان تیک ومر‌اد ایست : بقوت بارو اعتماد مکن که حق تعالی‌را هزار کار نپانی است : توانایان‌را ناتوان و ناتوانان‌را توانا هرد الحاصل صاحان قدرت و قدت‌دا ذلبل وحقر و دلبلرا بقدرت مبرساند پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر بمی ذ دل ببرم هول روز دستاحیز

غرل سیصد ودوم ۱۵2۷۳ محصول بیت - بر کفنم یبا له اهنا که درسحر گه حشر بوسله شراب هول و هراس روز قيامت دا از دلم ببرم . یعنی در آن دوز مستانه باشم تا که ترسی بردلم ننشیند جونکه درمستی احساس ترس نم‌شود میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست توخود حجاب‌خودی حافظ ازمیان‌برخیز محصول یت - میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست ای حافظ تو خود حجاب خودی آرمیان برخیز . یعنی ای‌حافظ هستی ومنیت‌تو حجاب وپردء‌توست. س هستی خوددا آذبین بر یادف کن که جانانرا پی‌حجان سیر نماگی وله ایا

از بحرمجتث : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات عزل سیصدوسوم خوش آن شبی که در آبی بصد کر شمه و ناز کنی تو از بشوخی و من کشم بنیاز شبی - با حرف وحدت . که , حرف دابط صفت . در ادات تا کد . محصول بیت - خوشاآن شبی که با صد نازوشوه بباگی وبا شوخی و گرمی ناز وعشوه‌نمائی ومن‌ناژوشیوه‌ات دا بکشم. پس آن شب. شبی‌خیلی‌خوش‌خواهدبود چو غنچه سر ددانش کجا نهان ماند دل مرا که نسیم صباست محرم راز سردرونش - اضافها لامیه است . شین ( ضمیر ) برمیگردد به دل به طریق اضمارقبل ازذ کر ۱ محصول بیت - جون غنچه سردرون دل من کی پنهان میماند که نسیم صبا محرم رازش است دراین مطلب دومعنی اعتبار مبشود : یکی ۳ دل من جون سردرون غنچه مخفی نمی‌ماند ذیرا که‌محرم دازهردو, نسیم صباست پس سرهردورا عبان مسارد : حون گشودن غنچه بوسله نسیم صباست پس در اینصورت سر ددونش 1 معنی دوم : سر دل غنچه مکتوم میماند به جهت اینکه دل غنچه در دروز. بر گپای یچده است اما سردل من مثل آن مخفی نمی‌ماند و زود آشکاد میگردد

ص ۳۲۲ جلد دوم

غزل سیصد و سوم ۱۵۷۵ امید قد تو ميداشتم زبخت بلند نسیم زلف نو میخواستم ز عمر دراز محصول بیت - ازطالع بلند امىد قد ترا داشتم : ازیخت بلند انتظار وصول قد وقامت ترا داشتم و ازعمردر از آرژوی سیم زلف ترا مبکردم : مرادم‌اززند گانی وحیات طولانی این بود که نسیم زلف توبه من برسد . هما نطور که درازی نست به عمرملایم است نسبت به زلف هم مناس میباشد جه فتنه بود که مشاط قضا انگیخت که کرد نر گس شوخش سیه بسرم ناز مشاطهٌ قضا - اضافه ببانیه , نر گس شوخ وسرمهٌ نازهکذا . محصول بیت - حه فتنه بود که مشاطه قضا بو حود آورد. که چشم شوخ‌یعنی چشم زیبای آن جانان را با سرمةٌ نازسیاه کرد: سیاه چشمش آفرید. جه حلقه‌ه) که زدم بر در دل از سر سوز ببوی روز دصال تو در شبان دراز چه - اینجا معنای مبالغه افاده کند حنانکه سابقاً بیان شد " که » حرف‌بان ویا رابط صفت . در دل . اضافه لامیه مجازاً . سر اینجا بمعنای جپت است و سوز اسم‌است بمعنای‌حرارت و اضاقه‌پیانی. ببوی دوز وصال تو.با حرف‌مصاحبت واضافیا لامیه . شبان دراز , جمع این کلمه باالفونون برخلاف قیاس است (اضافه‌ببانه) محصول بیت - چه‌حلقه‌ها که زدم بردردل ازسرسوز: ازجان ودل‌به ملازمت حندین‌از بان دل مداومت نمودم. مراد بامید روز وصال تودرشم‌ای دراز به حندین اهل دل صاحب همت ؛ رو کردم : بامید دسیدن بوصالت با صدق توحه باهل دل تخوابندم , فقط بامىد وصال تو.

۱ - مقصودش اینست که درزبان فارسی جانداران به (ان) جمع بسته میشود پس‌جمم کلمات بیجان به این طریق استثناتی است

۱2۷۹ رت ماوت رم تا لا مراجه فکر ز جور تو و جفای دقیب اسیر عشق ندادد غم از بلای دراز محصول بیت - ازجور تو وحفای رقیب مرا هیچ فکروهراسی نیست . ذیرا کته اسرعشق گشت از بلاهای بی شماد نمیترسد . یعنی عاشق هر قدر بل(ارحانت حانان به پسند هر گزغم نمحورد صبا بمقدم کل روح دوح می بخشد هزار رحمت حي باد بر چنین غماز به مقدم گل - با حرف سبب : مصدربه فاعل‌خود اضافه گشته , روح روح ‏ اضافه مصدر به مقعول خود , روح » به فتح دا ؛ بمعنای راحت مساشد محصول بیت - انیت آمذن کل‌شانه روح راحت می‌بخشد. هزاردحمت خدا باد برچنین سخن حین . یعنی رحمت خدا باد برصبا که ازحانب حانان‌رایحه گل می‌آورد غبار خاظر ما جشم خصم کور کند تو رخ بخاك نه ای حافظ و بسوز و بساز غبارخاطرما - اضافه‌هالامیه است. دراین‌قببل موارد مراد ازغبار مکدر بودن وناراحتی است . رخ » مفعول صریح فعل «نه» و به خاك غیرصریحش محصول بیت - کدورت خاطرما چشم دشمن را کور کند. ای حافظ تو رخ به خال نه و بسوزو بسازوصر کن و برد بار باش وله ایضاً

از بحر مجتث : مفاعلن فعلائن‌مفاعلن فعلات عزل سرصل وچهارم براه میکده عشاقراست در تك و تاز همان نیاز که حجاج را براه حجاز محصول بیت - همانطور که حجاح راه حج را با رازو نبازطی مبکنند.ءشاق هم براء میخانه با همان تضرع ورادی میرو ند درمصر ع اول لفط «راست» دا بعضی مستقل تصور نموده ودرم‌عنایش گفته‌است: عشاق در راه مبخانه واقعاً دد تك و تازند یعنی سعی و اهتمام میکنند . این هه رما مت ایام تفت دد شمعی تنم زهجر تو چشم از جهان فردمیدوخت امید دولت وصل تو داد جائم باز چشم , مفعول صریح و ارجهان مفعول غیر صریح فعل فرو میدوخت . فرو . ادات تا کداست. مبدوخت . فعل ماضی مفرد غاب . یعنی می‌بست . محصول بیت . ارفراق توجسهم ارحپان جشم می بست‌آما امد وصلت‌دو بازه بمن‌حان داد. یعنی اسد بوصلت بمن حبات تازه بحشد و مرا احبا کرد بربیچ در نروم بعد از این زحضرت دوست چو کعبه یافتم آیم ز بت پرستی باز محصول بیت - بلی بعد ازاین ازحضوردوست به هیچ در نمسروم جونکه من ص ۳۲۳ جلد دوم

۱۵۷۸ ترحمه شرح سودی بر حافظ کعبه را یافته‌ام» یس ادبت کشک تفت وم یعنی بت برستی راترگ میکنم.مرادش: رجوع میکنم شبی جنین بسحر که زبخت میخواهم که با نو شرح سرانجام خود کنم آغاز شبی - یاء وحدت . که, حرف پیانی . شرح سرانجام خود , اضافه مصدد به مفعول خود و لامبه. آغاز : ابتدا واول . محصول بیت - هنگام سحر از طالعم شبی دا خواستم که در آن شرح سر گذشت خود دا برایت‌بگويم. حاصل‌اینکه شبی دا مبخواهم که شرح عاقبت‌خود را برایت تعر یف نمایم واحوالم رامفصل بیان کنم ز شوق مجاس آن باد خر هی حافظ گرت چو شمع بسوز ند پایدار و بساز خر گه به کسر«خا» و یا بفتح ان دراصل‌حادر سیاه ر نگ‌عرب صحر | نشن‌را گویند حتی بعضی تر کمانپا هم درزیر اینگونه چاددها زند گی‌میکنند. خر گپی:یا. حرف .بت . حافظ , منادی , پای داد: ثابت قدم باش . بساز: قانم وصابر باش محصول بیت - ای حافظ ازشوق مجلس آن یادخر گپی | گرترا چون‌شمع هم بسوزانند ثابت قدم باش فاصنا کر ور ور بان بشکایت بازنمکن و تا

از بحر مجتت : مفاعلن فعلاان مفاعلن فعلات

عروس ل دگر آمد ببزم گلشن باز کجاست بابل خوش و بر آورد آواز لفط « باز » «ددگر » را 0 ۱۳ بر آورد , فعل امر غایب : بلند نماید یعنی آواز را بلند سازد . محصول بیت - عروس گل باز به بزم گلشن آمد . بلبل خوش نغمه کجاست یکو آواز بر آوزد یعنی با شوق نقمه سرائی نماید:. دلا ز هجر مکن ناله زانکه دد عالم غمست و شادی و خار و گل و نشیب و فر از محصول بیت - ای دل ازهجران ناله و فریاد مکن ذیرا که دد اين دنا غم و شادی و گل و خارو نقیب وفراز پاهم اند یعنی تمام اشیاء با اضدادشان متبین‌اند دس هجران و وصال هم حون سایر اضداد متلارمند . دوو ئا شدم جو کمان از غم و نميگويم هنوز ركش کمان ایروان یرانداز محصول بیت - جون کمان دو تا شدم از غم اما با اینحال هنوذ کمان ابروان تبرانداز داترك نمي‌گویم : یسانمی گویم که‌اینپا را تركك کنم. حاصل اینکه هر قدر هم زحمت ود نج ببرم بازعشق و محبت جوانها دا ترك نمیکنم .

ص ۳۲۴ جلد دوم

۱۵۸۰ ترجمه شرح سودی برحافظ ز طره تو پریشانی دلم شده فاش غریب نیست ز مشك آری اربود غماز بریشانی - یا حرف مصدری . پریشانی دل . اضافه لامیه . فاش آشکاره محصول بیت - از پریشانی طر؛ تو پریشانی دلم آشکار گشت بلی غمازی از مشك بعىد نبست : یعنی مشك خود را زود نشان مبدهد بس پریشانی طرءٌ تو هم همانطود بریشانی دل مرا فاش مبسازد . نه این زمان من شوریده دل نهادم روی بر ستان تو کاندرد ازل بسوز و نیاز محصول بیت - من شوریده‌دل, تاز گی روی باستانت ننپاده‌ام. بلکه ازازل با سوز و نیاز بر آستان تورخ نهاده‌ام . یعنی عشق و محبت من نسبت بتو اذلی‌است یکیست صعب و سپل در طریق حافظ را که مرغ دا چه تفاوت بود نشیب و فران محصول بیت - برای حافظ در طریق عشقو محبت صعب و سهل یکی است یعنی نه از (حمت مفموم میشود و نه ار دحمت مسرور شب رکه را برای مر غ ببن نشب و فرار تفاوتی نیست . وله ایضاً فی‌حرف‌السین

حرفالسین از اور دمل ۳ قاع تن فا علا آن وا علاآن فا علن ۳ ل ۵ عز ۳ ۱6 و كٍِ-_-

ای صباگر بگذری بر ساحل دود ارس بوسه زن برخاك آن وادی و مشکین کن نفس ساحل - کناز رود و دریاست .ارس روداصفپان است. وادی , دره است . محصول بیت - ای صا اگر گذرت بکنار رود ارس افتاد . خاله آن دره را پنوس و نفست دا مشکین کن.. ری که ترس مت خی ]وی اطلاعی از ارس نداشته علی کل حال اسم رودی است .

رد شمعی منز ل سلمی که بادش هردم از ما صد سلام

پر صدای ساربانان بینی و بانگت جرس

منزل سلمی کت مبتّد | مصی ۶ تانی خبرش ۳ تقدیر بث صمر راجع به‌مستّد | که ۰ حرف رابط دعا. سار بان : شتر بان حون اد دوی العقول مساشد لدا با الف و نون جمع پسته: : تقذیرش:ضاربا نانش سس سامی ؛ اسم معشو فه ایست حون‌لبلی

محصول بیت - منزل سلمی دا که از ما بر او درود و سللام فراوان باشد بر از صلاخ سار با نان و آواز جرس بممی حاصل اه مقام سلمی را بذ صانشان ها مت وی وشن اف رات ان ها تاه ار

ص ۳۳۶ جلد دوم

۱ اری رودی است در مرز ايرآن و شوروی در ناحیهُ[ذر بایجان .

۱2۸۳ ترجمهٌ شر ح سودی بر حافظط محمل چانان ببوس آنگه بز ار عرضه دار کز فراقت سوختم اک مهربان فریاد دس در این ببت هم خطاب به صباست . محمل : وسلة نقلبه است به رش که شتر حملش میکند و هنگام سفر زنان و دختران عرب درداخل آن می‌نشنند . خلاصه کسکه به حج میرود ومردم ۹ در عرفات این اسبان مسافرت دا می ببنند و جماشا هسکنین »دیدن داستای دارد | کر نخه دز اصل مجیل ( باز )را کوید اما در اینجا مراد هودج میباشد که ذ کرش گذشت ۱ عرضه دار » یعنی عرض کن . کن » که حرف بان عرضه داد . مپربان شخص با مپر و محبت. فریاد رس » فعل آمر مخاطب : به مدد برس تقدیرش (به فریاد دس ) با ۰ بضرورت وزن حدف شده است . محصول بیت - ای صبا همینکه منزل حانان را بانشانا که ذ کر شدیافتی محمل جانان دا ببوس و آنگاه با تضرع و زاری ازجانب حافظ به حضورش عرض کن: که ازفراقت سوختم ای جانان‌مهر بان‌به‌فریاد برس یعنی خود را بمن‌برسان و بدردم درمان کن من که قول ناصحان را خواندهی قول ر باب گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس خواند می - مبخواندم , حکایت حال ماضی . گوشمال در معنی تحت‌الفنلی یعنی گوش مالیدن اما اصطلاحی اس ت که در مورد کول کردن تادهای ساز ور باب بکاد میرود مثلا پیچ و تاب دادن « زه » ساز را (کوك کردن ) که برای نواختن آداند باقن وتونم و لی دراین قسل حاها تسه و بند و نصحت مراداست. یا , حرف وحدت , که حرف ببانی . اینم : این بر ایم . محصول بیت - من که سخذان نصحت کنند گان و واعتان دا قول ریات میدانستم بعنی اعتبار نمسکردم . اما از هجران جزاو تنسپی درم که همن پندبرایم کافی است : متنبه شده‌ام و از این پس نصبحت خیرخواعان دا مببذیرم .

عرل دوست وهشتادوششم ۱۵۸۳ عشرت شبگیر کن بی ثرس کاندد شهر عشق 8 هًّ رز شس وی ارم 15 هنگام شت. کردم شود این اصطللاح در موردس, بکارمیرود وس ۱ ۵ ۰ عشرت ۳9 : عشرت شاأنه 3 2 حرف تعلیل . شهر عشق , اضاقه ببانی شبروان : شبگردان » صفت ذوی القعول است لذا با الف و نون جمع شد . اشنابی یا حرف مصدری و ها ادات 98 3 هسررعسس 1 اصافه لامبه ِ محصول یت . بی آ نکه ار داروغه و شحنه بترسی عیش شمانه را بکن ۱ حونکه در ولابت عشق. شروان با سردسته ان اشناگی دار ند. ۰ ص مراد از«عسسا» سای دوم حانان است مبر سس ً مقصود سگمخصوصی است که استانة حانان د! بالین وخا کر اهش را تن است . الحاصل در اثر اشنائی عشای اسیت.یا تسکش محصوص حانان ی مد کوز مانع رفت و آمد و زیارت شانه آنپا نمشود. سک ۳ ار عشرت شیدبر 1 مراد شما رگ ریبادت مودن ۳5 بو سیدن استان حانان ازتنق در تقسسر عبر ع اول گفته| ند : شب ز نده داری و عشرت کن رو وا دم صبح بی ترس و داهمه عش د خا رش که ۱ اي کون ان نمی‌دانند که مراد از عىادت هدرن مسمت ۰ عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز ور نه گوی عشق تتوان زد نجو گان‌هو س در بعضی ار نسحد ها بجای عشقباری « بادشاهی » و اقع شده . البته مر اد ۳ اس . کا بازی 6 اضافه امه 2 عشق , اصافه دبا ده . همجن بو ان

هو س ۰ «حصول پیت ع عشقازی باز بجد نىست : کار جروی و مصلحتی نت . ای 5 سر بم ار بعمی 5 مدان عشق ار شرت ار ۱ و گر نه ۳ ی ۳ با <وگان

هوس نتوان رد .

۱2۸۳ ترجمةٌ رح سودی بر حافظ

حالاصه باآرژوی طبع و هوای نفس عاشقی نمشود بلکه عاشق باید از کله علاثق نفسانی مبرا و طبعش باك و ضمیرش صاف باشد . دل برغبت میسپادد جان بچشم مست یار گرچه هشیاران نداد ند اختیارخود بکس محصول بیت - دل با کمال دغیت وبا اختبار خود جانش را به جشم مست بار تسلیم میکند : دل پا اختبار خود عاشق مشود اگرجه هشاران یعنی عاقلان هیچوقت اختبار خود دا بدست کس دیگر نمی‌دهند . اما دل جون عاشق شده لذا طوعاً ورغية داد طوطیان درد شکرستان کامرانی میکنند وز تحسر دست برسر میز ند مسکین مگس مگس وقتی جایی می‌نشیند با دودست مثل اینکه سرخود دا نوازش میکند : با دودست پرسرمیز ند. مراد ازعبارت ؛ از تحسر دست برسر مزند هممن است . در حملةٌ : مسکین مگس ایپام وجود دارد . چونکه مس مشکی رنگ است محصول بیت - طوطان در شکرستان کامرانی میکنند اما مکس بجاده از حسرت دو دستی بسرش میز‌ند . وضع عالم همین است اغنا دردوق وصفا وفترا درالم و بلا هستند نام حافظ گر بر آید بر زبان کلك دوست ازجناب حضرت شاهم بست این‌ملتمس ملتمس » دراین بت به معنای مراد است محصول بیت - اسم حافظ | گر به نوك قلم دوست بر آید : دوست نام او را بقلم باورد و بنو سد از بار گاه حضرت شاه این مراد و آرژوی من بر آورده میشود یعنی بادشاه اگر نام حافظط را بقلم باورد تمام مراد وحاجات من میسر و بر آورده میشود . وله ایساً

از بحررهل: فاعلالن فعلاان فعلان فعلن غرل سمصل و هفتم کلعذاری ز لستان جپان مارا بس زین چمن سای آن سرو دوان ما دا بس زین چمن - مرآدچمن دنیاست . محصول بیت - از گلستان حبان يك گلجپرء برای ما کافی است وهمچنن سایهٌآن سرو دوان دراین جمن دنبا برای ما بس است . مراد اینست که سایةٌ لطف جانان ما را بس است . مقصود از گلعذار وسرو دوان جانان است. من و ه«صحبتی اهل دی) دورم باد از گرانان جمپان درظل گران ما دا پس محصول بیت - همصحبتی مردم ریا کاراژمن دور باشد وازتمام اموالسنگن دنیا رطل گسران برایم بس است . یعنی‌ازهیچ چیز سنگین و گران حظ نمیبرم الا ای رآ قصر فردوس بپاداش عمل می بخشند ما که ر ندیم و دا دير مغان ما را بس محصول بت - قصر جنت را در پاداش عمل میدهند مسا که دند و گدائیم دیرمغان مادا بسی . یعنی ما استحقاق حنت دا نداریم چون کاریکه شايستةٌ آنجا باشد از دست ما بر نیام‌ده بس همان دیرمغان لایق عمل وحال ماست .

ص ۳۴۲ جلد دوم

۱۸۶ ترجمهُ شرح سودی بر حافظ بنشین بر لب جوی و گدذر عمر ببیین کین اذارت ز جپان گدذدان ما دا بس محصول بیت - بر کنار جوی بنشن و گذد عمر دا ببین . یعنی از جریان ات کذفت من را قاس کل زیر ان آشاوه ارخران ی مات بر ای ماس استه از گذشت وحریان آب بگذشتن حپان منتقل میشویم و همین يك اشاره مادا بس‌است نقد بازار جبان بنگر و آزار جبان گرشما رانه‌بس این‌سود و زیان مادا بس محصول بیت - نقد بازار جهان : حال و وضع حاضر دنیا دا بیین و آزار نقنی بل ومففت آن دا تماقا کن | کر این‌نودو زیان: یرای شمان نافه بر ای ما کافی است مراد : فائده وحاصل دنا و آذار ومشقت و زیانش اگر برای شما بس نباشد برای ما که یس است یعنی ا گر شما با این دو قضیه منتصح نمیشوید ما یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما دا بس محصول بیت - یار با ماست چه احتیاج که طالب صفای زیادتر باشیم. زیرا دو لت ات ان مونس حان ما را بس است . از در خویش حدا را به بيشتم مفرست که سر کوی نو از کون ومکان ما دابس خدارا - را . ادات تخصص . که . حرف تعلسل محصو ل‌بیت - خطاب به حانان میفرماید: محض دضای خدا مرا از درخود به بپشت مفرست زیر| در تمام دنا و آخرت فقط سر کوی تو مادا بس است . یعنی از کون ومکان, مافقط بسر کوی تو | کتفا میکنیم . حاصل اینکه سر کوی تو برای ما حنت است .

درمصر ع اول بجای « را » « یا » نوشته و «خدایا » گفته‌اند. علاوه‌براینکه

غز ل سیصد و هفتم ۱۸۷

مخالف | کثر نسخه هاست . معنای غبر واقعی هم داده‌اند , که خبلی مور است تام تتاز حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافیست طبع چون آب و غزلهای دوان ما دا بس حافط - منادی . مشرت ؛ اینجا به معنای شرت استث تن «شن» یعنی حظط ونصیب | گرچه در اصل در خوردن آب بکاد میبرند مثلا شرب من‌الماء گویند اما مرادخواحه دراینجا مطلقاً حظ و نصب‌است. مشرب قسمت یعنی نصیب وقسمت‌ازلی محصول بیت م ای حافظ شکایت از نصیت وقسمت ادلی بی‌انصافی است: از نصب و قسمتی که در دفتر فضا و قدر ست شده شارت ردان انصاف ثسست . دیرا طبع بل , لطیف چون آب وغزلهای موژون وسلیس ما را پس‌است . یعنی | گر چه به حطام دنا مالك نیستیم ومم نت۰ حون درعوض دار ای طبع بالگ وغز لبای شرین و مقبو لیم ۰ حاصل 2 معقول نیست شکر این ده نعمتی که با داده شده بحا نباودیم و درعوص ق ارت هم بکنیم

از بحرمجتث : مفاعلن فعلاتن مناعلن اعلن

غز 1 سصد و هشیم

دلا دفیق سفر بخت نيك خواهت بس سیم روضا شیراز پيك داهت بس دقسق سفر - اسم فاعل به مفعول خود اضافه شده . بحت نك خواه , اصافه بیانیه , نسیم روضه شرار و ببك راه , اضافه‌های لامیه است. محصول بیت - ای دل طالع نيك خواهت دفیق سفر توست وهمین بخت‌خوب برایت کافی است و برای ی راهت هم نسیم روضهٌ شرا بس است. حاصل کلام: به سفر مرو و درمحل ومسکن خود باش. دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش که سیر معنوی و کنج حانقاهت بس مراد ار سرمعنوی سبر حانان است . محصول بیت - ای درویش دیگراز منزل جانان سفرمکن دیرا سیرمعنوی و کنج خانقاه برایت کافی است . یعنی گوشهٌ خانقاه و سر حانان ترا بس است و لازم به سر دفتن یست. هوای مسکن مالوف و عید یار قدیم ژ رهر وان سقر کرده عذر خواهت بس هوای مسکن 3 اضافه ها لامیه و پنانبه. هکذا عرد راز قدیم. رهروان سفر کرده اضافه ببانیه و چون صفت ذویالعقول است بنابراین با الف ونون جمع

ص ۳۴۱ جلد دوم

عزل ستصد و ه«شمم ۵۵ ۱

شده تقدیر ا مردان دهرو است مر اد ساحان مساشد. عذرخواه ؛ تر کس وصفی" محصول بیت - علاقه به مسکن مانوس و مان دوست قدیمی برای عدد- خواهی تو درنزد ساحان سفر کرده کافی است. یعنی ابن دو مانع برای تر لگ سفر تو در نزد رهروان عذری محسوت هب‌گردد, بصدر مصطبه بىشین و ساغرمی نوش که اینقدد زجهان کسب مال وجاهت بس محصول یت ه در صدر صفه مبخا نه بنشین و قدح راده بنوش , زیر ا ازدنبا اتفکر کش‌هال دی ایت کاف آستاب نعی باه شین یله کت مال است و ن2ستن در صدر مصطبه حاه و همین کافی اه و گر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل مریم در گه پیر مغان بناهت بس کم - در ترصد بودن . عمی - یا حرف وحدت محصول فد اور از گوشه دل در کمشت باشد حریم در گه پر مغان برای بناه تو کافی ات بعبی ۳ بردلت پشند بر و به مىحأنه یاده بحور زیادتی مطلب کار بر حود آسان کن که شیثه می ال و بتی حجو ماهت ٍس ریادنی - با حرف وحدت ویا ین ۱ محصول پیت ه در طلب 9 زیاد مىاش و کار را بر حود اتان کن یعسی بحودت فشار وارد مکن دیرا يك شیشه شراب قرمز و يك بت چون ماه بست است فلك بمردم نادان دهد ذمام مراد تو اهل فضلی‌و دانش همین گناهت‌بس محصول بیت - فاك به مردم نادان دهد دمام آمود. یعنی هر کحا يك‌حاهل باشد فاك مساعد و كمك اوست ومطایق مرامش میگردد . اما تو اهل فسل ودانشی

جح ۱ ۱ و همین گناه ست است زیر ا الحاهل مرروق .

۱۵۹۰ ترحمه شور ح مودی ور ۳

بیت تر کی : نیجه کجرو دیمیم بن بو دسوم فلکه نعمتی کلبه و پرد دولتی دائم اشکه ترحمه :من چگونه فلكك را با این دوش ودسوم کجرو نگویم که نعمت را به سکک عبدهد و دولت را به خر برپیچ ورد د گر نیست حاجتت حافظ دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس محصول بیت - ای حافظ تو به هیچ ورد احتاج نداری ذیرا دعای نیم شبی و ددس‌صبحگاهی برایت بس است . یعنی‌اشتغال بکار دیگر بجر از کار خاص لازم نیست فقط مشغول گشتن باین دوحیز برایت کافی است.: بمنت د گران خو مکن که در دو جبان رضای ایزد و انعام بادشاهت يس بمنت د گران - اضافه مصدر به مفعول خود ومفعول غیرصریح فعل «مکن» و «خو » مفعول صریح فعل مذ کور . که , حرف تعلیل . در ده جمان » مرهون مصر ع تانی . رضای ایزد » اضافه مصدر به مفعول یا به فاعل خود . انعام یادشاه , اضافه مصدر به فاعل حود . محصول بیت ‏ عادت به منت دیگران نداشته باش زیرا در دو دیا دضای خداوند و انعام پادشاه برایت بس است. یعنی کسب رضایت خدابا احجرای اوامرش وقانع گشتن باحسان وانعام پادشاه ترا پس‌است. مراد: برای حطام دنیا ازدیگران

وله ایضاً

از دحر خفیف ‏ فا علا تن مفا علن فیلات عزل سرصرل وم

درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس یاهای و آقع در « عشقی و هجری » از برای وحدت است محصول بیت - دردعشقی که کشیدهام سوّال‌مکن و زهر هجری که‌چشیده ام هچ لب کش ام در جسان و ]خر کار دلبری بر گزیده‌ام که مپرس محصول بیت ‏ در دنیا برمه جا دفتم و همه جا را گشتم آخرالاهر دلبری اختبار کردم که مپرس یعنی زیبا دلبری بر گزیده‌ام . آ نچنان در هوای خالك درش میرود آب دیده‌ام که مپرس محصول بیت - در هو ای حالد درش آب دیده‌ام آنچنان میرود که میرس . یعنی در آرزوی خالك در گاهش اثك چشمم چنان‌جادی میشود که مبرس. من بگوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که میرس محصول بیت - من با گوش خودم دیشب از دهانش سخنانی شنیده‌ام که مپرس . یعنی صحبتهای عجیب شنیده‌ام که سوّال مکن . ص ۳۴۰ بان دم

۱2۹ تر حمه شرح سودی بر حافظط سوق من لب چه میگزی که مگرک لب تعلی گزیده‌ام که مپرس لعلی - با حرف وحدت ؛ محصول بیت - لب قب توق و به من آشاره ق ار کته بضزی 2 : یعنی حرف نزن و موضوع را فاش مکن . من چیزی نمیگویم اما لب لعلی گزیده‌ام که میرل . مراد : غیراد این چیری نمیگويم ۰ ۱ بی تو در کلب گدائی خویش دنجهائی کشیده ام که «پرس ای بت حرف مصدری . رنجم‌ایی ؛ يا حرف وحدت نوعه ۱ محصول بیت - بی تودر کلبة گدایی خود زحمتهای زیاد کشده‌ام که سوال مکن : خبلی دنج های سخت کشیدهام . همچو حافظ غریب در ده عشق بمقامی دسیده ام که مپرس محصول بیت -در ده عشق حون حافط غریب به مقامی رسده‌ام که میرس: از سایر عذاق به حلو افتاده‌ام . ۳

را حرف وحدت نوعیه ؟ مقصود ازیای وحدت شمارش‌است. و یای نوعی درمورداسم

نکره است که گاهی اسم تج بدون (ی) ۳۳ شود.

از بحر رمل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

عر 1 سرصد و دهم

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که جنان زو شده‌ام بی سروساما ن که مپرس گله - با کسر کاف عجمی شکایت است . سامان » به معنای داحت و صلاح و آراعش نتشک محصول بیت - اززلف سیاه‌جانان آ نقدر شکایت دارم که هیچ مپرس . ذیر| جنان‌بی‌سروساما نم کرده که حد ندارد یعنی‌علت شکایتم از او بو سطه بی‌سروسامانی پی حد وحساب است که تصییم کرده است کسن بامید وفا ترك دل و جان مکناد کهچنا ذ, من‌از این کرده پشیمان که مپرس مکناد - فعل نپی مفرد مخاطب . که , حرف تعلیل محصول بیت - خدا نکند که کس بامید وفا دل و حان دا ترلك کند . زیرا من چنان از اين‌کان پشیمانم که میرس . یعنی ازاینکه بامید مپرو وفا از دل و حان گذشته‌ام سخت پشیمانم بیکی جرعه که آزار کسش دد پی نیست زحمتی میکشم از مردم ادان که مپرس ۳ با حرف سیب . کسش ؛ ضمیرراجم است به جرعه و درمعنا مر بوط ۱

به !پی» میمادد به تقدیر (دریش) . رحمتی » یا حرف ی

ص ۳۳۹ جلد دوم

۱2۴ تر حمهٌ شر ح سودی بر حافظ

محصول بیت - با يك حرعه می که آزاری در بیش نبست . یعنی با حوردن بت بپیچ کس اذیت و آزاری نمیرسد چنان ار مردم نادان دنج میبرم و در رحمتم من زاهد از ما بسلامت بگدد کین می لعل دین‌ودل میبرد ازدست بدان‌سان که مپرس بدان‌سانب‌یعنی | تخنان:: محصول بیت . ای داهد ازما بسلامت تیور این می‌لعل : شراب قرمز حنان دل دون زا ار دس هرد 25 مبرس ۰ یعنی شرآب برای آدم دل ودین بافی نمسگذارد ۱ حون کسکه هنست ولا فقل گرنه دل ودین سرش نمشود گوشه گبری و سلامت هوسم بود ولی شیوهْ میکند آن نر گس فتان ؟ه مپرس ۳ 2 ی - يا حرف مصدری : در باق ۸ شه نشستن ومنزوی شدن محصول بیت - هوس گوشه گیری و سالامت داشتم ۰ آرزه میکردم که بو ل السلامة فی‌الوحدة, عمل نمایم ودر گوشه‌ای بنشینم اما نر گس‌فتان آن جانان‌چنان شووای سک هش ی رال یت رک دق تا ما اس 9 سوی حود مسکشاند گفتگوهاست دراین راه که جان بگدازد هر کسی عربده اي ن که مببن آن که «پرس درین راه : درراه عشق عرربده » داد و ببداد و دعوای‌سرحوش تا ره اما در این بت مطلقا مراد غوغاست . این که من ان 1 میرس ۰ اصطلاح رودمرء عجمبان است در حایی که مبخواهند و : مبین و مبرش همین عبارت را بکار این و آن ازالفاظ کنایه است . محصول بیت - دراین راه عشق قیل وقالماست که حان‌میگدازد وان غوغا

را همه دارند واما این داهن وا نوا میرس . یعنی نه عر بدة زید را سوال کن ونه

عرل سرصدو دهم ۱ ۱۵۹۵

به داد و فریاد عمرو متوحه باش . در ربان ان هم معمول ات هه : نه بسن ونه بشنو. کات که در معنای مصر ع تا نز کته ان : هر کسی در جنگی است از مبین و آن‌دا میرس وهیچ کس‌اینرا نگاه نکند و آن را نبرسد. اینان بهاصطلاحات ربان فارسی توحه نداشته ووارد نبوده‌اند رد سرورکدشمعی گفتم از موی فاك صورت حالی پرسم گفت آن میکشمندرحم‌چ و گان که مپرس محصول بیت 2 کنخ از گوی‌فاك صودت حالی برسم: قصد کردم حال گوی فلك دا بپرسم گفت نچه ازخم چو گان میکشم سوال مکن یعنی قدرت و تساط حو گان روی من بحدی است که اصلا عیرس الحاصل در امرقضا وقدر سخت زبون ومغلو بم گفتمش زلف بکین که شکستی گفتا حافظ‌این قصهدر از است بقر آن که مپرس ی ی و ها مره ان ها مفعول صریح و بکین مفعول غیر صریح فعل «شکستی» با حرف سبب . یکین که اضافه لامیه . بقران " با حرف قسم . که حرف بیان محصول بیت - به حا نان گفتم زلفت را ۳۹ که سس ین سس 9 ی کرذغ کف اخ‌تخافط این قسه دداز ات ی فرآن وال مکی بم ی عقموه توئی منتها قده دا طولانی نمیکنم . و له ۳

از بحر مضارع: مقعرل قاعلات مفاعیل فاعلات

غزل سصل و باز دهم

جانا ترا که گف ت که احوال ما میرس بیگانه گرد و فص هیچ آشنا مپرس که اسم به معنای جه کسی . که , دوم حرف رابط مقول ول . 3 " به فتح کاف عجمی فعل امر «فرد مخاطب : باش محصول بیت - جانا که بتو گفت ازما احوالی میرسی ؟ عجبا که ترا از راه بدر کرده که ندبت باین معنا بیگانه باشی‌حال واحوال هیچ آشنا رانیرسی . مراد: که به فش 5 اینطوررفتار یکن زآنج) که لطف شامل وخلقکریم تست جرمی نکرده عفو کن و ماجرا میرس جرمی ۱ 4 در هی 0 ی رن او نشده با کر محصول یت - از آنیجا ۲ دهد ی یعشی عمومی 9 خلق بخشود گی‌ات افتضا سکند ۰ حرم و گناهی که ازما صاددنشده عفو کن و ماجر! دا مپرس . مقصود : گناهی که ما نکرده‌ايم ونسیت بماافترا بسته بودی ببخش ودیگر در باره‌اش بحث 9 ف ت گنه درمعنای مصر ع 9 بر انیت : کناهی که ازما ورد و کت عفو

ص ۳۳۸ جلد دوم

عزل سیصد ه داز دهم ۱2۷

گ وماحر | را مرش تسمعت ره منطوق بست معنای موافق ت ان ان رد۵ سروری خواهی که روشنت شود احوال سوزعشق از شمع پرس قصه ز باه صبا میرس

۲ میم 1 رم

محصول یت - میخواهی گه‌حگو و و بر ات واضح‌وروشن گردد:

درد سوز عشق را از شمع سر ان ره از بادصا 1 حونکه شمع مسوژدومیندازد. سس

قصه سوررا| اومداند نه باد نات 25 دراطر اف عا ام 2 ممورد تاغل درو

مىدا ند 42 کیب که ایا مره درد را تحشده ودرد تفه .

هیچ آ گهی ز عالم ددویشیش نبود ۲ذکس که را تو رت که درویش‌را مرس و 5 ۰ ۱ ۳ ن تا حرف مصدر : مر تا فمّن 5 درو بشش؛ با 1 این کلمه هم مصدر اس ۰ شبن (صمر » تاشت 3 ره آنکس» بطر یق اضمار قبل ار ذ کر محصول مه بت انکه به نو 9 احوال درویش را میرس ؛ از عا [-م ۰ 3 عم« ف ۳ ف درو یشی‌هسچج خبر نداشته. خلاصه کسکه تکفا متوحه احوال فقرا مماش و ازدرد 8 و 3 ۰ نهانی | نان 0 مىاش تمداسته درو یشی بعی حه وحه مم,ومی دارد از دلق دوش صومعه نقد طلب مجوی یعی ز مقلان سخن کیمیا میر س محصول تس اردلق بوش صد معه دقد طلب محو اه: دلق دوش صو معه ً لت عش تا نان تست من ازمفلسان » سخن یت مبرشص ۰ مراد اتست وه ازدلق‌بوش صومعه انتظار عشق حانان ی عنا مانند 1 ات که ار مقلسان در بارٌ جبزی ببرسی. خللاصه | نان اهل ريااند و با عشق ومحست حانان خبلی فاصله دار ند ما قص سکندد و دارا ‏ نخوانده‌ايم از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس محصول بت - ماداستان اسکندره دار | ۳ نخوانده‌ايم و ارات اطلاع نداریم

پس ازما غیرازحکایت مپرووفا جیزی میرس . مهرو وفاً . بطریق ایام و آفع شده

۱32۹۸ ی ی به معنای محست ووفاست‌دیگری داستان مثئو ی و وفاست که از داستانهای مشمو دمسماشد. حاصل مطلب : ازما غرازحکایت عشق و محىت و حبزی سوّال 2 ما هر وتا ایا اس شم در دقتر طبیب خرد باب عشق نیست ای دل بدرد خو کن و ام دوا میرس محصول بیت در دفتر طییت عقل بات عشق نست : درد عشق را با عقل نمشود درمان کرد . بس ای دل با درد خو یک یعتی اهر ای بگیرواسم دوای ار هن ال اب ونان مق فا کی رام رای ینک عشق دا درم‌ان بیدا نمشود و حاره‌اش وط صرویا تشن کوورن است حافظ دسید موسم گل معرفت مگوی دریاب نقد وقت و زجون وجرا میرس محصول ببت - ای‌حافط موسم گل فر ارسد آزمعرفت‌<حرف مزن: آزمعرفت دم مزن و نقد وقت را دریاب بعمی و فت حاضّر را فرصت بشمارو تدار اد بسن وارچون وحرامیرس مداد سوب در ۳9 به عیش و عشرت کوش و از حون وحرا

دم مرن. و له اش

۱- داستان مثنوی مهرو وفا: ابومحمد رشیدی ازشراء ماوراءا لنهر که خاقان‌بزر گ حضر بن ابراهیم رامدح میکرد و با مسعود یه ننلم ات هش غره داشت منظومه حماسی رما نتيك دارد پنام : مهن ووفا ص ۱۱۷ تادیخ ادییات هرمان اته .

از بحر هزج : مفهول‌هفاعیل مفاعیل مفاعیل

حرف لشین غزل سصد و دووآزدهم

باز آی و دل تنگ مرا مو نس جان باش وین سوخته دا محرم اسرار نان باش محصول بیت - ای جانان بر گرد ودل تنگک مرامونس جان باش وباسرار نیفتة این سوخته دل محرم باش . زان باده که در میکده عشق فر وشند مارا دو سه ساغر بده و گو دمضان باش محصول بیت - از آن باده که درمیکدء عشق مفروشند دوسه قدح بماً بده ولواینکه ماه دمضان باشد . یعنی | گرماه دمضان هم باشد مهم نیست. در خرقه جو آتش زدی ای عارف سالك جرهدی کن و سر حلقة دندان جببان باش در حرف صله محصول بیت - ای‌عارف سالك وقتی خرقه دا آتش زدی سعی کن سرحلقه, یعنی دس رندان جهان باشی.. خلاصه از رندان مشرور وسرشناس باش . آن یار که گفتا بتوام دل نگران است گو میرسم اينك بسلامت نگران باش محصول بیت - آن یار که گفت : دلم پتو متعلق و پتو ناظر است » بگویش الان میرسم و تو بسلامت منتظرم باش : منتظرم باش الان ميایم. ص ۳۴۸ جلد دوم

۳۰ تر جمة شرح سودی بر حافظ خون شد دلم از حسرتآن لعل‌دوانبخش ای درج محبت بیمان مسر و نان باش محصول بیت - از حسرت آن لعل جان بخش دلم خون شد : ازحسرت لب لمل جانیخش‌جانان . پس ای درج محیت تو با همان مپر و نشان باش . یعنی مپر جانان دا ترك مکن که حفانمائی خواحه از غایب به مخاطب التفات فرموده . تا بر دلش از غصه غبادگ ننشیند اک سیل سرشك از عقب نامه دوان باش دلش - ضْمیر #قت رود به جانان مود محصول بیت - برای‌اینکه غباری ازغم و غصه بردل جانان ننشیند. ای‌سیل اناک بو تال تام وان فو دی بانان مسا یه وی ود و داضت حافظ که هوس میکندش جام جهپانبین گو در نظر آصف جمشید مکان باش محصول بیت - حافظ که حام حهان بسن را هت 3 یعنی مرادش حام جپان نماست. پس بگویش | گر طالب چام جهان بینی باید در مد نظر ودیر اعظم بادشاه حمشد م‌کانخ باشی ماهر ال یهت ۸3 حام حپان بین در دست وزیر است بس ملازمتش کن که بر أیت مسس ۳1 تا هنکن شن « صمسر » برای تما هرن و تحسن لفط و ۶ معلٌ_] اه اس

لاس

از بحر مجتث : مفاعلن فعلا تن «قاعلن فعلات

عرل مصضصل و ۳

اگر دفیق شفیقی ددست پیمان باش حریف حجره و گرمابه و گلستان باش رفیق شفیق - اضافه پیانیه و يا ضُمیرخطای . درست یمان از اقسام تر کیب وصفی. حریف حجره ۰ اضافه اسم فاعل به‌مفعول خود . گرمابه , حمام‌است محصول بیت- ا کر یار بامپر ومحبت وشفیقی , درست‌پیمان‌باش : ازحملة ان باش که عهد درست دار ند خللاصه قول و قرارت درست باشد در همه‌حا : در حجره وحمام و گلستان؛ مصاحب یعنی یارماباش . شکنج زلف پریشان بدت باد مده مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش شکنج و شکن - مراد حین وحعد رلف است محصول بیت - حین وشکنزلف پریشانر! بدست باد مده: زلفت را بدست باد مسیار و مگو که بگذار خاطر عشاق پریشان گردد . مراداینست شکنج ژلف دا بدست باد دادن برابراست بایریشانی خاطرعشاق گرت هواست که با حضر همنشین باشی بان زچشم سکندر چو آب حیوان باش محصول بیت . اگر آرزوی همنشینی ومصاحت را باحصرت‌خصر نبی‌دادی چون آب حیات که از چشم اسکندد نبان بود توهم منزوی باش . یعنی ازاهل دنا ص ۳۴۴ جلد دوم

۱.۰ ترجمة شرح سودی بر حافظ دوری گزین + فقط باعاشقان معاشرت کن حاصل اینکه باید به‌سلاطین وامرا وسایر اغنا استغنا نمان دهی تا ملازمتت منحصر و مخصوص خدمت حانان گردد زبور عشق نوازی نه کار هر مرغی است بیا و نو گل این بلبل غزلخوان باش زبورعشق‌نوازی - اضافه بیانبه ازنوازیدن, این‌حملهرا درزدن ساز یکارمیبر ند حون بر بط نواز وجنگ‌نواز , اما دراینجا بمعنای‌خواندن تضمین‌شده‌است یاحرف یدرب ان انا فدلا فش ما غر وان ۵ ات افتری ان محصول بیت - زبورعشق نوازی‌کار هرمرغ نیست . یعنی عاشقی کارهرمر غ فسست هراد اشست که هرانسان عاشق تمشود ولایق عشق نست بنی‌حالا با کل این بلبل غز لخوان‌باش : خواندن د بور عشق‌کادمن است که بلال غز لحوانم حاصل کلام عاشقی لایق من است وتو با وجانان من‌باش طریق خدمت و آثین بندگی کردن خدایر! تو رها کن بما و سلطان باش محصول بیت . راه ورسم خدمت کردن وروش غلامی‌را برای خاطر خدا به من حواله کن وتویادشاه باش, : من‌خدمت کنم وتوشاهی کن » حاصل کلام توبه‌ذوق وصفا مشغول باش . داگر به صید حرم نیغ بر مکش ذینهاد وز آنچه با دل ما کرده پشیمان باش در اطراف مک معظمه حا های مخصوصی است که در آنجا ها شکار و صد حوانات وانداختن درخت و حراندن حمار بایان حرام است . محلهای هت وورو| حرم گویند محصول بیت - اذ این ببعد برای صید حرم شمشیر مکش زینهار واز آ نچه بادل ما کرده‌ای پشیمان‌باش . مراد : دل‌ما مر غ حرم است وتوصدش نموده خیلی حفا کرده‌ای . حال دیگراذاین کارها نکن واز کرد خودت پشیمان‌باش

علض اومیز دهم ۱-۰۳ تو شمع انجمنی يك زبان و یکدل باش خیال کوشش پروانه بین و خندان باش انجمن - : مجلس. يا ضمیر خطان محصول بیت ‏ تو شمع مجا.ی یکزبان و یکدل باش . و سعی و کوشش پروانه را در دسیدن به شمع ملاحظه کن و خندان باش : بهبین که پروانه چگونه میکوشد تاخوددابه‌شمعبز ند و بسوزد . ماراهم با آن‌قیاس کن وخندان وشادان‌باش مراد اززبان » نسبت به‌شمع آتشی است که درفتیله میسوزد ومقصود ازدل ؛ خود فتبله است اما نست بهحانان معنا معلوم است . کمال دلبری و حسن در نظر باز یست بشیوة نظر از ناددان دودان باش دلبرگ - يا . حرف مصدری . نظر بازی » هکذا محصول بیت - کمال دلبری وحسن در نظر باژی است : در محبوب دوستی است . الحاصل داشتن عشاق‌فراوان دلیل کمال زیبائی ودلبری است . بس درشیوءٌ نگاه ازنوادر روز گار باش. مقصود برای اینکه منظور عشاق گردی درعالم بی‌نظیر بای حموش حافظ و از جور یار ناله مکن ترا که گفت که در روی خوب حیر ان‌باش محصول بیت ‏ ای‌حافظ ساکت باش وازجور یار ناله مکن . که به‌تو گفت که واله وحیران حمال زیبایان‌باشی؟: که به‌تو گفت که دلبرزیبا دوست‌داشته‌باش . پ سگناه ازخودت‌است نه ازدیگران . وله ایض

از هر مجتث : مفاعان فعلاتن مفاعلن فعلات

بدور لاله قدح گیرو بی دیا میباش ببوی گل نقسی همدم صبا میباش محصول بیت - درفصل لاله قد حگیر : باده پنوش وزیا را تر اد کن و پی ریا باش . وساعتی بامید گل با صبا همدم شو ذیرا این‌صباست که بگل صفا و طراوت می‌بخشد پس همدم ویارش باش که بگل برسی, دد این بت «بو» بطریق ایپامعذ کر شده بین آمید و بوی معمولی. گرت هواس ت که چون جم بسرغیب دسی بیا و همدم جام جپان نما میباش محصول بیت گر آرژویت اینست که به‌سرغیب [ شوی بباومصاحی حام‌جران نما شو .حام حران نما قلبق اننت که عاشق است . مراد : مقادن و مصاحب قب عاشق باش . حاصل کلام دارای قلبی باش که عاشق است یعنی خسودت عاشق شو. نگویمت که همه سال می‌پرستی کن سه ماه می‌خور و نه‌ماه پادسا میباش محعول بیت - من ترا نگفتم که سراسر سال باده نوشی و باش . بلکه میگویم سه ماه باده بنوش ونه ماه پرهیز کاری کن وزاهد وعابد باش از شاماد فص اراس :

ص ۳۴۹ جلد دوم

چو پیر سالك عشقت بمی حواله کند بنوش و منتظر رحمت حدا میباش پبرسالك عشقت - اضافه‌ها پبانیه و لامبه است . بمی» با حرف صله. منتظر رحمت خدا , اسم قاعل به مصدر خودو مصدر به فاعلش اضافه شده . میباش » فعل امرمفرد مجاطب. محصول بیت - وقتی پیررسالك عشق ترا بىاده نوشی حواله کند : حور که باده بخود. توبخود و منتظر رحمت خدا باش.یعنی مررشد عشق هر امریکه دهد پاید دستورش را اطاعت کرد. چو غنچ هگ رچه رو بستگی است کارجیبان نو همچو باد بپاری گره گشا میباش محصول بیت - اگرچه کار جهان چون غنچه پیچید کی دارد : کارهای دنبا پراز مشکلات وتو ۲ انعقاد وانقباض است ‏ اما تو مثل بادبهاری گره گشا باش . یعنی همانطور که باد بپادی گره غنچه‌ها را باز مبکند تو هم گره‌های غم و غصه را از خاطرت باز کن ومگذار بمانند. وفا مجوی ذ کس ود سخن نمی شنوی بپرزه طالب سیمر غ و کیمیا میباش محصول بیت - ازهیج کسی وفا مخواه : انتظار وفا از کسی نداشته باش . پس ا گر حرف مرا گوش نمیکنی بیپوده طالب سیمرغ و کیمیا باش . يعني وفا در مقاء اینپاست ۰ کسکه خواهان و فاست مثل اینکه طالب سیمرغ و کییا تشز مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ ولی معاشر رندان پادسا میباش مرید طاعت بیگانگان - اسم فاعل به مصدر ومصدر بفاعل یا به مفعول‌خود اضافه شده . معاشر دندان پارسا " اضافه اسم فاعل به مفعول خود . دندان پارسا ,

۱۰۶ ترجمهٌ ذرح سودی برحافظ اضافه بانبه. ۱ محصول بیت - ای حافظ طالب طاعت بیگانگان مباش اما با دندان بادسا معاشر ومصاحب باش . یعنی با آشنا معاشرت کن و همصحبت باش اما از اختلاط با یگانگان خود دادی کن ‏ وله ایضاً

از جر «ضارع : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

صوفی گلی بچین و مرقع بخار بخش وین زهد تلخ دا بمی حوشگوار بخش صوفی - منادی. ۳ , با حرف وحدت و با ۳9 بضن؛ فعل امر ؛ مفرد مخال . بمی » با , حرف مقابله می خوشگواد , اضافه بیانیه محصول بیت - ای صوفی گلی بجین . یعنی باده نوش‌باش‌و از گل لذت ببر واين خرقهٌ ریا که بوشیده‌ای به خار بخش. مراد دیا دا ترآ کن ودند جبان باش واین زهد تلخ را با شران خوشگوار عوض کن : زهد خشك را با پادٌ صفا بخش مبادله کن. طامات و شطح در ره آهنگگ چنگک نه تسبیج و طیلسان بمی و میگساد بخش طامات " وشطح - : دسوم و عادات صوفیه را گویند . طیلسان در زمانپای قدیم اشراف عرب کر باس بزر گی دا بش کل مقرمة " از روی کلاه می‌یچبدند آن کر پاس را میلسان گویند . اما درزمان حاضر اواسط وادانی عرب اینگو نه‌طیلسان نا هس ترذ

۰

: چم ویر وم محصول لخوتد بت ها وشطح صو فان را در و وحنگ به . بعمی 5

۱ - ادعاهای ف اساس صوفیان که به لاس فان کم خود را می‌بوشاً نند. ۲ - پرد؛ رنگین ازپنم که دروی نتش و نار باشد. ص ۳۸۶ جلد سوم برهان‌قاطع ص ۳۶۲ جلد دوم

۱۰۸ ترحجمه شر ح سودی بر حافظ

آن داء صرف کن و تسبیح وطیلسان زهاد دا بابت باده خرح کن و به باده نوش‌به بخش . مراد: تبدیل کن باینها. الحاصل درراه باده و پاده نوش پذل کن. زهد گران که شاهد و ساقی نمی خر ند در حلقا جمن بنسیم بهاد بخش زهد گران - زهد شدیدیکه زاهد قادر با نجامش نباشد محصول بیت - زهد شدیدی که شاهد و ساقی آن دا قبول ندارند و در نزدشان پی‌اعتبار است در حلقه چمن : در مجلس چمن به نسم بپار بخش . خلاصه آنجزیکه شاهد وساقی قبول ندارند به بادبپاد بده یعنی از آن بگذد وتر کش کن را هم شراب لعل زد ای میرعاشقان خون مرا بچاه ز نخدان یار بخش محصول بیت - داهمرا شراب قرمز زد ای بزدگی و آق‌ای عاشقان : شراب قرمز مرا گمراه ومتحرف کرد بس ای سرور عاشتان» خون مرابجاه زنخدان یاد ببخش‌یعنی بحرمت آن از شراب لعل , خون مرا طلب مکن : مگس یارب بوقت گل گنه بنده عفو کن وین ماجری بسرو لب جویباد بخش محصول بیت - یارب در فصل گل گناه مرا عفو کن ۰ یعنی گناه باده‌ایکه در موس مگل خودده‌ام عفو کن واين ماجرا دا بسرو کنار جوبخش : بحرمت اواز من موّاخذه مکن . ای آنکه ده بمشرب مقصود برده زین بحر قطرة بمن خاکسار بخش محصول بیت - ای کسبکه به مشرب مقصود داه برده‌ای یعنی به مقصود رسده‌ای از این بحر : ازبحر مقصود بمن خا کساريك قطره ببخش . حاصل اینکه سبب وصول مقصودم باش . شکرانه راک چشم تو دوک بتان ندید ۰ را بعقو و لطف خداو ندگاد بخش

غزل سیصد وپانزدهم ۱,۰۹ محصول بیت - خواجه بطریق خطاب عام میفرماید : بشکراناٌ آنکه چشمت رخ زیبایان را ندیده. یعنی بشکرانه آنکه عاشق نشده‌ای ما دا بعفوو لطف خداو ند پبخش . یعنی عاشقی ما دا بلطف وعفو خداو ند حواله کن. ساقی چو خواجه نوش کند بادة صبوح گوجام زر بحافظ شب زنده دار بخش مراد ازخواجه وزیر اعظم ات . اد صبوح , اصافه پبانی . ش زنده‌دار بکسی گویند که احیای لیل کند یعنی شبها پیداد بماند.: محصول بیت - ای ساقی وقتی خواجه بادهٌ صبوحی نوش میکند. بخواجه بگ و که جام طلائی را به حافظ شب زنده‌داد ببخش. یعنی به حافتلی که تا دم صبح احبای لبل نموده بدعا وثنای تو مشغول است احسان کن. وت و1 دراین بیت. خواحه را یادشاه تعبیر نموده معنی‌خواجه دانمدانسته ردشمعی وله ایضاً

ار بحر رمل : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فا دلن

غرل سصد و شانز دهم

باغبان گر بنج روزی صحبت گل بایدش بر جقای خار هجران صبر بلبل بایدش مت دا هی اه ام و رانا ای ار هحر ان , اضافه لامیه و پباننه . وان و ما , مصدر به‌فاعل‌خود اصافهشده. محصول بیت . 1 باغیان حند روری احتیاج و اش وا بحو اهد انیت کر شود برای تحمل به‌حفای‌خار هجر ان ۳ بلیل بایدش ۰ یعبی حون بلبل قر یب ۱ و تحمل درد حدائی گل‌را داشته باشد . مر ادتمل ات هرعاشقی که بخواهد بوعصال حانان تن ود باید مدتی دربرآبر حفای فر اق مقاومت نماید ال مدا ای دل اندر بند زلفش از پربشانی منال هر غ زبرك چون بدام افتد تحمل‌بایدش محصول بیت - ای دل دربند زلف جانان اذپررپشانی ناله مکن‌جونکه مر غ زیر وقتی بدام افتاد بایستی تحمل نماید . حال‌توهم مر غ را کی تفر ودست وبانزن و زا له وفر باد 4 باجنین زلف ورحش‌بادا نظر بازی حر ام هر که روی یاسمین وجعد ستبل بایدش

محصول تا وا حسین رلف ورح ار تن ۳ دوی رأسمن و حعد ستتل ۳ ص۳۴۹ جلد دوم

غرل سرصل وشا نز دهم

۱۶

طالب‌شود نر بازی حرامش باشد . مراد ایئست کسبکه باوجود دوی جانان طالب یاسمن و با بودن زر لفش‌جعد سنبل را دوست بدارد نظر بازی ومحبوب دوستی حرامش باشد: رند عالم سوز دا با مصلحت بینی جکار کار ملکست آن که تدبیر و تأمل بایدش رند عالم سوز - اضافه پبانی . عالمسوز " تر کیب وصفی کنایه از ترك سا سوی اسب محصول بیت - ند تاركگ دنبارا بامصلحت بینی حکار : رندی که دنبار اتراك کته بامصا لح دا حکار دارد. یعنی آن کار یه ات 43 احتیاج به‌ند بسر و تأمل دارد خلاصه امورشاهی ب تدبیر حل وفسخ میشود نه‌کار گدائی. تکیه بر تقوی ودانش درطر یقت کافر یست راهرو گر صد هنر دارد تو کل بایدش محصول بیت - درطریق عشق‌اعتماد برعلم وتقوی کفراست. سالك داه‌عشق ولو صد گونه هنرداشته باشد بازهم باید تو کل بخدانماید. مقصود اینست که برای رسیدن بوصال حانان اعتماد به‌علم و تقوی صحیح نیست‌بلکه تو کل وتضر ع وتذلل لازم است حون اعتماد بر تقوی ودانش حجان است نازها زان نر گس مستانه‌اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد کا کل بایدش مستأنه‌اش - شین‌ضمیر » پرمیگردد به «دل» و اقع دمص ۳ ثانی بطر یق اضماد قل و تا , ادات توت حون‌مادام , حعدکا کل . اضافه لامنه محصول بیت - این دل شوریده مادام‌که طالب کا کل حانان است با ید ناز نر گس‌مستانه حانان را بکشد. یعنی تا وقتی که بهزلف مجعد حانان علاقمند است

با بد زارحشمان مستا نهحا نان و بعلاوه حوروحفایش را بکشد

۱,۳ ترجمه شرح سودی بر حافظ ساقیا در گردش ساغر تعلل تا بکی دور جون با عاشقان افتد تسلسل بایدش دور تسلسل » ازاصطلاحات حکماست در کتا بپای حکمت این‌مطا لب بتصر یح وگ شده : محصول بیت ‏ ای ساقی در گرداندن پیاله بپانه تا کی . یعنی قدح را که میگردانی تعلل‌مسکنی وبپانه مباوری درحالنکه و فتّی دور بعش ق رسد پاید قدح جون رگ دنبال‌هم پرسد . کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا جندین تجمل بایدش

مراد از درود» . در اینحا سازی است که ره موشن‌دارد . تحمل» مصدر پات

۵ عم تفعل , حبزیست که سبب‌دیدأگی هر جبزمیگر دد . که | سازو نوایش ن‌اشد باده نئوشد . عاشق فشر که ایم‌مه تحمل لازم ندارد. یعنی

شراب حوردنش بس نست وا وج سازهم میحو آهد الحاصل برای راده نوشدن عاشق مفلسی حون‌حافظ اینرمه تکلفات لازم نیست . وله ایضا

از بحر رمل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات غزل سصد و هفدهم

فکر بلبل همه آنست که قل شد یارش گل‌در | ندیشه که جون عشوه کند در کارش در کارش کرد و در کارش 1 و حایی که مسخواهند و بکارش برد وبکارش سرد ۰ این حمله را استعمال سکنند ه محصول بیت پلرل دائما فکرش درآ: تم و بارش شده . اما گل در این فکر است که جگونه در انش عشو ه نماید [ ناز کند ۰ حالاصه بحه وه او را آزازدهد واذیت کند دلر بائی همه آن نیست که عاشق بکشد خواجه آنت که باشد غم خدمتکارش دلربائی - با حرف مصددی محصول بیت - دلر بائی فتط آن ابش وه عا و اب دی درد لو ان دلب ین فقط منحصر بان نبست که عاشق را هلاك نماید . بلکه ارباب و ولیتعمت آن کسی ات که بشکر خدمتکار باشد و عم ی حود ۳ بحورد ۰ جاک آنست که خون موج ز ند در دل لعل زین تغاین که حزقف میشکند بازارش را لو » بعمی ربان قضراز کون 5 هعامرله بار ار ۳ خرف : نوعی است ازجنس سفالین یایکنوع چینی خیلی پست دا گویند.

ص ۳ حلد دوم

۱۱۴ تر جمه شر ح سودی در حاوطظ

محصول بیت - جای آنس تکه در دل لعل خون موح زند : دلش ازغیرت خون شود بخاطر تغابنی که دیده. بعنی‌خزف بازارش را کساد کرده و باعث اذبین رفتن دونق بازارش شده است. از این بت مراد تمشل است . یعنی بحاست که دل فلا دریای خون‌شود و بلرزد از این تغاین که حاهلان مورد توجه قرار گرفته و اعتبار یافته‌اند و صاحب حاه و حشمت و ید شده‌اند در حالنکه خودشان حواد و بی «قدار ماندها ند. بلبل از فیض گل ۲موحت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقادش ۳-1 گفته شد که تعسه مصدر است به معنای مفعول یعنی «معبی» به تقدیر تعسه شده: مخفی ونهان و مخلوط . محصول بیت - بلل ِ سرائی‌را اد فیش گل آموخت ۱ و گر نه اینرمه نغمه و آواز در منقارش ها نمود؛ مراد وحود گل و مشاهده آن سیت اینهمد تغمات ومقامات بلیل شده است . حنا 1 به محض نایدید شدن گل بلسل هم مانند سایر در ند کان.. کرت و لال میماند . حاصل سخن سیب اینهمه ترنه‌ات بلبل عشق 13 اس آن سفر کرده که صدقافله دل‌ههره او ست هر کجا هست خدایا بلامت دارش قافله دل - بضر ورت ورن مقطو ع از اصاقه است والافاس قافلهٌ دل بود ( بصورت مضاف ومصاف اله) محصول بیت - آن حانان سفر کرده که صد قَاقلةً دل همراهش است:همت صد عاشق ازحان ودل بارو یاور اوست. هر کجاهست خدایا سالامتش بد ار یعنی‌صجیح وسالم باشد . ایکه در کوج معشوق ما میگذری برحدر باش که سر میشکند دیوارش

عزل سیصد هفدهم ۱۹۵ کوحه ند مخثف کویچه است یعنی محلة کوحك , محصول یت ه انگا از کوحه و محلهٌ معشوقة ما رن و ات عبور منماگی هوانل باش که دیوارش سر هیشکند . عنی از آنجا آرام بکدر و مواظب باش بدیو ارش تصادم تا ستوزتا سالم بماند , الحاصل حون درا نکان و مستان 3 از کوی معشوقه که دیوارش‌سرت رانشکند ۳ صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل جانب عشق عزیزست فرو مگذارش محصول بیت - ای دل ااگر چه صحبت عافیت برایت خویش آیند بود . بعسی رهد و وی ویر هن کاری برانت مطبو ع و مقمول و مطایق مسلت است اما جانب عشق عزیز است و آن را ترك مکن . یعنی هرقدر هم عابد و راهد باشی باز عشق دا فر آموش مکن و در آن اهمال را حایز مشمار که مصلحتت در عشق است. اگر از دسوسة نفس و هوی دورهوی ی شکی دراه بری در حرم دیدارش محصول بیت ‏ ا گر ازوسوسه و هوای نفس دور باشی بدون شك بدیدار و وصال حانان راه سری. یعنی ۳8 از آرزوی نفس ومقتضای طبع دور باشی وصلت حانان برایت ات کر 3 ۰ صو قی‌سر خوش از ین‌دست که ک ج کر دکلاه بدوجام دگر آشفته شود دستارش محصول لیات صو فی۶ سر‌حوش که آ 1 کلاهش را سر کج زیاده با دو قدح 9 دستارش بریشان 9 . یعنی وقتی بادیدن| ندلگ مقدار باده کلاه و تاحش را کج اند مسلماً با حوردن و دو قدح یر عمامه‌اش آشفته مشود وبدور گردنش ۱ دل حافظ که بدیدار تو خو گرشده بود ناز پرورد دصالست مجو آزارش

۱۶۹۹ ترجمه شرح سودی برحافظ شم و تا ان أست ول یت وال تطافظ که با دیوان گرم وس قفه استسی یار سورد وصال است بنابراین اذیتش نکن. حاصل اینکه او با نازوصال پرودده شده بافراق آزارش مده. وله ایس

از بعر هزج مثمن‌سالم : مفاعیلن مفا عیلن مقاعیلن مفاعیلن

غزل سصد 9 صس ده

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش مگر یکدم بر آسایم ز دنیا و شر و شورش شراب تلخ - اضافه پبانی . که حرف بیان . مرد افکن » تر کیب وصفی و کنایه از بپادر است . مراد از زود » کیفیت نیروست . مر ؛ ادات تمنی یعنی باشد که . محصول بیت - شراب تلخ میخواهم که سورت کیفیتش مرد افکن باشد . یعنی هر که بخورد بیفتد . باشد که دمی ازدنا وشر وغوغایش راحت‌و آسوده شوم: ازخود بی‌خبر گردم تا ازقبود دنا فارغ شوم . بیادر می که نتوان شد ذ مکر آسمان ایمن بلعب زهرة چنگی و مریخ سلحشودش ساره زهره د ای ساره را توار ید8 ات کویه ونوازند کان را بان نست میدهند (دب‌النوع طرب) ودر تصاویر ذهرهرا بصودت دختری که جنگی بدست دارد بان نسبت میدهند یعنی اهل سللاح دا , و در تصاویر بشکل سلحشودی است که شمشر بدست دارد . محصول بیت » باده بیاور که ارف اسمان نتوان ایمن شد بعت بازی زهر؛ چنگی و مریخ سلحشور . یعنی با بازیگری زهره و سلحشودی مریخ از

ص ۳۶۰ جلددوم

تررسيم‌میکنند. مریخ» بکسرمیم ورای مشدده رب‌النو ع‌جنگ‌است. و از یان‌حرت زا

۱۶۹۸ ترجمهٌ شرح سودی بر حافظ مکر فلك غافل‌شدن حایز نیست» س‌باده بباور که با ان مشغول شویم تا بکل‌ازاینا غافل‌شویم و از بازیهایشان ‏ گاه نگردیم زیراتوحه ببازی آدم‌را مغرورمیکند -

سماط دهر دون پرود ندادد شید آسایش مذاق حرص و آزای دل بشوی‌از تلخ‌و ازشورش سماط دهردون‌برود - اضافه‌عالامیه وبیانیه مجازاً. شهد آسایش » هکذابانه اسایش » اسم مصدر از آساییدن » مذاق حرص , اضافه پیانیه . از , تسیر عطف حرص است . شین «ضمیر» برمیگردد و محصول بیت - سماط دهردون برور آسایش ندارد : دنا راحتی و آسایش ندارد دس‌ای‌دل دراینصورت مذاق حرص و آز را ازتلخ وشورش بشوی یعنی ازتلخ و قیرینش بگذر ۰ کمند صید بیرآمی بیشکن جام جم برداد که‌من پیمودماین صحر | نه بپر آهست و نه گورش کمند صید بپرامی - اضافه‌ها لامیه وببانیه . ببرامی. یاحرف نسبت ومراد بر ام و است این پادشاه به شکار د گور » علافه داشت ۰ به خر بیابانی « گور » گویند ِ عاقبت روزی در شکار گوری را دنبال کرد . و گود به‌مغاره‌ای داخل‌شد اوهم درعقبشی داخل‌شد وار آن بیعد نام و نشانش بیدا نشد و کسی ندانست که حطور شد الحاصل نه‌مغازه‌را یافتند و نه‌خودش‌را حتی‌مادرش سلحدار ومستحفظی‌دا که متصدی لباسپایش بود باشکنجه هلاك کرد که پسرمرا چکار کردید تفصیل این موضو ع در تواریخ و شاهنامپا مذ کور و مسطور است . پس دد این ببت مراد از « گور» مغاده است که مقر بپرام شد نهایت امه ور خر هم ایام ۹ ۰ ون بپرام دایم گود شکارمیکرد بهمن‌جهت ۱ بهرام گود گویند (باحالت اضافه) محصول بیت - کمند صید بهرامی‌دا دها کن . یعنی دنا و کس مال ومنال

آن‌را تر(ه کرد وحام جم پردار: باده‌بنوش . زیرامن این‌صحرای دنار طی کرو

عرل سدصد وه دهم ۹ ۱۱

نه بپر ام است و نه گورش : هم خودش و هم گودش ناییداست حاصل اینکه رو عالم خلود و رقا نیست بس‌نقد و قنّت را یادو 5 ۰ صها بگنران

نظر کردن بدرویثان منافی بزد گی نیست سلیمان با نان حشمت نظر ها بود با مورش. منافی - اسم فاعل‌است ازیاب مفاعله به‌معنای مانع . منافیء بزدگی ۰ اضافه آسم قاعل به‌مفعول محصول بیت - نظر کردن بدرویشان وفقرا منافی بزدگی وبرتری نیست . یعنی مانع سعادت و دولت ثست . دیرا حضرت سلمان دیغمیر با ۱ حشمت و عظمت به‌مخلرقی حقبر چون مور نظرسکرد : توحه داشت . بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم بشرط آنکه ننمائی بکج طبعان دل کورش کج طبم و دل کود - وصفهای مر کب است . محصول بیت - بطریق خطان عام میفرماید : پیا تا در می صاف راز دهررا بتونشان دهم امابشرط آ نکه به‌دل کوران بی‌ذوق‌ننماگی . یعنی‌اساریکه میگویمت به ااهل و کج طبع مگویش . شراب لعل مینوشم من از جام زمر دگون که زاهد افعی وقتست میسازم بدین کورش مراد ازجام زمرد گون »حام ششه‌ای سبزرنگک تا کون , به‌معنای لون آفرت:. که , حرف‌تعلرل . افعی وقت اضافه لامیه . سابقاً گفت که اگرافعی بهزمر د نگرد کودمیشود پس کلام خواجه مبتنی بر آن است ۰ محصول بیت - من از جام زمرد گون شراب قرمز مینوشم . ذیرا که زاهد وقت جون‌افعی است که هر کس‌را بیابد ننش‌میزند ومبگزد . پس باجام زمردرنگ

باده مبحوزم و کورش میکنم حونکه افعی ازدیدن زمرد کود مشود ۰

۱5۳۰ تی‌جمه شرح سودی برحافط کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ ولیکن خنده می‌آید بدین بازوی بی‌زورش کمان ابروی حانان - اضافه ببانی ولاهیه: محصول بیت - کمان ابروی حانانازحافظ سربیچی نسکند : ازحافظ دو نمیگرداند اماخنده‌اش مبگیرد ازبازوی بی‌زور حافظ . حاصل‌اينکه کمان ابروی حانان مسلماً متعلق بحافظ است اما حافظ آن زور و باژو دا ندارد که آن‌دا بکشد

همین است که باوسخندد . وله اش

از بحرهزج : مفاعیلن مفاعیلن فعو ان

غزل سیصدو وزدهم

خوشا شیراز و دضع بی مثالش خداوندا نگیدار از زوالش محصول بیت - شهرشیر از ووضع بی‌نظیروبی مانندش بسیاد بسیارخوب است. یادب آن شپردا اذفساد وتباهی حفظ کن - ز ر کناباد ما صد لوح ش! 4 که عمر خضر می‌بخشد زلالش ر کناباد - راجع به معنای این محل در اوایل کاب تحقیق کرده‌ايم پس احتیاج به توضیح مکردندارد ۰ لوحش ال - در اصل : لااوحش ال بوده این عبادت دا در مقام دعا بکار میبرند . یعتی خداو ند وحشت ندهد . عربپا و قتی مسحو اهند بگویند که مثلا فلان محل ویا شپرهمشه آباد و سر سبز و خرم بماند این دعا دا بکاد میس‌ند . مراد : خراب شود که سا کنبنش آ نجا را تراد نمایند ودر نتبجه وحشت زا گردد ۱ پس دوهمزه را تخفیف داده «لوحش له گفته‌اند . یعنی خداو ندتعالی‌خراب ووحشت 0 تاه موه آ رد اوحش اله» : صد با باد و خرم و البته کلمةٌ «صده کنایه ازبساروزیاد , است . علی کل حال دعایی است‌برای شادابی و آبادانی, که حرف تعلل . زلال : آب شبرین و گوارا ۰ ص ۲۵۱ جلد ددم

۱۳۳ ترجه شرح سودی بر حافظ محصول یت تس ر کنا باد ما فسباد ناد آ باد وسرسر و حرم و معمور گردد زیرا آب دلالش‌عمر خضّر مىدهد یک ازآن رلالش بخورد حات ابدی مساید. میان جءفر آباد و مصلی حعفر 0 راجع ره معنای 9 عبارت هم در گذشته نوصیح داده‌ایم پس احتباح به تکرادنیست . خلاصه گردشگاهی است درشیر ازومردم شهر برای تفریح و تفرح بدانجا میروند. مصلی ۰ نماژ گاهی است که تربت شریف حضرت خواجه (حافط) تا واقع شده . هن لکد وصفی: تاه . معلوم است وفتی یث حیزمعطر دا هم بز ند عطرش بشتر منتشرمشود ۰ شمال » به فتح «شین» : بادی که از ناحسة وطب شمال مىوزد شا ون محصول یت « در یبن حعفر آیاد و مصلی باد سمل غسر آهیت هبورد یعبی بوهای معطر مباورد ۰ بشیر از ۲ی و فیض روح قدسی بخواه از مردم صاحب کمالش ی ارب با , حرف 1 1 با ال ممدوده فعل امر مفرد و مخاطت . واو حرف عطف ؛ قیض دوح قدسی . اصافه‌ها لاهبه و بیا نه و حمله بصن ۳ تانی هر بوط ات محصول بیت - بشیرازیا واژمردم صاحبکمال آ نجا فض حضرت جبریل امین را بحو اه : مراد : هر يك ارافر اد مردم شر ازمانند يك فرشته است و فا بل همه نوع استفاده و استفاضه مباشد . حصرت خواحه دهد شهر حویش ومردمش رسد غلوزسده که نام قند مصری برد اینجا که شیرینان ندادند آنفعااش

که - اسم است یعنی چه کسی . قند مصری ؛ اضافه پبانی . که ؛ حرف‌بیان.

غزل سیصد و نوزدهم

۱:۳ شیرینان : شیرین بسران . انفعال در این بت : شرم و شرمند گی .شین « همین > برمیگردد به « که» وافع دراول بست . محصول بیت - که ناشکرمصریرادداینجا برد که‌ثیرین پسران شرمنده‌اش نگردند ؟ یعنی هر کس که در شبر شبراز نامی از قند مصری برد شبرین سرآن منفعلش کرد ند. صبا زان لولی شنگول سر مست چه دارگ آلپی چونست حالش شنگول وشنگل وشنک . این‌دا به محبوبی بی‌نهایت زیبا وشیرینکارومطبوع 0 ۱ محصول بیت - ای صبا از آن لولی شنگول سرمست چه خبردادی . حالش چطوداست. یعنی یا از آن لولی اطلاعی دادی؟ حالش‌چگونه است. ما دا از وضعش ۳ مکن بیدار ازین خوابم خدا را که دارم حلوتی حوش با خیالش مکن بیدار- خطاب عام است . خلوتی » یا وحدت ویاتنکیر. خیالش+ضمیر برمیگردد به جانان. محصول بیت - برای خاطرخدا از این‌خواب بیدارم مکن . ذیرا با خیال محبوبم‌خلوتی خوش دارم : درعالم خواب با خیال جانان تنهایم پس از این خواب پیدارم مکن . گر آن شیرین پسر خونم بریزد دلا چون شیر مادد کن حلااذش

محصول بیت - ای دل ایان شیرین پسر خو نم را بریرد » جون‌شیرمادر

۱:۲۴ تر جمهُ شرح سودی بر حافظ جرا حافظ چو میترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش محصول بیت - ای حسافظ تو که از هجران میترسیدی پس چرا شکر ایام وصال دا پجا نمی آوردی یا نباوردی . مراد : در آن زمان که وصالش برایت میسر بود چرا شکرش دا بجا نیاوردی. وله ایضاً

از بحر مجتث , مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غزل سیصد وبیستم

چو برشکشت صبا زلف عنبر افشانش بپرشکسته که پیوست نازه شده. جانش برشکست - فعل ماضی مفرد غایب اینجا یعنی پیچ وتاب داد . شکسته, دراین بت به معنای ببماداست . محصول بیت - صبا ازوقتبکه زلف عنبر افشان جانان را پیچوتاب داده است ببر بیماریکه می‌خورد جان تازه می‌بخشد . مقصود ایئست باد صبا پس از خوردن بزلف حانان وستفیض شدن از آن بپر بیماریکه خورد آن بیمارجان تازه یافت. در معنای مصرع اول گفته شده : وقتی صبا زلف عنبر افشان او دا پریشان ساخت این گوینده پریشان گفته است . ردشمعی کجاست همنقسی تا که شرح غصه دهم که دل جه میکشد ازروز گار هجر انش کجاست - درمقام استفهام واقع‌شده وخبرمقدم. همنفسی , عبتدای موّخر . تا حرف تعلیل . که , حرف پیانی . شرح غصه ؛ یعنی ببان چگونگی غم غصه . دهم, فعل مضارع نفس متکلم وحده که . حرف بیان شرح غصه . روز گار . دد این قیل حاها به معنای ایام است ۰ محصول بیت - کجاست همدمی تا که از نغصةٌ خود برایش تعریف کنم و ص ۳۷۱ جلد دوم

۱۳ ترحمه شر ح مودی بر حافظ بگویمش که دل در ایام فراق جانان جه مبکشد . «قصود : یار موافقی میخواهم تا آلام ومحنی که درایام جدائی جانان کشیده‌ام برایش شرح دهم . برید صبح وفا نام که برد بددست ز خون ديد ما بود مر عنوانش برید صبح اضافه پیانیه . وفانامةٌ تر کیب مزجی . يا حرف وحدت وهمزه حرف توصل که , حرف دابط صفت . عنوان » مطلبی است که بشت نامه نوشته مشود مثل این عبادت : رحمت بان کسبکه این مکتوب را بفالانی برساند . محصول بیت م نامه وفا را که قاصد صبح بدوست دسانید » مهر عنوان نامه مذ کورازخون دید ما بود زمانه از ددق لل مثال روی تو ساخت ولی ذ شرم تو در غنچه کرد پنهانش محصول بیت - زمانه مثال دوی ترا انودق یه‌نی از بر گی گل ساخت اما از شرم 1 رادرداخل غنچه بنپان نمود. حون 1 تب وطراوتی که توداری بانجه که درمان غنچه بنهان نموده نداده است. تو خفته‌ای و نشد عشق را کرانه پدید تباركالل» ازین ده که نیست پایانش در بعصّی از نسحه‌ها بحای«حفته» «خسته» واقع شده . محصول بیت - بطریق خطاب عام میفرماید : توخفته‌ای : غافل وفار غ‌بال هستی از اینکه عشق دا غایتی‌نیست . الحاصل , طریق عشق پایان ندارد. وخداوند ازاین راه منزه است که بایان و نبایت ندارد. یعنی بی‌بایانیو بی‌نپایتی مطلقا شايسته خداست . اما بی‌بایانی طریق عشق یيك امر اضافی است دس از اینکه این داه بایان ندارد خداوند منرّه</